سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 1609
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2695 بازدید
ماهیت علم جدید در نظر فرانسیس بیکن

فرانسیس بیکن به عنوان یکی از متفکران قرون 16 و 17 (1626-1561) با وجود ورود در عرصه سیاست، به خاطر شرایط خانوادگی و تربیتی(1) رسیدن به مقام صدراعظمی انگلستان، شهرتش بیشتر در آراء وی در مورد علم جدید و روش علمی جدید است. سعی ما در این نوشتار این است که به بررسی ماهیت علم جدید در نظر بیکن بپردازیم.


افکار و آراء سیاسی
بیکن با وجود سیاستمدار بودن و رسیدن به بالاترین مقام‌های سیاسی آراء سیاسی‌اش گسترده نیست، جز تک جمله‌هایی چون: «تأکید بر حکومت نظامیان و نوع حکومت سلطنتی، تأکید بر مشورت با افراد متعدد در امر حکومت، تأکید بر روحیه سلحشوری و احساس جنگجویی مردان در اجتماع، مخالفت با شورش ها و آشوب‌ها و انقلاب‌ها و نظر در جهت رفع زمینه‌های عصیان مثل فقر و نارضایتی شدید، بدعت در دین، طغیان‌های سنگین، بیدادگری عمومی، تغییر قوانین و عادات، ترقی اشخاص نالایق، حضور بیگانگان، قحطی‌ها، سربازان متمرد، گروه‌های سیاسی مأیوس و نیز عدم اعتقاد به دموکراسی و تأکید بر ملت گرایی و ...»(2) از نکته‌های خیلی مهم در میان نظرات و آراء سیاسی بیکن توجه ویژه وی به علم و حکمت و حکومت حکما و اهمیت دادن به افراد دانا در همه امور و طرف مشورت قرار دادن آنها است که البته این نظر به دیدگاه بیکن و آراء وی در مورد جایگاه علم و حکمت برمی‌گردد؛ علم و حکمت در کل دیدگاه بیکن جایگاه والایی دارد و مقام علما در همه ابعاد بالا و مهم است. این بینش باعث شده است که بیکن در آرمان شهر مورد نظر خود «آتلانتیس جدید» جامعه‌ای را ترسیم کند که در آن دانش و علم در رأس امور باشد.

تأثیر بیکن
شهرت و اعتبار بیکن بیشتر در نظرات و آراء وی در مورد علم و دانش است. پایه‌ها و مقدماتی را که بیکن در علم جدید بنیان و شروع کرد بعدها باعث حرکت عظیم و گسترده‌ای شد که عصر جدید را به وجود آورد. «مکولی» در مورد او می‌گوید: «فرانسیس بیکن اذهانی را به حرکت درآورد که آنها جهان را به حرکت درآوردند.»(3) او باعث تحریک و تحریض متفکران شد. بعد از مرگ بیکن، سال 1662 انجمن سلطنتی تأسیس شد که الگوی خود را بیکن قرار دادند. مغزهای عهد روشنگری فرانسه، کار دایرةالمعارف خود را به بیکن اهدا کردند، «دالامبر» بیکن را بزرگترین و جهانی‌ترین و خطیب‌ترین فلاسفه نامید.(4) «هابس ولاک»، بنتام و در کل، جریان اندیشه انگلیسی (تجربه گرایی) از فلسفه و نظرات بیکن استفاده کرد و تأثیر پذیرفت.

