این بحث را با این اصل شناخته شده شروع می کنیم که آیا انقلاب فرزنداش را می خورد؟
ورینو خطیب زبردست فرانسوی با مشاهده کشتار و تندروی های گروه های انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه گفت:
" انقلاب است که فرزندان خود را می بلعد "
و بعد هاارنت در کتاب " انقلاب " که فولادوند آنرا ترجمه کرد، آنرا به همه انقلاب ها تعمیم داد و گفت: " انقلاب حتما باید فرزندان خود را ببلعد و هر انقلاب ناگزیر است در سلسله ای از انقالب های پیاپی مسیر خود را تعقیب کند که در این روند فرزندانش را می بلعد. و یا تصفیه انقلابی روند کلی است که در هر انقلابی تکرار می شود. "
پرسش اساسی
در این روند البته سوال اینست که هر انقلابی، که در روند خود فرزندانش را می بلعد، فرزندان انقلابی اند؟ یا از قواره " انقلاب " خارج شده اند؟ آیا با تعریفی که در آغاز بنیانگذاران انقالب (پدران) از حرکت خود داشته اند و اصول و سیاست ها و جهت گیری های گوناگون را معین نمووده اند و بر همان سیاق باقی مانده اند و بدون اصول و ارزش ها و اهداف نخستین (انقلاب) مومن باقی مانده اند، تصفیه می شوند؟ یا آن پدران و یا فرزندان انقلاب که بلعیده می شوند از نگاه آغازین به حرکت خود، دست کشیده اند؟ و در نتیجه این تغییر و تجدید نظر در اصول آغازین حرکت خود، در روند کلی حرکت انقلاب که مبتنی بر همان اصول آغازین بوده است، بلعیده شده اند؟
فرضیه مدلی
فرضیه این مقاله آنست که هر انقلاب و نهضتی ممکن است دچار استحاله در حرکت خود شود و در واقع این استحاله از نگاه برخی از متکلمین ما، همچون مرحوم مطهری " بخشی از آفات انقلاب است "، استحاله در دو سطح اول رهبری و کادر هدایت گر انقلاب و دوم توده مردم و جامعه رخ می دهد و این سطح البته به دو بخش تقسیم می گردد، استحاله در مقام نظر و بینش و تفکر و اندیشه دوم در مقام عمل و رفتار و حرکت، که این دو بخش هم در سطح رهبر و کادر رهبری و هم در سطح توده مردم و جامعه امکان پذیر است. جدول زیر نمایانگر این فرضیه است.
بحث
در واقع از آنجا که انقلاب پدیده اجتماعی است که مربوط به رفتار انسان است و متاثر از قوانین حرکتی انسانهاست، بنابراین تولید یک انقلاب، تولید یک رفتار بر اساس اندیشه و گفتار در سطح اجتماعی است. انسان مرکب از دو عنصر ذهن (اندیشه) و عین (عمل) است و یا فکر و روح و جسم و عمل و جامعه (عنصر اجتماع مرکب از تک تک آدم ها) هم برخوردار از این ویژگی است. سنت های الهی و قانون های طبیعی هم بر انسان جاری است و هم بر اجتماع. انقلاب در نتیجه یک تفکر (در عرصه استنتاجی از یک مکتب و ایدئولوژی و فرهنگ و ...) و عمل بر اساس دستیابی برای به عینیت رساندن آن اندیشه است. این انقلاب به عنوان یک پدیده اجتماعی برخوردار از رهبری و کادر هدایت گر و مردم جامعه ایست که مومن به اندیشه و عمل و اهداف و اصول آن رهبر و کادر رهبری است. تاثیرات متقابل اندیشه و رفتار یک انقلابی در قامت رهبر و فرمانده در جامعه و بسیج مردم " انقلاب اجتماعی " را شکل می دهد. پیروی انقلاب زمانی اتفاق می افتد که ذهنیت و اندیشه و فکر رهبری، با ذهنیت و اندیشه و فکر جامعه هم خوانی پیدا میکند و در نتیجه آن، عمل ها یکسان می گردد و سپس حرکت اجتماعی پدیدار و دگرگونی را ایجاد می نماید.
