شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1748
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1267 بازدید
حکومت اسلامی در عصر انتظار(2)

در گذشته یاد آور شدیم که جهاد، همانند دیگر امور، متوقف برتهیّه مقدمات و امکانات است و شتابزدگی در آن، پیامدهای ناگواری را در پی دارد. امام علی(ع) در بیان فوق، به همین معنی اشاره می کند.
ابن ابی الحدید، در تفسیر سخن فوق می نویسد: (امام علی(ع)، با کلام فوق بر آن نیست که کوفیان را از جنگ با اهل شام باز دارد، زیرا امام، همواره، آنان را از سستی و کوتاه آمدن در جنگ با شامیان سرزنش کرده است، بلکه شماری از یاران امام(ع) بر آن بودند که فساد و نفاق گروهی از کوفیان را افشاء کنند. علی(ع) برای جلوگیری از تفرقه و ایجاد اختلاف داخلی در ارتشِ خود، آنان را از این کار، در آن شرایط بازداشت و فرمود: بنشینید و بر بلاها صبر کنید. 48
چگونه ممکن است شخصیتی که آن همه خطبه در تشویق به جهاد و مبارزه با ستمگران دارد، مردم را به سکوت و گوشه نشینی در مقابل ظلم و فساد دعوت کند.
او که می فرماید:
(زشت باد رویتان، که هدف تیرهای دشمن قرار گرفته اید. به شما هجوم می آورند به آنها هجوم نمی برید. باشما می جنگند، با آنان نمی جنگید. معصیت خدا می شود و شما بدان رضایت می دهید49.
در حدیث دوّم نیز، هدف رسول گرامی اسلام(ص) این نیست که رو در رویی با پادشاهان به نتیجه نخواهد رسید; چرا که مسلمانان صدر اسلام، بسیاری از قدرتهای حاکم محلّی و جهان را ساقط کرده اند و ما دیده ایم بسیاری از انقلابها از جمله انقلاب اسلامی ایران در برابر نظامهای طاغوتی، به موفقیت رسیده است.
از سوی دیگر، این روایت در صدد تحریم مبارزه علیه ستمگران نیست وگرنه قیام علی(ع) و امام حسن(ع) در مقابل معاویه و قیام امام حسین(ع) در مقابل یزیدبن معاویه، صحیح نبود.
بنابراین، پیامبر(ص)، در این سخن، سنگینی کار ولزوم امکانات مورد نیاز، برای درگیری با حکومتهای خودکامه را یادآوری کرده است. همان گونه که از جای کندن کوهها به آسانی ممکن نیست و نیاز به امکانات و صرف وقت کافی دارد، مبارزه با ستمگران; بویژه آنان که پایه های حکومت خود را محکم کرده اند نیز، آن چنان است. بر فرض اگر امید چندانی هم به پیروزی نبود، باز وظیفه مردم در مبارزه با ستم و فساد به حال خود باقی است.
از روایت سوّم استفاده می شود که برخی از افراد علیه حکومت بنی امیّه قیام کرده بودند و حکومت نیز در پی آنان بود.
ابی المرهف نیز، ترس آن داشت که بنی امیّه او را دستگیر کنند. امام در این گفتار، خواسته اند که ترس وی را از بین ببرند. آن گاه امام از هلاکت فرد شتابزده، یعنی کسی که احساسات زودگذر او را به قیام و اقدام واداشته است، خبر می دهد.
در هر صورت، این روایت در مقام منع از دفاع در مقابل هجوم دشمنان و یا منع از ایجاد حکومت اسلامی در صورت توان و وجود شرایط آن نیست.
اگر در این روایات آمده که شتاب نکنید، به معنای صبر بر ظلم و سکوت در برابر از بین بردن دین و آثار دین و پذیرش سلطه جباران و تسلّط آنان بر دین و نوامیس مردم نیست، بلکه این احادیث به معنی شتاب نکردن در رسیدن به دولت حقّه جهانی است. شیعیان براساس روایاتی که از پیامبر(ص) رسیده بود، منتظر فردی از اهل بیت برای نجات و تشکیل دولت حقّ بودند و به شکلهای گوناگون این انتظار را اظهار می کردند و گاهی هم از روی اعتراض به ائمه(ع) گفتند: چرا قیام نمی کنید و ستمگران را به جای خود نمی نشانید. آنان از ائمه(ع) انتظار داشتند که به عنوان موعود، قیام کنند. ائمه(ع) نیز، با توجّه به چنین ذهنیاتی می فرمودند:
(این توقع شما، پیش از موقع است. آن قیام را نشانه هایی است که پیش از پدید آمدن آنها قیام به عنوان مهدی موعود(ع)، درست نیست.)
ائمه(ع) در این روایات، تن دادن به ستم را سفارش نمی کنند، بلکه آنان، با طرح این روایات، شیعیان را از شتاب و این که هر قیامی را قیام موعود تلقی کنند، بر حذر داشته اند. از این روی، این روایات، به هیچ روی در صدد منع از قیامهایی که از سوی مصلحان، برای مبارزه با ستم و تشکیل حکومت اسلامی به منظور آماده سازی برای قیام حضرت مهدی(ع) صورت می گیرد، نیست.

5. برخی از روایات، به ور عموم و بعضی دیگر در دوره غیبت، شیعیان را به تقیّه دعوت می کنند.
امام رضا(ع) می فرماید:
(لا دین لمن لاورع له ولاایمان لمن لاتقیّه له وان اکرمکم عنداللّه اعلمکم بالتّقیة، قیل یابن رسول اللّه، الی متی، قال: الی قیام القائم فمن ترک التّقیة قبل خروج قائمنا فلیس منّا50.
کسی که از گناهان پرهیز ندارد، دین ندارد. همچنین کسی که از تقیّه استفاده نمی کند، ایمان ندارد. گرامی ترین شما در نزد خداوند، داناترین شما به تقیّه است.
