یک‌شنبه ۲ آذر ۱۳۹۳
بر خط: 1278
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

666 بازدید
اخوان ثالث، فروغ شعر نو پارسی

سلاست و روانی زبان شعری اخوان در سبک نویی که نیما آن را بنیان نهاده بود به نوبه خود بسیار ارجمند و قابل تامل است. این همواری و روانی زبان اخوان هیچگاه از استحکام ساختاری شعر او نکاسته است.
بی شک نیما را می توان پرچمدار شعر نو فارسی نامید. قالبی که در آغاز برای تثبیت و اعلام موجودیت خود، ناملایمات بسیاری از سکانداران شعر کلاسیک دید. شعر نو از نگاه بسیاری از بزرگان شعر کهن، گویا فرزند نامشروعی بود که ناخواسته تولد یافته بود و حضورش مایه ننگ بود و خجالت!
شاید زبان فارسی دوران جدیدی را آغاز می کرد. دوران تحولی که مانایی سبک های کهن را بر نمی تابید. تحولات جهان به سرعت شکل می گرفت و همه عرصه ها و حوزه های فرهنگی و اجتماعی می بایست خود را همگام با این تحولات جهانی به پیش می برد. ادبیات فارسی، به ویژه زبان از این قاعده مستثنی نبود. قوالب کلاسیک برای حرف های تازه شعرا کافی نبود.
علیرغم مقاومت های پیران شعر فارسی؛ نیما با حمایت بعضی از ادیبان به اصطلاح متجدد و شاید آینده نگر و البته با تشویق و اشتیاق عده ای از شعرای جوان هم عصر خود توانست این قالب نو را به گونه ای رسمی به جامعه ادبی معرفی نماید. البته تنها کاری که او انجام داد شکستن اوزان عروضی بود با رعایت قوافی و سایر ارکان شعری.
قصد ما پرداختن محض به این قالب پر طمطراق و نیمایی نیست.
همانگونه که اهالی ادب می دانند این سبک جدید بعدها شاگردانی داشت که گاه از خود استاد فراتر رفته و خود جایگاه رفیعی داشته اند.
یکی از این بزرگان شعرنو بدون اغراق مهدی اخوان ثالث است. شاعر بزرگی که سبب رونق فزاینده شعرنو شد. شاعری که به راحتی توانست دردها و رنج ها و نفرت های خود را از زمانه در این سبک نو بنماید. آنگونه که جوانان بسیاری تا مدت ها و حتی تا اکنون آنرا زمزمه کنند و بر روان او درود فرستند.
مرحوم حقوقی درباره خصایل این شاعر فقید می گوید: مهدی اخوان ثالث چاووشی خوان قوافل حسرت و خشم و نفرت، راوی قصه های از یاد رفته و آرزوهای بر باد رفته، شاعری که دشمن فریب و وقاحت و تاریکی و دروغ و بدی و انسانی که دوست نجیب و نجابت و روشنی و راستی و نیکی است.1
او در شعر کلاسیک نیز دستی پرتوان داشت اما حرف هایش چون بغضی فرو خفته بود که ظرفی متفاوت می طلبید. خود در دفترهای زمانه به این حقیقت اینگونه اذعان می دارد. پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند، کم می آید، کوتاه می آید، گفته نمی شود، واقعا آنطور که باید گفته نمی شود، و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم.2
اما او زبان نیما را نمی پسندید و یا آن را الگوی مناسبی برای زبان شعری خود نمی دانست. او فقط می خواست از قالب نویی که نیما معرف آن بود بهره برد. زبان اخوان نوع دیگری بود. زبانی که شاید احیای زبان قرن چهارم بود. زبانی که او آشکارا بدان افتخار می کرد. خود می گوید: زبان نیما سرمشق نیست. قوالب و اسالیب او سرمشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق ارزنده ای شد. اما چون زبان من نوع دیگری بود، پرورش دیگری داشت، اسلوب را از او آموختم. اما زبانم جور دیگری از آب درآمد. زبان من فارسی است. خراسانی...3
البته شعر نیما دارای ناهمگونی ها و ناهمواری هایی بود که اخوان آن ناهمواریهای زبانی شعر نیما را در شعر خود مرتفع ساخت. حقوقی به این مورد چنین اشاره می کند. اما اخوان در حد تقلید صرف و خاصه بیان نیما نماند. و بسیار زود دست اندازهای وزنی و زبانی شعر نیما را در شعر خود هموار کرد... و با پیوند زبان و ادب دیروز خراسان و زبان رایج امروز ایران، که اوج تلفیق آن را در شعرهای پیوندها و باغ؛ مرد و مرکب و... می توان دید بر زبان خود مُهر «امید» زد. 4