مدل انقلاب اسلامی بر روی نمودار
امام خمینی (ره) در حوزه دینی تحصیل کردند و روحانی و و مرجع تقلید شدند. اندیشه حکومت اسلامی را بر اساس تفکر شیعی پایه گذاری کردند از طریق شبکه روحانیون جوان مبارزه را آغاز کردند. زاهد، پارسا و دور از دنیا ظلبی و متقی و برخوردار از زندگی طلبگی بودند. بر اساس بینش دینی (در مقام نظر) عمل و زهد و تقوی و انقلابی بودند (در مقام عمل) ذهنیت جامعه را در یک دوران پانزده ساله معطوف به تفکر اسلامی کردند جوانان در جامعه ذهنیت را (پیروی از اندیشه امام خمینی و تاسیس حکومت اسلامی) پذیرفتند. دگرگونی در ذهنیت جامعه، آنها را وادار به عمل کرد. از قیام 15 خرداد تا 22 بهمن 57 ممجموعه دوره عمل تدریجی و اوج بود که انقلاب اسلامی در سال 57 به پیروزی رسید. اندیشه امام خمینی ذهنیت جامعه را تغییر داد و مشی و عمل انقلابی ایشان رفتار و حرکت اجتکاعی را انقلابی کرد و در نتیجه تطابق این چهارگزینه (بینش امام خمینی (ره)، منش و عمل امام خمینی (ره)، بینش جامعه، منش و رفتار جامعه) حرکت اجتماعی مردم ایران به نتیجه رسید.
اگر این مدل را برای حرکت های اجتماعی بپذیریم، استحاله در نهضت ها هم متاثر از همین مدل خواهد بود. زیرا عوامل ایجادی یک پدیده می تواند فضای آنرا هم رقم زند.
استحاله جنبش ها
استحاله و معنی
مراد از استحاله رخ دادن تحول فردی در روح و جسم است. هم در سطح آدم و هم در سطح جامعه، در تفکر دینی انسان مرکب از جسم و رو ح است. روح بعد تکامل انسان است که همان معنویت و تعالی است. مبنای تفکر دینی اصالت دادن به معنویت در انسان است. هر چند که هر دو هم روح و هم جسم در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، جسم تحت تاثیر روح است و روح هم در پاره ای موارد متاثر از جسم مشاهده می شود.
استحاله در فرد
در زندگی فردی هم استحاله وجود دارد. سنت الهی و قوانین خدایی بر این مبنا قرار دارد. یک فرد تا هنگامیکه در عالم معنی است، جسم او هم زاهد است. دوری از دنیاطلبی و زهدطلبگی و پارسایی از خصائص روحی هر آدمی است. اگر در تغذیه روح غذایی غیر معنوی مبنا قرار گیرد، روح دچار انحراف می شود و بینش تغییر می یابد همچنانکه اگر در تغذیه جسم لقمه حرام وارد جسم شود و تداوم یابد، جسم دچار اختلال می شود. منبع تغزیه روحی و ذهنی و هم چنین منبع تغذیه جسم نقش کلیدی در سرنوشت آدمی دارد. منبع تغذیه روح و جسم هر چه پاک تر و سالم تر و مبتنی بر سنت الهی و آبشخور دینی باشد، رفتار و کنش فرد هم سالم تر خواهد بود. این بحث در ضرب المثل های هر جامعه، هم به عنوان یک قانون و اصل طبیعی شناخته شده هست. مثلا با هر دست بدهی، از همان دست می گیری، باد آورده را باد می برد، چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی، و نظائر آن، با این توصیف یک فرد در طول عمر ممکن است در آغاز زندگی و افکار و عمل و رفتار سالمی داشته باشد در میانگین سالی متفاوت باشد و یا در آغاز به گونه ای و در پایان به گونه ای دیگر، در این سنت الهی منبع تغریه روحی و جسم یک اصل و مبناست...
استحاله در جامعه
بر مبنای تفکر دینی در جامعه هم قانون و سنت الهی جاری است، روند کلی جامعه هم متاثر از افراد است. فرد-فرد جامعه را تشکیل می دهد، روح های افراد، روح جامعه را شکل می دهد. افراد با جسم و فیزیکشان اجتماع را تشکیل می دهند. یک جامعه هم دو بعد را در بخش معنوی و روحی بخش فیزیکی و مادی و جسمی، در جامعه هم روح جامعه و بخش فیزیکی و مادیات جامعه تاثیر متقابل در یکدیگر دارند. یک امت و جامعه اگر منبع تغذیه روحی و فکری اش سالم باشد، ذهنیت و تفکر جامعه در برآیند نسبی و کلی سالم و پاکیزه است و هم چین چنانچه مناسبات مالی و تجاری و فیزیکی یک جامعه به عنوان منبع تغذیه جسمی جامعه سالم باشد، جامعه در منش و رفتار سالم خواهد بود. در قصص قرآن نمونه هلاک شدن یک امت و یک قوم و جامعه فراوان است.