گفته شد: ای پسر رسول خدا(ص)! تقیّه تا چه زمانی لازم است؟ فرمود: تا قیام قائم. هر آن که پیش از خروج قائم ما، تقیّه را ترک کند، از مانیست.
روایت دیگری نیز مفضّل از امام صادق(ع) نقل کرده است و در آن روایت نیز امام(ع) رفع تقیّه را بستگی به قیام قائم(ع) می داند51.
با استناد به این روایات، گفته شده است که دخالت در سیاست و مخالفت با حکومتهای ستم پیشه خلاف تقیّه است; بنابراین، جایز نیست52.
در این که در مبارزه با دشمن لازم است از تقیه و اصول مخفی کاری استفاده کرد، تردیدی نیست و امّا به نام تقیّه، مسؤولیتهای اجتماعی را کنار گذاشتن و تا ظهور امام زمان(ع) در سنگر تقیه ماندن، چیزی نیست که اسلام آن را تأیید کند.
اسلام، اجازه داده در جایی که جان و یا مال و یا ناموس انسان در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه ای ندارد از آن، تا آماده شدن شرایط خودداری کند و وظیفه خود را پنهانی انجام دهد.
بنابراین تقیّه گاه لازم است; زیرا باعث حفظ جان و یا حفظ دین است و اما گاهی تقیه و سکوت، باعث نابودی دین و انحراف جامعه اسلامی است. این جا، جای سکوت نیست، جای امر به معروف و نهی از منکر و ایثار و فداکاری و شهادت در راه دین است. در این جا، دیگر تقیّه حرام است. از این روی، امام خمینی، در سالها 42 و 43 فریاد زد:
(والله گنه کار است کسی که سکوت کند.)
بنابراین روایات تقیه در صدد بازداشتن از جهاد، یا امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ستم نیستند، بلکه به انسان مسلمان گوشزد می فرمایند: در حالی که به وظایف خود عمل می کند، در صورت امکان، جان و مال خود و دیگر مسلمانان را حفظ کند. در روایات آمده:
(التقیّة جنّةُ المؤمن) و(التقیة ترس المؤمن)53.
تقیه زره و سپر مؤمن است.
روشن است که از زره و سپر در میدان جنگ استفاده می شود، نه در خانه های در بسته چنانکه برخی از به اصطلاح منتظران مهدی(ع) بر این باور بودند و تا آن جا به(تقیه) ای که خود تفسیر می کردند، پایبندی نشان می دادند که موافقت زبانی با حکومتهای ستم را جایز می دانستند54.
امام صادق(ع)، خطاب به ابو حمزه ثمالی، در رابطه با معنای تحریف شده(تقیّه)، که چیزی جز فرار از مسؤولیت و رفاه طلبی نیست، می فرماید:
(... وایم اللّه لودعیتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتّقی، ولکانت التّقیة احبّ الیکم من آبائکم وامهاتکم، ولو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولا قام کثیر منکم من اهل النّفاق حدّ اللّه. 55)
به خداسوگند، اگر ما شما را به یاری خود علیه حکومتهای ستم فرا خوانیم، ردّ می کنید و به تقیّه، تمسک می جویید. تقیّه در نزد شما، از پدران و مادرانتان دوست داشتنی تر است. اگر قائم، قیام کند، نیاز به پرسش از شما ندارد و درباره بسیاری از شما که نفاق پیشه کرده اید حدّ الهی را جاری خواهد کرد.
امام(ع)، هشدار می دهد که این گونه از تقیه برداشت کردن نشانه نفاق است و هنگامیکه حضرت مهدی(ع) ظهور کند، با این که این عدّه ادّعای شیعه بودن را دارند، به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد کرد.
افزون بر آنچه در پاسخ روایات، آوردیم، روایاتی نیز از ائمه(ع) نقل شده که در آن، بسیاری از قیامهای علویان و غیر آنان مورد تأیید ائمه(ع) قرار گرفته است. همچنین قیامهایی داریم که شیعیان و عالمان معروف در آن شرکت داشته اند. این دسته از روایات، روایات پیشین را توضیح می دهند و تفسیر می کنند، از جمله:

1. محمدبن ادریس، در کتاب(سرائر) نقل می کند که: فردی در حضور امام صادق(ع)، سخن از قیام به میان آورد و از خروج کسانی که از اهل بیت قیام می کنند سؤال کرد، حضرت فرمود:
(لازال انا وشیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمّد(ص) ولو ددت انّ الخارجی من آل محمّد(ص) وعلیّ نفقة عیاله. 56)
پیوسته من و شیعیانم بر خیر هستیم، تا هنگامی که قیام کننده ای از آل محمد(ص) قیام کند. چقدر دوست دارم که شخصی از آل محمد(ص) قیام کند و من مخارج خانواده او را بپردازم

2. روایاتی که دینداران را ستوده اند و دینداری را مانند کرده اند به آتش در کف گرفتن و...57 و روایاتی که درباره سنگینی مسؤولیت مسلمانان راستین و ارزش آنان در دوران غیبت وارد شده و ... روایات پیشین را که در نهی از قیام مسلحانه وارد شده بودند، رد می کنند.
پیامبر(ص) می فرماید:
(پس از شما افرادی خواهند آمد که هر یک از آنان، ارزش و اجر پنجاه تن از شما را دارد.
اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا(ص)! ما به همراه تو در بدر، اُحد و حنین شرکت کردیم درباره ما قرآن نازل شد [چگونه آنان از ما برترند] آن حضرت فرمود: آنان مشکلات و مسؤولیتهایی دارند که شما، تاب و تحمّل آنها را ندارید. 58)
در روایتی دیگر، امام سجاد(ع) پاداش هزار شهید، همانند شهدای بدر و اُحد را به شیعیان واقعی وعده داده است59.