سلاست و روانی زبان شعری اخوان در سبک نویی که نیما آن را بنیان نهاده بود به نوبه خود بسیار ارجمند و قابل تامل است. این همواری و روانی زبان اخوان هیچگاه از استحکام ساختاری شعر او نکاسته است. شاید اگر اخوان پیش از نیما می زیست دعواهایی که بر سر تولد این قالب نوین درگرفته بود کمتر رخ می داد زیرا با ویژگی هایی که زبان اخوان دارد و در شعر او نیز بسیار مشهود است. در حقیقت زبان شعری اخوان بین شعر کلاسیک و کهن پارسی و شعر مدرن امروز آشتی داده است. شعر اخوان در حقیقت پلی است بین شعر سنتی دیروز و شعر مدرن امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته است و رابطه راستین بین شعرهای کلاسیک و شعرهای نیمایی هموست. 5
شاملو که خود از سرآمدان شعر نو و درواقع شعر سپید است درباره ی جایگاه زبان شعری اخوان همین اعتقاد را دارد که زبان اخوان چیز دیگری است. او در مصاحبه ای که درسال 1991 با خانم «کلودیا روزگرنس»، روزنامه نگار «دی پرسه» یکی از معتبرترین روزنامه های اتریش انجام داد در مورد جایگاه شعری اخوان در شعر نو می گوید: او قالب نیما را پذیرفت ولی آن را به نحویی کلاسیک تر از نیما به کار برد. شاملو جای دیگری می گوید: سبک شاعرانه معاصر، پس از نیما و حتی در همان زمان حیات او، به سرعت مشخص شد. مثلا اخوان ثالث می آید پیشنهاد نیما را در مورد وزن می پذیرد بدون اینکه «شعر خالص» را از او بیاموزد و به سخن دیگر می شود «نظامی معاصر». به عقیده ی من در شعر روایی که نیما مطلقا موفق نیست، توفیق با اخوان است. 6
شعر اخوان شعری است که به جرات می توان گفت همواره مسیر صعودی را طی کرده است و از آسیب های متداول که گریبانگیر بعضی از شعرا می شود مصون مانده است. و این را شاید مدیون زبان قدرتمند خراسانی اش باشد. استاد شفیعی کدکنی که خود از بزرگان شعر نو است در این باره چنین اذعان می دارد که: شعر امید ( اخوان ثالث ) و نیما و شاملو، در قیاس با شعر قرون اخیر، جز در چند شاعر استثنایی، آن هم در بعضی شعرهاشان، شعری است که خط صعودی را بالا و بالاتر می برد. 7
شاید یکی از علتهای اصلی توفیق شعر اخوان در اطلاعات و آگاهی هایی است که او از شعر اصیل فارسی دارد درواقع زبان اخوان با سخن کهن پارسی عجین شده است. استاد مشفق کاشانی، از شعرای معاصرکه خود از گنجینه های ادبی ماست در این باره می گوید: او نه تنها از پیروان راستین نیما بود، بلکه با پشتوانه ای از اطلاعات دقیق و عمیق در شعر اصیل فارسی و رمز و رازهای آن توانست پلی بین شعر دیروز و امروز بنیان نهد که از گزند باد و باران و حوادث دیگر مصون و محفوظ خواهد ماند و بی جا نیست که او را بعد نیما ادامه دهنده و مکمل کار بزرگ او بدانیم، چرا که موفقیت او در شعر نو و آفرینش های هنری او سرچشمه در شعر گذشته دارد و به همین دلیل است که آثار او چه در قوالب کهن و چه در اوزان نیمایی دلنشین و مورد ستایش اهل فضل است.8 ساعد باقری در مقاله ای تحت عنوان قصیده نیز بزرگی مرحوم اخوان را به نوعی تایید می کند آنجا که می گوید: اخوان ثالث و اوستا پیران شعر امروزند. یکی در شعرنو یکی در قصیده. شاید این سوال پیش آید اید که شعرنو را با قصیده چه کار؟ یوسفعلی میرشکاک ارتباط بین قصیده و شعرنو را در مقاله ای مورد تایید قرار می دهد و در آنجا شعرهای استاد شفیعی کدکنی و اخوان ثالث را با توجه به اینکه هر دو از اهالی خراسانند در هنر خراسانی دانسته است. چنانکه می دانیم قصیده در ذات خود خراسانی است و هنر خراسانیان. اگر به شعرنوی اخوان و شفیعی (امید و سرشک) نیز بنگرید، همین استحکام ساختار و یکدستی را در آن می بینید. رمز توفیق امید و سرشک و فرا رفتن و فرود نیامدن آن دو در شعر نو، در همین تکیه داشتن بر قصیده سرایی و مراقبت از ساختار و راه بستن بر تاخت و تاز خیال و آشوبگری عواطف است.9
اخوان نیز مثل استاد خود (نیما) قائل به وزن است. ولی آنرا به گونه ای به کار می گیرد که همانگونه که در سطور گذشته گفتیم مایه روانی شعرش و طرب و تازگی شعرش می شود. موسیقی در شعر خود نیما زیاد مورد توجه نبوده است اما شاگردانش به خصوص اخوان ثالث از آن در شعر بسیار استفاده کرده اند. خود اخوان می گوید: وزن به نظر من برای شعر موهبتی است. موهبت ترانگی و تری و روانگی، حالت تغننی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته، حالت موزونی و هماهنگی در همه چیز. این است مبنای وزن، وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست. همزاد و پیکره روحانی – جسمانی شعر است.10

