دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 638
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1398 بازدید
زمان در اندیشه

زمان، یکى از مؤلفه هاى اساسى ساخته ذهن آدمى است که به عنوان یکى از مفاهیم کلیدى در فلسفه به شمار مى آید. این طور به نظر مى رسد که من - به عنوان یک انسان - تعیین کردم که یک شبانه روز ۲۴ ساعت، هر ساعت ۶۰ دقیقه، هر دقیقه ۶۰ثانیه و...باشد و شاید به همین دلیل است که گفته مى شود حیوانات درکى از زمان ندارند. جالب اینجاست که آدمى براى خود مفاهیم و قراردادهایى وضع و تعریف مى کند که گاه خودش در پاسخ به قرارداد مزبور ناتوان و به دنبال راه حل مى گردد. بطورى که انسان تنها قادر است مقدار زمان را اندازه بگیرد، نه مى تواند بر آن غلبه کند و نه این که آن را از حرکت باز دارد.
اهمیت مسئله زمان تا بدانجاست که از ابتداى پیدایش فلسفه تاکنون آراى مختلفى در مورد آن ارائه شده است. در یکى از این تعابیر زمان - به همراه مکان - شرط اصلى وقوع هر حرکت و تغییرى است. این مسئله هم در فلسفه و هم در فیزیک از مباحث مهم به حساب مى آید. در واقع فلسفه و فیزیک مهم ترین شاخه هاى معرفت بشرى است که در آن مفهوم زمان مطرح مى شود. البته عموم فیزیکدانان و ریاضیدانان در حیطه علوم خود با ذات و ماهیت زمان کارى ندارند و از آنجا که زمان یکى از تبعات وجود است، این بحث فلسفى است.
با توجه به اهمیت موضوع زمان در فلسفه اسلامى نیز، دو مکتب بزرگ مشاء و متعالیه در این مورد با یکدیگر دچار چالش شده اند. توضیح بیشتر در این خصوص نیازمند نوشتار و بحثى مفصل است که در اینجا مجال آن نیست.
به طور کلى در فلسفه در خصوص مسئله زمان، نحله هاى فکرى زیر موجودند:
۱) مکتب طبیعى: ارسطو ۲) مکتب اشراقى: نو افلاطونیان ۳) مکتب نفس: قدیس آگوستین ۴) مکتب نقادى: امانوئل کانت ۵) مکتب زندگانى: هانرى برگسون ۶) مکتب وجودى: مارتین هایدگر
فلاسفه طبیعت گراى پیش سقراطى و نیز افلاطون، ماهیت زمان را در حرکت جست وجو مى کردند.
در مورد زمان و چگونگى آن چند فیلسوف مهم در تاریخ فلسفه غرب داریم: افلاطون، ارسطو، آگوستین، کانت، برگسون و هایدگر.
چنانکه افلاطون در تعریف زمان مى گوید: زمان پرتویى از ازلیت یا ابدیت است. به نظر او عالم پر است و خلأ وجود ندارد. او در ضمن مباحث فلسفه طبیعى خود اشاره هایى آشکار به زمان دارد (خصوصاً در رساله تیمائوس که عمل آفرینندگى خداى بزرگ) را شرح مى دهد. به اعتقاد افلاطون، زمان سایه اى است که در نتیجه عالم مثل ایجاد مى شود.
پس از افلاطون، شاگردش ارسطو زمان را مقدار شمارش حرکت اشیا بر حسب تقدم و تأخر دانست و به تمام اشیاى موجود در جهان هستى صفت زمانمند بودن را اختصاص داد. با ظهور ارسطو، نظریه اى جامع در خصوص زمان ارائه شد که اثرى محسوس در تکامل نظریه زمان در قرون پس از خود داشت. او زمان را با حرکت در ارتباط مى دانست و معتقد بود که زمان بدون دگرگونى یا حرکت یافت نمى شود. اگر ارسطو زمان را مقدار حرکت بنا بر تقدم و تأخر مى داند، متأثر از دیدگاه طالس است که زمان را مقدار حرکت معلوم مى دانست. به طور کلى پیش از ارسطو زمان وابسته به حرکت - نه خود حرکت - و سرچشمه کون و فساد به حساب مى آمد.
افلوطین در زمان و ابدیت، پیرامون زمان مى گوید: حقیقت تا ابد در لحظه حال وجود دارد، بنابراین نه چیزى از آن فانى و نه چیزى از آن زاده مى شود.
در قرون وسطى، آگوستین نماینده فیلسوفى است که به زمان به طور اساسى نگریسته است. او مسئله زمان را در کتاب مشهور خود - اعترافات - مطرح کرد. قصد او از طرح این موضوع، ایجاد وفاق و ارتباط میان خلقت و زمان بود، به طورى که حتى خلقت را ذیل مفهوم زمان معنادار دانست. آگوستین نیز هم چون افلاطون معتقد است که زمان با نفس انسان ارتباط دارد. او پیرامون زمان جملاتى بسیار ماندگار و در عین حال مبهم و پرمعنا دارد. آگوستین مى گوید: اگر از من بپرسند زمان چیست بلافاصله مى دانم زمان چیست. اما اگر بپرسند ماهیت زمان چیست در آن صورت نمى توانم پاسخ دهم، زیرا ماهیت زمان براى ما نامعلوم است. از آنجا که زمان متصل و متشکل از لحظات تقسیم پذیر است، لذا استمرار و مدت، سرشت اصیل زمان است؛ امرى که بعد ها توسط برگسون مطرح شد. از نظر آگوستین سه نوع زمان وجود دارد: گذشته، حال و آینده. و از میان این سه، از زمان تنها به صورت «حال» مى توان سخن گفت، زیرا زمان گذشته یعنى حافظه و آینده یعنى انتظار.