چه کسانی در دوره غیبت، پاداش هزار شهید بدر و اُحد و حنین را دارند و به پنجاه مسلمان صدر اسلام می ارزند؟ آیا کسانی که سکوت و گوشه نشینی را برگزیده اند و حدّاکثر نمازی می گزارند و روزه ای می گیرند؟
بدون تردید، آن همه ستایش و ارزش از آنِ اینان نیست. کسانی می توانند از نمونه های احادیث بالا باشند که دست کم، همانند مسلمانان صدر اسلام، با ستم و فساد مبارزه کنند و به مسؤولیتهای خود، جامه عمل بپوشانند اگر غیر این باشد، آتش دست گرفتن و اجر هزار شهید بدر، احد و حنین را داشتن، بی معنی خواهد بود.

3. خبر دادن پیامبر(ص) از حرکتهای پیروز مسلمانان:
(لا تزال طائفة من امّتی یقاتلون علی الحقّ ظاهرین الی یوم القیامه. 60.
همواره گروهی از امّت من، براساس حقّ قیام می کنند و پیروز می شوند. و این قیامها، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.
(لن یبرح هذا الدّین قائماً یقاتل علیه عصابة من المسلمین حقّ تقوم السّاعة. 61)
همواره این دین پا برجا خواهد بود و گروهی از مسلمانان برای پاسداری از آن به جهاد و جنگ بر می خیزند تا قیامت فرا رسد.

4. تأیید قیام زید:
امام صادق(ع) می فرماید:
(انّ عمّی کان رجلاً لدنیانا وآخرتنا مضی واللّه عمّی شهیداً کشهداء استشهدوا مع رسول اللّه(ص) وعلی والحسن والحسین. 62)
عموی من، مردی مفید برای دنیا و آخرت ما بود. او، شهید از دنیا رفت. همانند شهیدانی که در زمان پیامبر(ص) و علی و حسن و حسین(ع) به شهادت رسیدند.
پیامبر اسلام(ص) به امام حسین(ع) فرمود:
(ای حسین! از صلب تو، مردی به وجود خواهد آمد که زید، نامیده می شود. او و یارانش، روز قیامت با گامهای خود از گردنهای مردم می گذرند، در حالی که برق نور پیشانی آنان، چشمهای مردم را می رباید و بدون حساب وارد بهشت می شوند. 63)
امام رضا(ع)، در پاسخ مأمون، که زیدالنّار، برادر امام رضا(ع) را، با زیدبن علی مقایسه کرد، فرمود:
(لاتقس اخی زیداً الی زیدبن علی فانه کان من علماء آل محمد(ص) غضب للّه عزوجل فجاهد اعدائه حتی قتل فی سبیله. 64)
برادرم زید را، با زید بن علی مقایسه نکن. چون زیدبن علی از عالمان آل محمّد(ص) بود. برای خدا خشم کرد و در راه خدا جهاد کرد و کشته شد.
آن گاه امام رضا(ع)، از پدرش موسی بن جعفر(ع) و او از پدرش امام صادق(ع) نقل می کند که آن حضرت درباره زیدبن علی می فرمودند:
(رحم اللّه عمّی زیداً انه دعا الی الرضا من آل محمّد، ولو ظفر لو فی بما دعا الیه وقد استشارنی فی خروجه، فقلت له: یا عمّ ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشانک. فلمّا ولیّ قال جعفربن محمّد ویل لمن سمع واعیته فلم یجبه...65)
خدا عمویم زید را رحمت کناد. او، به رضای از آل محمّد(ص) دعوت می کرد. اگر پیروز می شد، به وعده اش وفا می کرد. او در قیام خود، با من مشورت کرد و من به او گفتم:
عمو! اگر آمادگی داری که کشته شوی و به دار در کناسه آویخته گردی، اقدام کن. چون قیام کرد جعفر بن محمد فرمود: وای بر آن کس که فریاد وی را بشنود و به وی پاسخ ندهد.
درباره زید بن علی، روایات بسیار است. از عالمان شیعی: شیخ مفید، شیخ طوسی، شهید اوّل، شیخ بهایی، بحر العلوم، اردبیلی، شیخ حرّ عاملی، علامه مجلسی و... او را ستوده اند66 و روایاتی نیز در تأیید او، از ائمه(ع) نقل کرده اند.
در تنقیح المقال، آمده است:
(تمام علمای اسلام بر بزرگواری و مورد وثوق بودن و پارسایی و علم و فضیلت زید بن علی، اتفاق نظر دارند. 67)

5. تأیید قیام حسین بن علی شهید فخّ:
وی از شهدای بزرگی است که در سرزمین فخّ، حدود یک فرسخی مکّه، با سپاه هادی عباسی جنگید و به شهادت رسید. دشمنان بدن او و یارانش راقطعه قطعه و سرهای آنان را از بدن جدا و اجساد آنان را، رها کردند و رفتند.
در آخرین دیدار حسین بن علی، شهید فخ، با امام موسی بن جعفر(ع)، امام به وی فرمود:
(یابن عمّ انک مقتول فاجّد الضراب فان القوم فساق یظهرون ایمانا ویسترون شرکا وانّا للّه وانّا الیه راجعون احتسبکم عنداللّه من عصبه. 68)
ای پسر عمو! تو کشته خواهی شد. پس نیکو جنگ کن; زیرا این قوم فاسق هستند. اظهار ایمان می کنند، ولی در دل مشرکند. من مصیبت شما جماعت را، به حساب خدا می گذارم و بر صبر در این مورد از خدا پاداش می طلبم.
امام، در ین سخن، دشمنان زید را فاسق و مشرک می خواند و شهادت او را به حساب خدا می گذارد و بدین وسیله، قیام او ویارانش را تأیید می کند.