در سال های 1332 تا 1340 ( طبق تقسیم بندی استاد شفیعی کدکنی ) دوره ای است که چهره های مطرحی ظهور کردند که در کنار نام هایی چون شاملو، نادرپور، مشیری، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی و خود نیما - که تا اواسط این دوره هنوز فعالیت شعری دارد - محمد زُهری، حسن هنرمندی و فروغ فرخ زاد، اخوان بر تارکش می درخشد.
صدای شعری اخوان، صدای سمبولیسم اجتماعی است که به گوش می رسد. نمونه اش شعر زمستان است. صدای؛ سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است... صدایی که درگیر مسایل اجتماعی است.
شعر اجتماعی رمزگرا، آنگونه که در آثار م. امید و ا. بامداد در سال های میان 1333 تا 1340 منتشر شد، حوزه شعر فارسی را از هر جهت تازگی و حرکت بخشید.11
استاد شفیعی به نوعی تقسیم بندی جداگانه ای نیز قائل می شود و بسیاری ازشعرا را ناامید و مأیوس می نامد که پرچمدارشان را اخوان ثالث می داند.
اخوان در اشعار خود بعضا آشکارا به مذاهب آریایی (زردشتی) تمایل نشان می دهد. البته باستان گرایی شعری از دیگر مشخصه های شعراوست.
استاد شفیعی از موارد دیگری که از آن نام می برد و آن را از خصیصه های دوره 1332 – 1340 می داند باستان گرایی و گسترش زبانی است. او در ادوار شعر فارسی بر این نکته اینگونه اشاره دارد: تئوری و تفکر شعرای رمانتیک رد می شود و در شعر این دوره (1332 تا 1340) از یک سو نوعی آرکائیسم و باستان گرایی در زبان اخوان ثالث، نوعی گسترش تجارب زبانی در شعرهای شاملو و - در آغاز دوره بعد - دراشعار فروغ می بینیم.12
بهرحال فارغ از سبک و قالبی که اخوان ثالث از آن برای بیان اشعارش سود جسته است، زبان منحصر به فرد اوست که تاکنون علیرغم تقلیدهای زبانی که از ایشان شده است هیچ شاعری نتوانسته است بار دیگر او را تکرار کند. گویی سبکی نو در قالب نیمایی است که فقط می توان ناظرش بود و از آن لذت برد.
پرداختن به این نکته اخیرهیچگاه در بضاعت این اوراق نیست و ماه ها وقت لازم است و تأمل، تا شاید بتوان به نکاتی بکر در توفیق اشعار مهدی اخوان ثالث دست یافت.

پی نوشت ها:
1. شعر زمان ما، مهدی اخوان ثالث، محمد حقوقی، نشر دانشیار، چاپ ششم، 1378، ص12
2. دفترهای زمانه، دیدار و شناخت، ص 15
3. همان، ص 16
4. شعر زمان ما، مهدی اخوان ثالث، محمد حقوقی، ص 25
5. همان، ص 59
6. یک هفته با شاملو، مهدی اخوان لنگرودی، انتشارات مروارید، چاپ دوم، 1373، ص 92
7. ادوار شعر فارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ پنجم، 1387، ص 145
8. خلوت انس، استاد مشفق کاشانی، به کوشش رضا اسماعیلی، جلد اول، ص 35
9. سرگذشت یادها، مشفق کاشانی در آراء، یادها و خاطره ها، به اهتمام پرویز بیگی حبیب آبادی، انتشارات فصل پنجم، چاپ اول 1387، ص 400
10. دفترهای زمانه، دیدار و شناخت، ص 37
11. ادوار شعر فارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی، ص 130
12. همان، ص 66

تاریخ انتشار در سایت: ۱ خرداد ۱۳۸۹
نقش ها
عناوین
رسته: 3