دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
بر خط: 1302
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

286 بازدید
دیدگاه امام خمینی درباره جایگاه معنویت

نازل‌ترین مرتبه شناخت نسبت به ماهیت، مبانی و اهداف حکومت اسلامی، ما را به این نتیجه قطعی و یقینی می‌رساند که حکومت در اسلام، وسیله‌ای بیش نیست و این ابزار و وسیله باید برای استقرار قوانین جامع دین در همه ابعاد و ناظر بر همه شئون حیات و تأمین کننده همه نیازهای جسمی و روحی انسان به بهره‌برداری درآید. بینش صریح دیگر، این است که بین "مردم" و "تحقق حکومت" رابطه‌ای متقن و مستقیم وجود دارد و از همین جاست که آراء مردم در حکومت و خواسته‌ها و نیازهایشان حائز اهمیت می‌شود، و نیز به همین دلیل است که بر دوش زمامداران و دولتمردان، مسئولیتی چون "خدمتگزاری به مردم" به شدت سنگینی می‌کند و باید لحظه‌ای از آن غفلت نورزند و تمام توان و انرژی خود و مجموعه‌های تحت نظارت خویش را برای تحقق آن به کار گیرند. و همچنین از همین جاست که حاکمان و دولتمردان باید در اوج معنویت و به دور از گرایشات نفسانی در ابعاد فردی و جناحی، از هرگونه استبداد رأی و خودکامگی و تاخت و تاز در میادین وسیعی که در اثر اختیارات و امکانات انباشته در تشکیلات حکومتی پیش‌روی دارند، خودداری و امتناع ورزند و نه خود را صاحب ملت، که ملت را صاحب خود بدانند، و نه بیت‌المال را در انحصار خود، که خود را امانت‌دار بیت‌المال بدانند و به طور کامل و دقیق و فراگیر، عملکرد وزیران و معاونان و سایر مدیران را زیرنظر بگیرند و از هر خطا جلوگیری به عمل آورند.
آنچه پیش روی دارید، گزیده‌ای از رهنمودهای حضرت امام خمینی درباره موضوعات مزبور است که از نظر می‌گذرانیم.


* حکومت اسلامی هیچیک از انواع طرز حکومتهای موجود نیست. مثلا استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خودرأی باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هرکس را اراده‌اش تعلق گرفت بکشد و هرکس را خواست انعام کند و به هر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمومنین(ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند. حکومت اسلامی نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه بمعنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از اینجهت که حکومت‌کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم(ص) معین گشته است. مجموعه شرط همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از اینجهت حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است.
فرق اسامی حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری در همین است که نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیمها به قانونگذاری می‌پردازند، در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچکس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی‌توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب در حکومت اسلامی بجای مجلس قانونگذاری که یکی از سه دسته حکومت‌کنندگان را تشکیل می‌دهد، مجلس برنامه‌ریزی وجود دارد که برای وزارتخانه‌های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می‌دهد و با این برنامه‌ها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می‌کند. (1)
مجموعه قوانین اسلام که در قرآن و سنت گردآمده توسط مسلمانان پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن، کار حکومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق کرده است. در صورتی که در حکومتهای جمهوری و مشروطه سلطنتی، اکثریت کسانی که خود را نماینده اکثریت مردم معرفی می‌نمایند هرچه خواستند بنام قانون تصویب کرده سپس بر همه مردم تحمیل می‌کنند.
حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند، همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم(ص) بیان شده است. اگر رسول اکرم(ص) خلافت را عهده‌دار شد به امر خدا بود. خدای تبارک و تعالی آن حضرت را خلیفه قرار داده است: "خلیفه‌الله فی‌الارض" نه این که به رأی خود حکومتی تشکیل دهد و بخواهد رئیس مسلمین شود.