امام جواد(ع) می فرماید:
(لم یکن بعد الطّف مصرع اعظم من فخّ...)69
پس از واقع کربلا، قتلگاهی بزرگتر از فخّ نیست.
پیامبر اسلام(ص)، در عبور از سرزمین فخّ، از شهادت شهدای فخّ خبر داد و بر آنان گریست و ارزش یاران حسین بن علی را برای اصحاب خودش بیان کرد70.
امام صادق(ع) نیز، در آن زمین نماز گزارده و در عظمت شهیدان فخ فرموده:
(یقتل ههنا رجلٌ من اهل بیتی فی عصابة تسبق ارواحهم اجسادهم الی الجنّة. 71)
در این مکان، مردی از خاندان من با گروهی از یارانش به شهادت می رسند، که روح آنان پیش از جسم آنان، به بهشت داخل می شود.
هنگامی که سرهای شهدای فخّ را به مدینه آوردند، تا علویان را بترسانند، در سکوت مجلس، امام موسی بن جعفر(ع) فرمود:
(انا للّه وانّا الیه راجعون، مضی واللّه مسلماً، صالحا، صوّاماً، قواما، آمراً بالمعروف، ناهیاً عن المنکر، ما کان فی اهلبیته مثله. 72)
حسین [شهید فخ] در گذشت، ولی به خدا سوگند، او مسلمانی شایسته، روزه دار، شب زنده دار، امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر بود و در میان خاندانش نظیر نداشت.
شیخ طوسی، شیخ مفید، علامه حلّی،نجاشی، علامه مجلسی، محدّث قمی، علّامه سید محسن امین،و... او را ستوده اند و از شخصیت و قیام او، تجلیل و احترام کرده اند و ارزش ویژه ای برای او قائل شده اند 73.

6. تأیید قیام مختار به خونخواهی شهدای کربلا و بر ضدّ بنی امیه.
امام سجاد درباره وی می فرماید:
(... جزی اللّه المختار خیراً. 74)
خدای به مختار جزای خیر عنایت کناد.
امام باقر(ع) می فرماید:
(لاتسبوا المختار فانّه قتل قتلتنا وطلب ثارنا وزوّج اراملنا وقسّم فینا المال علی العسره75)
به مختار ناسزا نگویید، چون او قاتلان ما را کشت و به خونخواهی ما برخاست و بیوه زنان ما راشوهر داد و در شرایط سخت و تنگدستی به ما کمک مالی کرد.
گروهی از سران کوفه به مدینه آمدند و با وساطت محمدبن حنفیه، به حضور امام سجاد(ع) رسیدند. آن گروه از قیام مختار پرسیدند، آن حضرت خطاب به محمّد بن حنفیه، فرمود:
(یا عمّ لو انّ عبداً زنجیّا تعصّب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته قدولیّتک هذا الامر فاصنع ما شئت76.)
ای عمو! اگر برده ای سیاه پوست، تعصب ما اهل بیت را داشت، بر مردم واجب می شد که از او حمایت کنند. من مسؤولیت این کار را به تو دادم. به هرگونه که صلاح می دانی عمل کن.
مامقانی، پس از نقد و بررسی روایات رسیده درباره مختار می نویسد:
(فتلخص من جمیع ما ذکرنا، ان الرجل امامی المذهب فان سلطنته برخصة من الامام(ع)... ولو لا الاّ ترحم مولینا الباقر(ع) ثلاث مرات فی کلام واحد لکفی فی ادراجه فی الحسان. 77)
خلاصه آنچه آوردیم این است که: این مرد [مختار] معتقد به امامت ائمه(ع) بوده و حکومت اونیز، با اجازه امام(ع) بوده است. اگر هیچ مدحی، جز طلب رحمت امام باقر(ع)، آن هم سه بار در یک سخن، برای او نبود، همین وی را بس بود که در صفّ نیکان قرار گیرد.
آقای خویی نیز، پس از آن که اخبار رسیده درباره مختار را به دو دسته تقسیم می کند، روایات مدح را قوی تر می داند78.
بسیاری از مورخان و محدثان نیز، او را ستوده اند79.

7. تأیید قیام توابین:
رهبری این قیام را سلیمان بن صرد خزاعی بر عهده داشت که از اصحاب رسول خدا(ص) به شمار می آمد و افرادی چون مسیب بن نجبه، عبداللّه بن سعد، عبداللّه بن وال، بکر بن وائل و رفاعة بن شدادبجلّی از برگزیدگان یاران علی(ع) در این قیام او را همراهی می کردند از سخنانی که مسیب بن نجبه، در یک گردهمایی ایراد کرده، روشن می شود که بیشترین نیروهای این قیام را بازماندگان دوران علی(ع) و سربازان و رزمندگان جنگ با ناکثین، قاسطین، مارقین، تشکیل می داده اند80.
اینان با شعار(یا لثارات الحسین) سلاح بر گرفتند و برای طلب آمرزش از خدا، بر سر مرقد امام حسین(ع) گرد آمدند و سپس به قیام خود ادامه دادند.
تحلیل قیام توابین و مسائلی چون رابطه قیام با امام سجاد(ع) و اوضاع و شرایط آن زمان چگونگی برخورد مختار با این قیام و... احتیاج به بررسی بیشتری دارد که در این مقال نمی گنجد.
ابوالفرج اصفهانی پس از آن که حدود سیصد نفر از فرزندان علی(ع) را نام برده و قیامهای مسلحانه آنان را ثبت کرده می نویسد:
(آنچه آوردیم، ماجراهایی از قیام و ایثار و شهادت آن عدّه از آل ابوطالب، از زمان رسول خدا(ص) تا سال 1313 است. ولی در اطراف یمن و محدوده طبرستان، گروهی از این تبار، دست به قیامهای پیروزمند و یا شکست خورده ای زده اند که ما از آنها اطلاعی در دست نداریم. 81)
یاد آوری: برخی از قیامها، پیروز شده اند و تشکیل حکومت داده اند:
حکومت ادریسیان در مغرب، حکومت علویان در طبرستان، حکومت علوی اطروش، حکومت آل بویه در عراق و ایران، حکومت فاطمیان در آفریقا، دولت حمدانیان، حکومت سربداران بالاخره حکومت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی نمونه ای از این حکومتهابه شمار می آیند.