نمونه های مدل در فرضیه
الف) صدر اسلام
پیامبر مامور با ابلاغ شد. ذهنیت فردی و جمعی جامعه جاهلی متاثر از این پیام وحی دچار دگرگونی شد. انقلاب پیامبر شکل گرفت و حجاز را تسخیر کرد. قبل از وفات در غدیر پیامبر تداوم وحی را در قاموس امامت علی (ع) ابلاغ کرد، خواص تخطی کردند. علی (ع) تنها ماند. در انزوا سکوت کرد. جامعه از پیام دور می شد. حسین (ع) در کربلا در غربت با یاران در اقلیت به شهادت رسید. جامعه دچار استحاله فکری شد که دم نیارد.
ب) تمدن اندلی
مسلمانان از تنگه جبل اطارق عبور کردند. جنوب اروپا فتح شد، جامعه دچار استحاله فکری و عملی شد. فساد رشد کرد. اروپائی ها در تهاجمات اولیه مسلمانان را عقب راندند و --- در جنوب اروپا که دوره ای جزء ارزنده ترین بخش تمدن اسلامی بود از بین رفت و رنگی از مسلمانی و اسلام نماند.
ج) خلافت عثثمانی
در آغاز رشد کرد بخش زیادی از شرق اروپا را گرفت. تدریجا اندیشه و عمل رهبران عثمانی دچار استحاله شد و از آن همه قلمرو گسترده جهان اسلام فقط ترکیه فعلی ماند
د) قسطنتنیه فلسطین
در آغاز اعراب چهار جنگ ار با اسرائیل انجام دادند اما اساس فکری (بینش رهبران و جامعه) مبتنی بر سنت ها و دین نبود، شکست حتصل شد. هر جنگی نشانی از شکست فکر و عقیده های غیر دینی بود.
جنبش های دوران معاصر
در قرن بیستم در حوزه جهان اسلام جنبش های گوناگونی به ظهور رسیده است که غالبا دچار استحاله در همان چهار گزینه ذکر شده بودند و عطمت خود را از دست دادند. این جنبش ها را در قالب همان فرضیه بررسی می نمائیم و فقط دو گزینه (1و2) را در سطح رهبری و کادر رهبری بررسی می نمائیم.
انقلاب اسلامی ایران
حوزه امام هم نظر گرا بود و هم عمل گرا و هم ساخت گرا، بینش او از ستون دین استخراج شد عمل او زهد و پارسایی و انقلابی گری بود. حرکت او نخست معطوف به تغییر در ذهنیت جامعه بود،بر اساس اندیشه دینی خود جامعه را به دین فراخواند. بینش جامعه متاثر از اندیشه دین او شد. رفتار و کردار جامعه متاثر از عمل انقلابی او در دعوت به سرنگونی رژیم پهلوی شد و انقلاب اسلامی در 22 بهمن انفجار نور شد. ثبات انقلاب اسلامی و دوام آن هم بر اساس همین مدل خواهد بود.
جانشین حضرت امام، مقام معظم رهبری هم در بینش (تداوم دهنده اندیشه امام و انقلاب) و در منش (زاهد و عارف مجاهد) پیرو بینش و منش امام خمینی (ره) بوده و هست. بنابراین انقلاب در بخش رهبری چه در منش و چه در بینش دچار استحاله نشده است. و جامعه هم هر چه در بینش و رفتار به دیدگاه و کردار ایشان نزدیک باشد دچار استحاله نخواهد شد. کلید اصلی در این دوره جامعه است که تداوم همخوانی با بینش و منش انقلابی در گرو فعالیت های فکری و فرهنگی است که یک استراتژی برای حفاظت از میراث حضرت امام و دستاوردهای انقلاب اسلامی است. و در این باب پیش از همه مقام معظم رهبری سخن رانده اند. این سخنان هم در سطح عام (مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی) و هم در سطح خاص (تحول در علوم انسانی و جنبش نرم افزاری) در دو دهه گذشته مرتب و مکرر بیان شده است.
انقلاب فرزندانش را نمی خورد، نفس است که فرزندانش را می خورد
انقلاب اسلامی یک تفکر دینی شیعی و یک نهضت عمیق فکری اجتماعی است، هر چه این نهضت از انبوه ذخائر دینی و فرهنگی و معنوی خود تغذیه کند، ماندگار می ماند. چرا که اسلام از این جهت (پشتوانه) بی نهایت قوی و غنی است و ایران همیشه مرکز درخشش اندیشه اسلام بوده است. این تغذیه مستمر هم در فکر و اندیشه و هم در انبوه اسوه های زاهد و پرهیزگار و عارف و مجاهد و ... در مقام عمل و کنش و رفتار نهفته است.