* اسلام مثل حکومت‌های دیگر نیست. اینطور نیست که اسلام (تنها) فرقش با حکومت‌های دیگر این است که این عادل است و آنها غیرعادل، فرق‌های زیاد بین حکومت اسلام و اسلام هست با رژیم‌های دیگر، یکی از فرق‌هایش هم این است که حکومت اسلام یک حکومت عادل است. آن اوصافی که در حاکم است چیست، آن اوصافی که در پلیس است چیست، آن اوصافی که در لشگری است چیست، آن اوصافی که در مثلا سایر کارمندان دولتی است باید چه باشد، این یکی از فرق‌هاست، یک فرق نازلی است و بالاتر از این، آن چیزهائی است که انسان را رو به معنویات می‌برد. اسلام آمده است که این طبیعت را بکشد طرف روحانیت، مهار کند. طبیعت را به همان معنائی که همه می‌گویند، اسلام هم می‌گوید، اینجور نیست که به طبیعت کار نداشته باشد، اسلام تمدن را به درجه اعلایش قبول دارد و برای تحققش کوشش می‌کند و لهذا حکومت‌هائی که در اسلام بوده‌اند یک حکومت‌هائی بوده‌اند که همه جور تمدنی در آنها بوده است اما نظر به این نبوده است که در عین حالی که همان چیزهائی که در ممالک متمدن باشد، اسلام هم آنها را قبول دارد و کوشش هم برایش می‌کند، در عین حال آنها به این نگاه می‌کنند و همین است، او به این نگاه می‌کند که بکشدش طرف روحانیت، بکشدش طرف توحید. از این جهت فرق است مابین اسلام و غیراسلام، بین حکومت اسلامی و حکومت‌های غیراسلامی، بین آن چیزی که مکتب اسلام آورده با مکتب‌های دیگر، مکتب‌های دیگر یک مکتب‌های ناقص هست که خودشان خیال می‌کنند خیلی کامل است لکن حدودش تا همین دیدی است که دارند، بیشتر از این نیست. مکتب اسلام دیدش تا آخر است طبیعت را به آن، دنیا می‌گویند... اسفل سافلین هم که در قرآن هست همین طبیعت است و آثار طبیعت... خدا می‌خواهد مردم را به اعلی علیین برساند از اسفل سافلین بکشاندشان تا اعلی علیین و این در غیررژیم‌های انبیا جاهای دیگر اصلا مطرح نیست. چکار دارند به اینکه مردم بشوند یک مردم الهی، به ما چه ربط دارد، اینجا خلاف نظم نکنند، اینجا کاری نکنند به حکومت ما ضرر بزند، هرچه می‌خواهد باشد. انبیا اینطور نیستند، انبیا به شما کار دارند، توی صندوقخانه هم که هستی به تو کار دارند، هیچ کس نیست، لکن حکم خدا هست دنبال شما. آنها می‌خواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جلوتش فرقی نداشته باشد، همانطوری که خیانت نمی‌کند در جلوت و در پیش مردم برای اینکه از مردم ملاحظه می‌کند، انبیا می‌خواهند که انسانی درست کنند که پیش مردمش و غیاب مردمش دیگر فرقی نباشد، هر دویش آدم باشد، وقتی که آدم شد، چه در خلوت آدم است، چه در بین مردم هم آدم است. نظرشان به این معنا هست و ما میلمان این است، آرزومان این است که یک همچو مکتبی در خارج بشود. تحقق پیدا کند، میل انبیا هم همین بوده است، میل همه ما این است که ما یک حکومتی داشته باشیم، همانجور حکومت‌هائی که در صدر اسلام بود که عدالت بود، همه‌اش عدالت بود و زائد بر او آن مسائلی که در قرآن کریم و در اسلام هست آنها هم باشد، همه چیز و حالا راجع به جمهوری اسلامیش که اول قدم است و تا حالا، الان، اسلام، جمهوری اسلامی الان رژیم ماست. برای اینکه رای دادند، تمام شد، رژیم رفت، دفن شد تا ابد. دفن شد و حالا رژیم شما رژیم اسلامی است، در این رژیم اسلامی الان ما خیلی مسئولیت داریم. مسئولیت بزرگ داریم و آن حفظ آبروی اسلام است.
* در دنیای امروز که گفته می‌شود دنیای صنعت است، رهبران فکری می‌خواهند جامعه بشری را نظیر یک کارخانه بزرگ صنعتی اداره کنند. در حالی که جامعه‌ها از انسان‌ها تشکیل شده است که دارای بعد معنوی و روح عرفانی است و اسلام در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره، به تربیت انسان براساس ایمان به خدا تکیه می‌کند و در هدایت جامعه از این بعد بیشتر برای هدایت انسان به طرف تعالی و سعادت عمل می‌کند. اگر ایمان به خدا و عمل برای خدا در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و سایر شئون زندگی بشر وارد شود، پیچیده‌ترین مشکلات امروزی جهان به آسانی حل می‌شود، امروز دنیا، هم در این بن‌بست گرفتار شده است و هم نمی‌خواهد به نوع هدایت انبیا تسلیم شود ولی سرانجام چاره‌‌ای جز تسلیم ندارد.