در این جا، فقط اشاره ای می کنیم به حکومت ادریسیان و علوی اطروش.
ادریس بن عبداللّه، از یاران حسین بنِ علی، شهید فخّ بود. وی، پس از جنگ، مخفیانه به مغرب رفت(آفریقا) و پس از آن که شناخته شد، مردم را به حکومت اسلامی و رضای آل محمد(ص) فرا خواند. مردم به او پیوستند و او، در سال 172 هـ. ق. رسماً تشکیل حکومت داد.
از امام رضا(ع) درباره وی نقل شده:
(ادریس بن عبداللّه من شجعان اهل البیت، واللّه ما ترک فینا مثله. 82)
ادریس از شجاعان اهل بیت پیامبر(ص) بود. به خدا سوگند، همانند او درمیان ما کسی نیامده است.
قیام ادریس و تشکیل حکومت، توسط وی، مایه وحشت هارون الرشید شد. وی، برای نابودی این حکومت انقلابی، از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و سرانجام او را به قتل رسانید. 83.
مردم، پس از ادریس: با پسر وی، ادریس بن عبداللّه بیعت کردند:
حکومت علوی اطروش: عالمان و مورخان بزرگ، از حکومت اطروش به خوبی یاد کرده اند از جمله، طبری می نویسد:
(ولم یر الناس مثل عدل الاطروش وحسن سیرته واقامته الحق. 84)
مردم، حاکمی عادل تر و زمامداری نیک سیرت تر از او ندیدند. او، حق را چنان که شایسته بود، برپا داشت.
وی، چندین کتاب در فقه و امامت نوشت. ترویج و تبلیغ اسلام از هدفهای قیام بزرگ او بود. 85
علاّمه امینی، پس از این که به فضائل اطروش دریاری دین و نشر دانش اشاره می کند، می نویسد:
(اعترف بفضله القریب والبعید واذعن بکماله العدوّ والصدّیق... وقد جمع بین السیف والقلم، فرف علیه العلم والعلم فهو فی الجبهه والسنام من فقهائنا کما انّه معدود من ملوک الشیعه وزعمائها...86)
نزدیکان به اطروش و غیر آنان، به فضل اطروش اعتراف کرده اند. دوست و دشمن به کمالات او باور داشته اند.
او، فردی بود که بین شمشیر و قلم جمع کرد و آن دو را با هم به کار گرفت.
او در صحنه جنگ و نبرد وهمچنین قلم، از فقهای شیعه بود، همان گونه که او از اندک زمامداران شیعه ورهبران آنان به شمار می آید.
علامّه امینی، پس از گفتار بالا، ستایشهای ابن ابی الحدید، شیخ بهایی، علامه مجلسی، نجاشی و دیگران را درباره اطروش نقل می کند87.
اطروش پس از پاکسازی منطقه طبرستان و دیلم از نفوذ سامانیان، شهر ری را نیز از تصرف آنان در آورد و سرانجام در یکی از جنگها، در سال 304 به شهادت رسید. پس از اطروش حسن بن قاسم، ملقب به داعی، به حکومت رسیده سیره او را تداوم بخشید و باگسترش قلمرو حکومتش، شهر ری را مرکز حکومت خود قرار داد و بر قزوین، زنجان ابهر و قم نیزتسلط یافت88.
در قرن اخیر نیز، نهضتهای اسلامی در جهان اسلام بویژه ایران اسلامی، به وقوع پیوسته که در بسیاری از آن نهضتها، یاخود عالمان دینی رهبری آن بر عهده داشته اند، یا مورد تأیید آنان بوده است.

تشکیل حکومت در عصر غیبت، دخالت در قلمرو امام معصوم
سومین دلیل که بر مشروع نبودن مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی در دوره غیبت، اقامه کرده اند این که تشکیل حکومت اسلامی درعصر غیبت، دخالت در قلمرو کار امام زمان(ع) است. این دیدگاه، از این باور سرچشمه می گیرد که تشکیل حکومت، خاصّ امام معصوم!(ع) است و دیگران، چنین حقی ندارند و اگر حرکتی کردند و حکومتی تشکیل دادند، پیروی از آنان، لازم نیست:
(الان هم می گویی حکومت اسلامی خوب است. شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید. اونی که معصوم از گناه باشد. اونی که از هوی و هوس و حبّ ریاست و شهرت و غصب و تمایلات نفسی به هیچ وجه در او اثر نکند، نشان بدهید. او بیاید میدان، جلو بیفتد، ملّت می افتد به خاک پایش. 89)
این نظریه دارای دو بخش است یکی این که تشکیل حکومت اختصاص به معصوم دارد دیگر این که(در حقیقت تحلیل و مبنای اصلی این نظریه است) وجود خطاء و اشتباه در غیر معصوم مانع از لزوم پیروی از اوست.

نقد و بررسی
بیشتر فقهای ما بر این باورند که فقیه دارای شرایط، درزمان غیبت، وظیفه دارد تشکیل حکومت بدهد. شرط عصمت، ویژه زمان حضور است.
صاحب جواهر می نویسد:
(اگر امام از کسی مطالبه زکات کند و او به امام نپردازد و به دیگری پرداخت کند، زکات بر ذمّه اوست و در صورت از بین رفتن عین آن، دگر بار باید از مال خود جدا و پرداخت کند.)