زمینه‌ها و پیشینه بحث علم جدید و علما آن
اکتشافات و اختراعات جدید علمی مثل اختراع فن چاپ ـ که باعث فراگیری و گستردگی و پراکندگی کتاب‌ها شد ـ کشف قاره آمریکا و راه یافتن به آسیا و هندوستان و آشنایی با دانش مسلمانان ـ که حتی قبل از زمان جنگ‌های صلیبی آغاز شده‌ بود ـ باعث شد که نگاه به دانش و حکمت «کلاسیک» و به طور کلی فلسفه مدرسی، عوض شود. در این دوره یک نظر گاه جدیدی به وجود آمد که بر وجود مجهولات کشف نشده‌ای تأکید داشت که می‌بایست به واسطه تأسیس علوم، کشف شوند. متولیان و مطرح‌کنان بحث علم جدید بر این نکته اشاره داشتند که تا حال دانش و علم به مسائل و موضوعاتی پرداخته که هیچ فایده و ثمره‌ای برای اجتماع نداشته و هنوز بعد از گذشت قرن‌ها انسان اسیر و دربند خیلی از مسائل باقی مانده است. انسان در حال حاضر در بند و زندانی طبیعت، خرافات، جهل، تصورات و دیدگاه‌های باطل و ... است و علمی لازم است که او را توانا سازد و او را از این بندها نجات دهد.
در رابطه با علم جدید در حوزه‌های متفاوت علمی در جاهای مختلف جغرافیایی از زمان‌های خیلی قبل متفکران و اندیشمندانی وجود داشتند که زمینه‌ها و پایه‌ها و مقدمات آن را فراهم کردند: «راجرز بیکن» انگلیسی، «لئوناردو داوینچی» ایتالیایی، «کپرنیک» لهستانی، «کپلر» و «گالیله» آلمانی، «کاردان» و «ویت» فرانسوی، «پاراسلسوسی» و «گسنر» سوئیسی، «آمبروازپاره» فرانسوی، «ویلیام هاروی» انگلیسی، «میشل سووتوی» اسپانیایی، «ماکیاولی» ایتالیایی، «گروسیوس» هلندی، «لابوئسی» و «بودن» فرانسوی، «توماس مور» انگلیسی، «رابله» فرانسوی و ... که از لحاظ زمانی از ابتدا تا اواخر به ترتیب آورده شدند.
با کشف قاره آمریکا و کشف کل جهان و کره مادی بحث کشف کره معنوی و شناخت مجهولات آن مورد تأکید قرار گرفت. موضوع کشف کره معنوی شبیه کشف کره مادی از نظرات و آرائی بود که بیکن مطرح کرد. با این نظر، فرضی که در قرون وسطی وجود داشت که «دانشمندان قدیم بر باغ دانش همه رفته‌اند و آن چه تحقیق کردنی و معلوم ساختنی بوده تحقیق کرده و معلوم ساخته‌اند و وظیفه متأخرین تنها فهم و فرا گرفتن تعلیمات آنان است».(5) بیکن در زمانی ظهور کرد که تقریباً بسترهای علم جدید در حال شکل‌گیری بود و سرنوشت شومی که بعضی از متفکران و اندیشمندان اواخر قرون وسطی مثل سرنوشت «وانینی» ایتالیایی، «پیر دولارامه (راموس)» فرانسوی، «اتین دوله» فرانسوی و «جوردانوبرونو» ایتالیایی برایشان پیش آمد بعد از پیدایش نهضت احیای علمی و فرهنگی اروپا برای امثال بیکن پیش نیامد. امثال بیکن هم به علم جدید و روش جدید علمی پرداختند.

ویژگی‌های شخصی روش بیکن
از ویژگی‌های شخصی روش بیکن این بود که وی هم نقاد خوبی بود و هم به عقل و فهم گذشتگان با ناباوری می‌نگریست.(6) بیکن جزء سنت انگلیسی، تجربی مسلکان می‌باشد که ریشه‌های آن به «گروستست» و «راجرز بیکن» در دوره قرون وسطی برمی‌گردد. این سنت، سنت ادامه‌داری است که از قرون وسطی شروع و در زمان بیکن پایه‌های مهم و اساسی آن بنا و بعدها توسط «هابز»، «لاک»، «نیوتن»، و دیگران کامل، غالب و حاکم شد.