و اما مفهوم زمان نزد کانت: مسئله زمان نزد کانت از چنان اهمیتى برخوردار است که او زمان را یکى از دو شرط ماتقدم هر نوع شهود حسى دانست و حتى بر برترى وجودى زمان بر مکان نیز تأکید کرد و متذکر شد که مکان، تنها از طریق زمان است که مى تواند وارد ذهن شود، پس از اهمیت بیشترى برخوردار است. نظریه کانت در مورد زمان را مى توان به دو دوره پیش از نقادى و پس از نقادى تقسیم کرد: در دوره پیش از نقادى، زمان را مبدأ صورى عالم محسوس و امر بدیهى، مطلق و در عین حال ذهنى - شرط ذاتى - مى داند؛ نه امرى عینى، واقعى، و نه حتى از جنس جوهر و عرض. اما در دوران پس از نقادى، کانت در بحث متافیزیکى به زمان اشاره مى کند که: زمان تصورى تجربى - بر گرفته از تجربه نیست. - بلکه زمان الگوى ماتقدم ضرورى است که نامتناهى هم مى باشد. مى توان گفت که احتمالاً نگرش آگوستین نسبت به زمان بر دیدگاه کانت مؤثر بوده است. به نظر کانت زمان شرطى است که با آن، تغییرات اشیا را مى فهمیم؛ چرا که تغییر یا حرکت صرفاً توسط زمان اندازه گیرى مى شود. همچنین به اعتقاد او زمان با توالى و استمرار اشیاى خارجى است که ایجاد مى شود و نیز - همان طور که ذکر شد - نامتناهى است چرا که انسان نمى تواند براى آن آغاز و پایانى در نظر بگیرد. از دیگر خصوصیاتى که کانت براى زمان برمى شمرد، غیر قابل برگشت بودن آن است، زیرا زمان رفته هیچ گاه باز نخواهد گشت.
نکته اساسى در نظریه کانت، شکل گیرى تحولى اساسى در تاریخ اندیشه بشرى پیرامون زمان بوده است. به طور کلى کانت زمان را صورت ذهنى مى داند و معتقد است که زمان خارج از ذهن و خارج از انطباق ذهن بر پدیدارها وجود ندارد. به این ترتیب اشیا در نفس خویش بیرون از زمان هستند.
هایدگر فیلسوف بزرگ دیگرى است که مباحث زیادى پیرامون مفهوم زمان دارد، چنانکه نام بزرگترین اثر خود را «هستى و زمان» نهاده است. به تعبیر هایدگر متقدم در هستى و زمان، وجود تنها در افق زمان فهمیده مى شود. به این معنا که وجود در زمان است که خود را آشکار مى کند. انسان هم مانند وجود، موجودى زمانمند است. در واقع زمان به تعبیر هایدگر، مقوم ذات انسان است. به طورى که اگر زمان نبود، ما نمى توانستیم زندگى کنیم، چون امید، عمل، سعى و تلاش که مقوم ذات آدمى به شمار مى آیند، همه منوط به درک زمان است. یعنى ما در ضمن اعمالمان درکى عمیق از زمان داریم. به عقیده او، انسان وجود نامتناهى نیست و مى داند که محل ظهور وجود است و این وجود زمانمند است و بالاخره روزى به پایان مى رسد. در واقع هایدگر مى خواهد بگوید این عالم نه تنها با وجود ما مغایر نیست بلکه با حضور زمانى ما یکى است، پس زمان همان حضور است. هایدگر میان لحظات سه گانه حال، آینده و گذشته رابطه توالى نمى دید. گذشته پیش از حال و آینده پس از آن نیست، حتى بهتر است گفته شود که گذشته از حال و آینده درمى گذرد، حال با گذشته و آینده و آینده با گذشته و حال تام و تمام مى شود و در حقیقت هر لحظه اى از این لحظات سه گانه دربردارنده دیگر لحظه ها و مندرج در آنهاست. نکته دیگر این است که الاهیأت از نظر هایدگر با دازاین انسانى یعنى هستى نزد خدا و هستى زمانمند در انسان سر و کار دارد. اما خدا نیازى به الهیأت ندارد و ایمان به او وجودش را سبب نمى شود. دازاین در نهایى ترین امکان هستى خود زمان است نه در زمان که زمان خودش در آن و از آن وجود دارد.
بنابراین دازاین خود باید نفس زمان باشد. در مجموع هایدگر بر این باور است که وجود و زمان یکدیگر را تعریف مى کنند، اما ظرف و مظروف هم نیستند به طورى که درباره وجود نمى توانیم بگوییم که در زمان است و درباره زمان نمى توانیم بگوییم که در وجود است.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ آذر ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۷/۰۹/۰۳
نقش ها
نویسنده : ناژین صفوی مقدم
عناوین
رسته: 3