* ما هم که حکومت اسلامی می‌گوئیم، می‌خواهیم یک حکومتی باشد که هم دلخواه ملت باشد و هم حکومتی باشد که خدای تبارک و تعالی نسبت به او گاهی بگوید که اینهایی که با تو بیعت کردند، با خدا بیعت کردند "انما یبایعون‌الله"(2) یک همچو دستی حاکم باشد که بیعت با او بیعت با خدا باشد، در جنگ هم وقتی که تیری انداخته است و رمیی کرده است باز خدا بفرماید که "وما رمیت اذرمیت ولکن‌الله رمی" تو تیر نینداختی، خدا تیر انداخت، دست او را دست خدا بدان. ظل‌الله باشد، یداالله باشد حکومت، حکومت الهی باشد. ما حکومتی را که می‌خواهیم یک همچو حکومتی می‌خواهیم. آرزوی ما این است که یک همچو حکومتی سر کار بیاید که تخلف از قانون الهی نکند. پیغمبر اکرم از باب اینکه دستش دستی بود که در تمام عمرش از کارهائی که خدا فرموده بود تخلف نکرده بود، این دست دست خدا می‌شود، بیعت، بیعت با خداست. از آنجائی که کارهائی را که کرده بود اراده‌اش تابع اراده خدا، کارش تابع کارهای خدا، حکومتش حکومت الهی است به او گفته می‌شود که تو تیر نینداختی، وقتی که تیرانداختی تو نبودی، خدا تیر انداخت. با اینکه پیغمبر تیرانداخته بود اما ظل خدا بود. هیچ حرکتی از خود نداشت، هرچه داشت تبع قانون بود، پیغمبر قرآن مجسم بود، پیغمبر قانون مجسم بود. ما یک حکومتی می‌خواهیم که قانون باشد، تبع قانون باشد، نه یک حکومتی که تبع شیطان باشد.
* از جمله تحولاتی که باید بشود و شما آقایان باید کوشش کنید، این است که به این کلمه فرماندار مغرور نشوید که شما فرماندار هستید. این کلمه فرماندار مال وقتی است که فرمان باشد و فرمانبر باشد و برادری نباشد و طبقه‌ای طاغوتی باشد و مردم دیگر فرمانبردار آنها. در صورتی که در اسلام مطرح نیست. آنهایی که سرتاسر کشور اسلامی را اداره می‌کردند، آن هم آن کشوری که از حجاز تا مصر و آفریقا و عراق و ایران و همه این ممالک اسلامی که می‌بینید، اروپا هم یک مقدارش، تحت فرمان بود، معذلک اینطور نبود که معاملاتشان با رعیت، معامله فرمانفرما و فرمانبر باشد. خود رسول اکرم(ص) وضعشان با مردم مثل یکی از سایرین بود، یکی از اشخاص بود، نه یک منزل فرمانفرمائی داشتند و نه در محافلی که بودند، یک امتیازی بود که مردم ببینند که این بالا نشستن و پائین نشستن. این مسائل مطرح نبود.
بعضی از این عرب‌ها که از خارج می‌آمدند و وارد مسجد می‌شدند و پیغمبر با سایرین نشسته بودند، وضع جوری بود که نمی‌شناختند کدام یکی پیغمبر است و کدام یکی اصحاب...
حضرت امیر سلام‌الله علیه همان روزی که با وی بیعت کردند، بیعت به خلافت رسول‌الله، همان روز بیل و کلنگش را برداشته و رفت سراغ یک جایی که کار می‌کرد، خودش کار می‌کرد، دستش پینه داشت. وضع این سردارهائی که حکومت‌های بلاد بودند با مردم وضع فرمانفرمایی و فرمانبرداری نبوده است، وضت خدمت بوده است که فرمانفرماها خدمتگزار مردم بودند.