مقام و جایگاه علم
بیکن در کتاب مقالات در مقاله «پیرامون حقیقت» خیر والای طبیعت انسان را علم و فلسفه شناخته و می‌نویسد: «خیر والای طبیعت انسان عبارت است از جست‌وجوی حقیقت عشق به آن است، شناسایی حقیقت که حضور آن است، ایمان به حقیقت که لذت بردن از آن است».(7) در واقع خیر مورد نظر بیکن برای نژاد بشر در جهت خدمت به بشریت و سودمند بودن برای انسان‌ها است و افروختن شمعی در جنبه‌ای از گسترده دانش و آشکار ساختن پنهان و پیدای آن است.(8)
بیکن همان طور که ذکر شد خیر والای طبیعت انسان را در علم و فلسفه می‌داند. شناسایی حقیقت را که به واسطه علم به دست می‌آید را بر قدرت و حکومت و ثروت برتری می‌دهد و مقام کاشفان و مخترعان را بالاتر از سیاستمداران و دولت مردان می‌شناسد. در مدینه فاضله‌ای هم که ترسیم می‌کند مدینه و جامعه مورد نظر او مدینه حکومت علم و علما است.(9) که آن را تحت عنوان «آتلانتیس جدید» می‌آورد.

آتلانتیس جدید
«آتلانتیس» داستان شهری است که در آن مردم و دستگا‌های حکومتی و نهادهای آن جا به کار علمی مربوط به طبیعت می‌پردازند. در تمام زمینه‌های فیزیک، شیمی، جامعه شناسی، اقتصاد، معماری، صنعت‌گری و ... با رجوع به طبیعت و علم به صور و قوانین آنها به کسب دانش و علم از راه مشاهده و تجربه پرداخته می‌شود. در این میان تقسیم بندی‌هایی در قالب گروه‌های متفاوت صورت گرفته که، کار کاوش علمی برای رفع نیازها و آسایش و رفاه مردم انجام می‌گیرد. در این شهر مقام دانشمندان بالاتر از دیگر مردمان است. چرا که تجارت آنها تجارت نور است و آنها بازرگانان نور به حساب می‌آیند. تنها تجارت در این شهر تجارت نور (علم) است. دانشمندان آنجا به علوم نظری محض نمی‌پردازند بلکه به علوم عملی اهتمام دارند؛ علمی که در خدمت بشر است. در این شهر مردم به عبادت خدا هم می‌پردازند و مردمان آن دیندار و مؤمن به خدا هستند.(10)