استخراج فکری و عملی از این منبع تغذیه دائم و ترویج مستمر آن در عرصه جامعه، اشباع و اقناع مداوم جامعه ایست که در مدار انقلاب اسلامی در حرکت است. قطار حرکت انقلاب اسلامی مداوم در حال پیاده کردن عناصر و جریانهائی است که از این آبشخور و سرچشمه زلال فکر و عمل و انبوه ذخائر معنوی و فرهنگی، تغذیه نمی کنند. (منبع تغذیه آنها قبلا سوسیالیسم و مارکسیسم بود و اینک دموکراسی و لیبرالیسم)
هر فرد و عنصر و جریانی که در تداوم انقلاب از این منبع غنی و ذخائر معنوی و و فرهنگی برای افکار و رفتار خود تغذیه نکند دچار استحاله شده است. و از سلک انقلابی گری خارج شده است و اگر پیاده شود، او فرزند انقلاب نیست که خورده شده بلکه فرد و عنصر و جریانی است که نفسش (فکری، عملی، بینش و منش) او را بلعیده است. صفت انقلابی در قاموس و ادبیات دینی به کسی اطلاق می شود که همیشه و مدام " سلطه بر نفس " را تمرین کند تا انقلابی است، انقلابی بماند و انقلابی بمیرد.
انقلاب هم به عنوان یک پدیده اجتماعی هر چه " پیراسته و وارسته " یعنی هر چه با قامت دینی (اندیشه) و کسوت عارف مجاهد (عمل) بماند انقلاب است. با این مدل انقلاب نمی میرد. دچار استحاله نمی شود. عنصر انقلابی، هر چه با انقلاب بماند، او هم نمی میرد. با انقلاب نمان،د می میرد. در این صورت او یک غیر انقلابی است که بلعیده شده است. نه یک انقلابی، انقلاب فرزندش را پاس می دارد. تا مادامی که فرزند انقلابی است، اگر این فرزند وقتی مدرنیست فرنگی مآب مصرف کننده ادا و کالای بورژووازی غرب باشد و یا روشنفکر مارکسیستی که او هم مصرف کننده ادا و کالای فکری سوسیالیسنم صادراتی باز هم غرب، قابل خورده شدن و طرد شدن است.
نتیجه گیری
انقلاب اسلامی د رفرضیه ما چهار گزینه را داشته است.
1. انقلاب اسلامی تا زمانی تداوم دارد که رهبری و کادر رهبری در بینش و منش، و جامعه در فکر و رفتار از همان الگوی نخست (فوق) پیروی کند. هر یک از گزینه ها دچار آفت شود، انقلاب را دچار آفت می کند. هر فرد و جریانی، هر قشر و حزبی از این چهارچوب خارج شود و یا دچار اخلال در یکی از گزینه ها الف (1و2) یعنی خواص و کادرهای هدایت گر شود، می تواند بخشی از جامعه را دچار سردرگمی نماید. و چنانچه جامعه در فکر و در روش از محتوای قالب (1و2) فاصله بگیرد، وحدت انقلابی را دچار گسست می نماید و شکاف بین حاکمیت و جامعه را رقم می زند.
2. اصالت انقلاب اسلامی در گرو ماندن در مدل گفته شده است.
3. توجه و استخراج مدام از انبوه ذخائر معنوی و عمل اجتماعی بر اساس عرفان (دوری از دنیا طلبی) برای صاحب منصبان ایدئولوگ های نظام یک ضرورت است. از سوئی دیگر اشباع و عمل امتناعی و الگوئی و ترویجی برای جامعه بر اساس همان مبانی (تفکر اصیل شیعی) ضرورت انکار ناپذیر دیگر است. وقفه در هر یک از این اقدامات انقلاب را دچار استحاله می کند.
4. تحولات سه دهه گذشته انقلاب اسلامی بر این مبنا و مدل قابل تحلیل و ارزیابی و بررسی است.
5. انقلاب اسلامی به مرحله ای از تکامل رسیده که دشمن را به هراس انداخته و در روند تکاملی با هر سرعتی که حرکت کرده بسیاری از جناح ها و عناصر، چهره ها و جریان ها را از تعقیب خود عاجز کرده است. و این تولد دوباره اسلام و مطلع فجر وزن حضور خویش را در سطح جهانی با اثبات رسانده و نیازمند مراقبت فزاینده است.