عهده‌دار شدن حکومت فی حد ذاته، شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. حضرت امیرالمومنین(ع) درباره نفس حکومت و فرماندهی به ابن عباس فرمود: این کفش چقدر می‌ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهی بر شما نزد من از این هم کم‌ارزش‌تر است، مگر این که به وسیله فرماندهی و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنی قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم و باطل (یعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم. (3)
پس، نفس حاکم شدن و فرمانروائی، وسیله‌ای بیش نیست، و برای مردان خدا اگر این وسیله بکار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید هیچ ارزشی ندارد. لذا در خطبه نهج‌البلاغه می‌فرماید: "اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم باین کار نشده بودم آن را (یعنی فرماندهی وحکومت) را رها می‌کردم. " بدیهی است تصدی حکومت، بدست آوردن یک وسیله است نه این که یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی‌توانست آنرا غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پیدا می‌کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می‌شود.
بعضی از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده خیال می‌کنند که ریاست و حکومت فی‌نفسه برای ائمه(ع) شإن و مقامی است که اگر برای دیگری ثابت شد دنیا بهم می‌خورد. حال آنکه نخست‌وزیر شوروی یا انگلیس و رئیس جمهور آمریکا حکومت دارند منتهی کافرند. کافرند اما حکومت و نفوذ سیاسی دارند و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسی را وسیله کامروائی خود از طریق اجرای قوانین و سیاستهای ضدانسانی می‌کنند.
ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد، منتهی چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند، موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام وظیفه است.
حضرت (علی"ع") درباره این که چرا حاکم و فرمانده و عهده‌دار کار حکومت شده تصریح می‌کند که برای هدفهای عالی، برای این که حق را برقرار کند و باطل را از میان ببرد. فرمایش امام این است که خدایا تو می‌دانی ما برای بدست آوردن منصب و حکومت قیام نکرده‌ایم بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را قبول کنم این بود که "خدای تبارک و تعالی از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخوری و بهر‌ه‌مندی ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند". یا می‌فرماید: "اللهم انک قد - تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان ولا التماس شیء من فضول الحطام"(4) خدایا! تو خوب می‌دانی که آنچه از ما سر زده و انجام شده رقابت برای بدست گرفتن قدرت سیاسی یا جستجوی چیزی از تمتعات و درآمدهای زائد نبوده است.
وبلافاصله درباره این که پس از او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش می‌کرده‌اند می‌فرماید: "ولکن لنردالمعالم من دینک، نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک... " بلکه برای این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم و اصلاح را در کشورت پدید آوریم تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده‌ات ایمنی یابند و قوانین (یا قانون جزای) تعطیل شده و بی‌اجرا مانده‌ات به اجرا درآید و برقرار گردد.
* ماهیت حکومت جمهوری اسلامی این است که با شرائطی که اسلام برای حکومت قرار داده است، با اتکاء به آراء عمومی ملت، حکومت تشکیل شده و مجری احکام اسلام می‌باشد.
* حکومت جمهوری اسلامی موردنظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی علیه‌السلام الهام خواهد گرفت و متکی به آراء عمومی ملت می‌باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آراء ملت تعیین خواهد گردید.
* ما تابع آراء ملت هستیم. ملت ما هر طوری رأی داد ما هم از آنها تبعیت می‌کنیم. ما حق نداریم، خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است. پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم.

پاورقی:
1 - لازم است توضیح داده شود که تخصیص اختیار وضع قانون به حق تعالی مغایرتی با برنامه‌ریزیها و وضع ضوابط برای دستیابی به آن مواین توسط مجالسی از نوع مجلس شورای اسلامی در ایران ندارد، هرچند اصطلاحا به این ضوابط نیز لفظ قانون اطلاق شود. زیرا در این نوع مجالس برخلاف مجالس قانونگذاری معمول، اصول و قوانین شریعت مقدس، به عنوان مبنا و پایه هر مصوبه و قانون تلقی می‌گردد و نمایندگان نمی‌توانند برخلاف آن موازین به وضع قانون بپردازند. برای تحقق این هدف در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وجود شورای نگهبان پیش‌بینی شده است که به تشخیص آن شورا مصوبات مغایر با موازین شرع مقدس اسلام یا قانون اساسی جهت اصلاح به مجلس عودت داده می‌شود.
2 - "همانا با خدا بیعت کرده‌اند" (سوره فتح، آیه 10)
3 - نهج‌البلاغه، خطبه 33
4 - نهج‌البلاغه، خطبه 131



تاریخ انتشار در سایت: ۲۴ خرداد ۱۳۸۹
عناوین
رسته: 0