وی، پس از سخن بالا، در پاسخ صاحب مدارک که می نویسد:
(بحث از این مقوله، در زمانی که امام معصوم(ع) حضور ندارد، بی مورد است).
می نویسد:
(اطلاق ادلّة حکومته(الفقیه) خصوصاً روایة النّصب التی وردت عن صاحب الامر روحی له الفداء ـ یصیره من اولی الامر الّذین اوجب اللّه علینا طاعتهم. 90)
اطلاق ادلّه حکومت فقیه، بویژه توقیع اسحاق بن یعقوب، فقیه را در رده اولی الامر قرار می دهد. اولی الامری که اطاعت از آن بر ما واجب است.
بسیاری از قدماء، متأخرین و معاصرین براساس همین توقیع شریف، به ولایت فقیه حکم کرده اند. برخی دیگراز فقها، برای نفوذ حکم فقیه و ولایت وی، به مقبوله عمر بن حنظله استناد جسته اند. محقق کرکی، ضمن اشاره به فراوانی روایات دلالت کننده بر ولایت فقیه، از مقبوله، به عنوان سندی در نیابت عامّه فقها، یاد می کند91.
وی در جای دیگر، سیره عالمان بزرگی همچون: سیّد مرتضی علم الهدی، محقّق طوسی، علّامه حلی و... را دلیلی بر مسأله فوق دانسته و به آن استناد کرده است92.
صاحب جواهر، حاج آقا رضا همدانی و دیگران بر این باورند که شیوه فقهاء در مباحث فقهی، بیانگر این است که آنان ولایت فقیه و وجوب اطاعت از وی را به عنوان اصلی مسلّم پذیرفته اند93.
هر چند با توجه به آنچه گذرا درباره ولایت فقیه آوردیم، بخش دوّم استدلال آنان: (امکان اشتباه از سوی غیر معصوم، مانع از نفوذ کلمه و وجوب اطاعت است) داده شد، ولی برای روشن تر شدن بحث می گوییم:
امکان اشتباه، مانع از نفوذ کلمه و لزوم اطاعت و پیروی نیست; زیرا علی!(ع)، مالک اشتر را با همه اختیارات حکومتی، به حکومت گمارد و مردم را به اطاعت از وی دستور داد. 94
همچنین وی را به فرماندهی بخشی از سپاه خود گمارد وبه دو نفر از فرماندهان سپاه خود، نوشت:
(فاسمعا واطیعا واجعلاه درعاً و مجنّا فانّه ممّن لایخاف وهنه ولاسقطته. 95)
دستورات او را بشنوید و پیروی کنید و او را برای خود زره و سپر قرار دهید، زیرا بیم سستی و لغزیدن در او نیست.
فقهای شیعه نیز، براساس همان دلیلهای ولایت فقیه، به وجوب اطاعت از حکومت فقیه عادل حکم کرده اند96.
اصولاً، این کار امری است عقلایی. مردم، مدیریت مدرسه و یا کارخانه و یا امور دیگر را به افراد غیر معصوم می سپارند و شاگردان مدرسه، یا کارگران کارخانه را به اطاعت از آنان دعوت می کنند، با این که ممکن است مدیر مدرسه و یا کارخانه در کارخود اشتباه کنند.
حضرت علی(ع) کوشش می کند که شایسته ترین افراد را برای حاکمیت بر استانهای گوناگون برگزیند، نمی تواند کسانی را برگزیند که به هیچ وجه اشتباه نکنندوحتی نمی تواند افرادی را انتخاب کند که خیانت نکنند. گاهی افرادی که آنان را به منطقه ای می فرستاد، خیانت می کردند97.
میرزای نائینی، پس از آن که لزوم حکومت و مشروعیت حکومت فقیه عادل را در عصر غیبت یاد آوری می کند، حکومت مشروطه را به لحاظ این که ظلم کمتری می کند، در عصر غیبت مشروع می داند و در برابر کسانی که با استناد به لزوم عصمت، حکومت را در عصر غیبت غیر مشروع می پنداشتند، موضع می گیرد و می نویسد:
([این عدّه] از شدّت غر ضانیّت [غرض ورزی] گمان کرده اند تهران ناحیه مقدسه امام زمان، ارواحنا فداه، و یا کوفه مشرفه و زمان ما عصر خلافت شاه ولایت علی(ع) است و مغتصبین مقام آن بزرگوارانند. 98)
ایشان این اشکال را ابن کمونه ای می خواند و در موراد بسیار، بر مشروعیت حکومت در عصر غیبت پای می فشارد و به اشکالهای مخالفان پاسخ می گوید.
با توجّه به آنچه آوردیم، تلاش مردم، بویژه فقهاء برای حاکمیت قسط و عدل و ایجاد حکومت اسلامی جایز بلکه واجب و از اهمّ واجبات است. آیا می توان گفت که در طول مدت غیبت صغرا، که بیش از هزارسال از آن می گذرد و ممکن است هزارها سال دیگر ادامه داشته باشد، اجرای احکام اسلام لازم نیست؟
بدون تردید، پاسخ منفی است; چرا که لازمه سخن فوق، این است که احکام اسلام، محدود به صدر اسلام و زمان حضور معصوم(ع) باشد و این، بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است و به گفته حضرت امام خمینی:
(اعتقاد به چنین مطالبی، یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است... هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است. 99)
بر همین اساس، بیشتر فقهای بزرگوار شیعه، از جمله امام خمینی، در دوره غیبت، تشکیل حکومت اسلامی را واجب می دانند و بر این باورند که اگر یکی از فقهاء تشکیل حکومت داد، بر دیگران واجب است، از او پیروی کنند و اگر تشکیل حکومت اسلامی به جز از راه قیام و اقدام دسته جمعی امکان پذیر نباشد، همگان، باید بدین مهمّ اقدام کنند و در صورتی
بنابراین، انتظار فرج و حکومت جهانی مهدی(ع) به هیچ روی، ناسازگاری با قیامهای پیش از ظهور ندارد، بلکه برخی ازقیامها و حکومتها زمینه ساز قیام و حکومت جهانی مهدی(ع) خواهند بود.

پی نوشتها:
1. (اندیشه سیاسی در اسلام معاصر)، حمید عنایت، ترجمه بهاء الدین خرشاهی/290، خوارزمی.
یادآوری: مخالفت شیخ فضل اللّه نوری و... را نباید به حساب اعتقاد آنان به مشروع نبودن حکومت در دوره غیبت گذاشت، بلکه مخالفت آنان، جهت دیگری داشته که در جای خود آمده است.
2. امام خمینی، بارها و بارها تفکر این گروه را مطرح کرده و به نقد آن پرداخته است. از جمله ر. ک: (صحیفه نور)، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج196/20; 96/21، وزارت ارشاد.
3. (فقه سیاسی)، عمید زنجانی، ج2/189 ـ 16، امیرکبیر;(دادگستر جهان)، ابراهیم امینی /271 ـ 300 شفق، قم;(دراسات فی ولایة الفقیه)، حسینعلی منتظری، 190/205 ـ 254.
4. (بحارالانوار)، علامه محمد باقر مجلسی، ج 51/71 ـ 73، موسسة الوفاء، بیروت.
5. (همان مدرک)، ج52/322 و 38;(دلائل الامامه)، ابن جعفر محمد بن جریر رستم الطبری/ 258، منشورات الرّضی، قم.
6. (همان مدرک)، ج52/256.
7. (در جستجوی قائم)، سید مجید پور طباطبایی /390، انتشارات آستان مقدس صاحب الزّمان، جمکران، قم.
8. (در شناخت حزب قاعدین زمان)، ع. باقی /319 ـ 320.
9. (بحارالانوار)، ج52/130. در ج 51/72، با تفاوتی اندکی همین حدیث آمده است.
10. (شرح نهج البلاغه)، ابن ابی الحدید، ج2/194 ـ 197، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
11. (همان مدرک)، ج10/100.
12. (صلح الحسن)، شیخ راضی آل یاسین/80 ـ 81، دارالکتب العراقیه فی الکاظمیه.
13. الاحتجاج، طبرسی، با تعلیقات سیّد محمّد باقر خرسان، ج2/291، مؤسسه اعلمی، بیروت.
14. (تاریخ الامم والملوک)، محمّد بن جریر الطبری، ج4/48، دارصادر، بیروت.
15. (وسائل الشیعه)، شیخ حرّ عاملی، ج12/127 ـ 135، داراحیاء التراث العربی، بیروت;(مستدرک الوسائل)، حاج میرزا حسین نوری، ج13/130 ـ 122، مؤسسه آل البیت، قم.
16. (بحارالانوار)، ج51/87;(سنن)، ابن ماجه، ج2، حدیث 4088، احیاء التراث العربی. در سنن، این روایت، چنین آمده است:
(یخرج، ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه.
17. (بحارالانوار)، ج51/87. علامّه مجلسی، خلاصه بخشی از کتاب وی را، به نام: (مناقب علی) که روایات مهدی را در آن جمع آورده، آورده است.
18. (همان مدرک)، ج52/243;(کتاب الغیبة)، نعمانی، تحقیق علی اکبر غفاری /273، مکتبة الصدوق، تهران.
19. (سنن)، ابن ماجه ج2 حدیث 4082.
20. (کنز العمال)، حسام الدین هندی، ج14/267، حدیث 38677، مؤسسة الرساله، بیروت.
21. (الملاحم والفتن)، سیدبن طاووس/52.
22. نعیم بن حماد از محدثین مورد وثوق اهل سنّت است. وی در زمان خلافت ابی اسحاق بن هارون، به خاطر این که پاسخ دلخواه دستگاه خلافت را در رابطه با قرآن نداد، بازداشت شد و در سال 228 هـ. ق. درزندان در گذشت. ر. ک: (الملاحم والفتن)، سید بن طاووس /18 ـ 19.
23. (تداوم انقلاب اسلامی ایران تا انقلاب جهانی مهدی)، محمّدی ری شهری /56 وی حدیث یاد شده را با نقلهای مختلف و شرح و تفسیر آن آورده است.
24. (همان مدرک).
25. (کتاب الغیبه)، نعمانی، 256.
26. سوره(نور)، آیه /55;(قصص)، آیه 5;(انبیاء)، آیه 105.
27. تفسیر(صافی)، فیض کاشانی، ج3/444، 382 و 357، موسسه اعلمی، بیروت;(نورالثقلین)، حویزی، ج3/616 ـ 620، حکمت، قم.
28. (بحار الانوار)، ج51/93.
29. (وسائل الشیعه)، ج11/37.
30. (مستدرک الوسائل) ج11/34.
31. (فروع الکافی)، کلینی، ج8/297 حدیث 456، دارالتعارف، بیروت.
32. (وسائل الشیعه)، ج11/35.
33. (مقاتل الطالبین)، ابی الفرج اصفهانی، 157 ـ 165;(بحارالانوار)، ج47/277;(اصول کافی)، ج1/363 ـ 367.
34. (بحارالانوار)، ج52/243،(کتاب الغیبة)، نعمانی/256، 273.
35. (وسائل الشیعه)، ج11/36;(مستدرک الوسائل)، ج11/37.
36. (صحیفه سجادیه)، با ترجمه و تفسیر الهی قمشه ای، مقدمه/12، انتشارات اسلامی.
37. (بحارالانوار) ، ج41/298.
38. (همان مدرک) /304.
39. (وسائل الشیعه)، ج11/36.
40. (همان مدرک)/37.
41. (همان مدرک)/41;(مستدرک الوسائل)، ج11/38.
42. (اصول کافی)، ج2/242.
43. (وسائل الشیعه)، ج11/38.
44. (مستدرک الوسائل)، ج11/35 ـ 37.
45. (وسائل الشیعه)، ج11/40;(نهج البلاغه)، فیض الاسلام، خطبه 233.
46. (وسائل الشیعه)/38.
47. (فروع کافی)، ج8/273 ـ 274،(وسائل الشیعه)، ج11/36 ـ 37.
48. (شرح نهج البلاغه)، ابن ابی الحدید، ج13/113.
49. (نهج البلاغه)، فیض الاسلام، خطبه 95.
50. (وسائل الشیعه)، ج11/466.
51. (همان مدرک)، 467.
52. (در شناخت حزب قاعدین زمان) /134، به نقل از(انتظار بذر انقلاب) حسین تاجری/ 114، 117.
53. (وسائل الشیعه)، ج11/461، 465.
54. (در شناخت حزب قاعدین زمان)، 133، 136.
55. (وسائل الشیعه)، ج11/483.
56. (سرائر)، ابن ادریس حلّی، ج3/569، انتشارات اسلامی، قم;(وسائل الشیعه)، ج11/39;(بحارالانوار)، ج46/172.
57. (بحارالانوار)، ج52/135.
58. (همان مدرک)/130.
59. (همان مدرک)/125.
60. (صحیح مسلم)، ج3/1524، ح1923;(کنز العمال)، ج14/334 حدیث 38846.
61. (صحیح مسلم)، حدیث 1922.
62. (عیون اخبار الرّضا)، شیخ صدوق ج1/252 رضا مشهدی;(بحارالانوار)، ج46/175.
63. (عیون اخبار الرضا)، ج1/249;(بحارالانوار)، 46/170.
64. (بحار الانوار)، ج46/174.
65. (همان مدرک).
66. (شخصیت و قیام زدبن علی)، سید ابوفاضل اردکانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم;(سیره و قیام زیدبن علی)، حسین کریمان، علمی و فرهنگی تهران.
67. (تنقیح المقال)، مامقانی، ج1/467.
68. (بحارالانوار)ز ج48/161.
69. (همان مدرک)، ج48/165.
70. (همان مدرک)، 170;(تنقیح المقال) ج1/377.
71. (همان مدرک)/170;(تنقیح المقال)، ج1/377.
72. (بحارالانوار)، ج48/165.
73. (ماهیّت قیام شهید فخ)، سید ابوفاضل اردکانی، 71 ـ 75، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
74. (بحارالانوار)، 45/344;(تنقیح المقال)، ج3/204.
75. (اختیار معرفة الرجال)، شیخ طوسی، با تصحیح و تعلیق مصطفوی/125، دانشگاه مشهد.
76. (بحارالانوار)، ج45/365.
77. (تنقیح المقال)، مامقانی، /3/206.
78. (معجم رجال الحدیث) سید ابوالقاسم خوئی، ج18/94 ـ 101، مدینة العلم، قم.
79. ر. ک: (قیام مختار)، سید ابوفاضل اردکانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
80. (تاریخ الامم والملوک)، طبری، ج4/427، مکتبة ارومیه، قم.
81. (مقاتل الطالبین)، ابن الفرج اصفهانی/460، مؤسسه دارالکتاب للطباعة والنّشر، قم.
82. (ماهیّت قیام شهید فخ) /251.
83. (مقاتل الطالبین)/326;(بحارالانوار، ج48/162، پاورقی.
84. (تاریخ الامم والملوک)، ج8/257.
85. (شهداء الفضیله)، علامه امینی/4، دارالشهادة.
86. (همان مدرک)/2.
87. (همان مدرک).
88. (الکامل فی التاریخ)، ابن اثیر، ج8/189، دارصادر، بیروت.
89. (درشناخت حزب قاعدین)/122.
90. (جواهرالکلام)،شیخ محمّد حسن نجفی، ج15/421،داراحیاء التراث العربی، بیورت.
91. (رسائل محقق کرکی)، تحقیق محمّد حسون، /ج1/142، کتابخانه آیة اللّه مرعشی نجفی.
92. (همان مدرک)/270.
93. (جواهر الکلام)، ج21/359;(مصباح الفقیه)، حاج آقا رضا همدانی، کتاب الخمس/160 ـ 161;(بلغة الفقیه)، سیّد محمّد بحرالعلوم، ج3/234، مکتبة الصّادق، تهران.
94. (نهج البلاغه)، فیض الاسلام، نامه 38/951.
95. (همان مدرک)، نامه 13/951.
96. ر. ک: (مجله حوزه) 56 ـ 57/131;(کاوشی در فقه و علوم وابسته آن)، کتاب اوّل 79، 189.
97. (نهج البلاغه)، فیض الاسلام، نامه 40، 41، 43;(سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب)،علی اکبر ذاکری. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. نویسنده در این زمینه نمونه هایی با شرح و تفصیل آورده و برخورد علی(ع) را نیز با آنان نمایانده است.
98. (تنبیه الامّه وتنزیه المله)، علامّه شیخ محمد حسین نائینی، با مقدمه و تعلیقات سید محمود طالقانی/77 ـ 78.
99. (ولایت فقیه)، امام خمینی /27، انتشارات آزادی، قم.
100. (کتاب البیع)، امام خمینی، ج2/466 ـ 465، اسماعیلیان، قم; مجله: (حوزه)، ج57 ـ 56،(کاوشی در فقه و علوم وابسته آن)، کتاب اوّل، 79، 189;(تنبیه الامه و تنزیه الملّه).

تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ مرداد ۱۳۸۷
منبع: / سایت / حوزه ۱۳۸۷/۰۴/۲۰
نقش ها
عناوین
رسته: 3