علم مورد نظر بیکن
علم جدید به طور کلی بر آن چه می‌توان دید و شنید و لمس کرد بنا شده است. در این علم غیر از آن چه بیان شد از قبیل عقاید و سلیقه‌های شخصی و تخیلات نظری هیچ جایی در علم ندارد. علم در این معنا عینی است. این دیدگاه در جریان و در نتیجه یک انقلاب علمی ـ که زمینه‌ها و پیشینه آن قبلاً ذکر شد ـ روی داد و رویکرد علمی را عوض کرد. علما قرن هفدهم غرق شدن فلاسفه طبیعت‌شناس قرون وسطی را در آثار قدما به ویژه «ارسطو» و در انجیل به منزله منابع معرفت، اشتباه دانستند و تحت تأثیر موفقیت‌های آزمایش‌گران، عده‌ای بر آن شدند که تجربه و آزمایش را با موضوع طبیعت به منزلة منبع و روش معرفت به حساب آورند. بیکن در جریان همین انقلاب علمی معتقد شد که علم جدید باید بر شناخت طبیعت با روش مشاهده و تجربه مبتنی باشد. یعنی شناخت با رجوع به خود طبیعت.(11)
علم جدید مورد نظر بیکن هم از لحاظ روشی و هم از لحاظ محتوایی با پیشینیان و قدما فرق دارد او به این نظر رسیده است که علوم و حکمت قدیم را خطا، ناقص و بی‌حاصل و بی‌ثمر می‌داند.(12) او معتقد است کسانی که تاکنون به علم و حکمت پرداخته‌اند یا حظ نفس خود را در نظر داشته‌اند یا کسب مال یا طلب شهرت و اعتبار و برتری بر دیگران در مباحثه و مناظره (غرض شخصی)، حال آن که مقصود اصلی از علم باید قدرت یافتن بر عمل باشد. برای سود رسانیدن به نوع بشری وی رسیدن به معرفت حقیقت را مقصودی تمام نمی‌داند بلکه هدف از علم را استفاده عملی می‌داند. بیکن اعتقاد داشت که کار علمی رسیدن به حقیقت را هم در پی دارد و این خود هدف مهمی است. به عبارتی هدف نخستین در نظر او از علم تحصیل قدرت و توانایی است.(13) یعنی این که معتقد است با شناخت علمی انسان می‌تواند به قدرت و توانایی دست یابد. در نظر او هدف علم برخلاف گذشته که می‌گفتند «علم شریف، علم کلی است که ممکن است ثمره و هدفی نداشته باشد» ، قدرت‌یابی و نتیجه عملی است. در نظر او، حقیقت تابعی از قدرت است. قدرت هم موقعی حاصل می‌شود که تصرف بر طبیعت حاصل شود. طبیعت در این میان ابزار قدرت است.
خلاصه این که بیکن موضوع مورد مطالعه را با توجه به هدفی که دارد عوض می‌کند یعنی این که فلسفه گذشتگان و پیشینیان در مورد مسایل و موضوعات انتزاعی و دینی برای حصول به معرفت حقیقت را زیر سؤال می‌برد در حالی که فلسفه بیکن به موضوعات عینی می‌پردازد. علوم مهم مورد نظر او علوم طبیعی است و اولویت را به علوم طبیعی می‌دهد.
بیکن می‌گوید گر چه در طبیعت چیزی جز اجسام مفرد وجود ندارد و این اجسام نتایج مفردی دارد که مطابق با قوانین خاص است در نظر بیکن علم و عمل در طبیعت وجود دارد. در نظر بیکن علم و عمل هر یک بدون دیگری بی‌فایده و خطرناک است. علمی که نتایج عملی کلی نداشته باشد چیز بی‌رنگ و بی‌خونی است و شایسته بشریت نمی‌باشد. علم طبیعت، علم معطوف به عمل است.(14) بیکن مطالعه، اشتغال و تحصیل به تنهایی را هدف نمی‌داند و حکمت و علمی که با عمل توام نباشد قیل و قال بیهوده مدرسه می‌داند. او معتقد است مردم عاقل در عمل از علوم خود استفاده می‌کنند.(15)
علم مطلوب هم در نظر بیکن علم معطوف به عمل است ولی عمل بدون علم اصلاً خطرناک و خانمان برانداز است. البته علم بی‌عمل چندان مطلوب نیست و این علم باعث برتری انسان‌ها بر یکدیگر می‌شود تا آن‌جا که انسان عالم را خدای انسان‌های دیگر می‌داند.(16) این علم، علمی است که به طبیعت می‌پردازد و حدود و قلمرو انسان را در طبیعت توسعه می‌بخشد و برای رفاه و آسایش انسان از قبیل ساختن زیردریایی‌ها و هواپیماها کار می‌کند؛ شیوه‌های ساختن طلا را ارائه می‌کند و راه‌های طولانی کردن عمر و حفظ و نگهداری نیروهای جوانی را کشف می‌کند.
«رسی»(17) در مورد نظام فکری بیکن می‌گوید: «در نظر او اعتبار فلسفه [علم] برابر است با توانایی آن بر تولید و کمک به آسایش انسان.(18) یعنی کاربردی علم فقط نتیجه آن نیست بلکه ضابطه آن است.
بیکن با توجه به دیدگاه خود آرزو می‌کرد که شمار بسیار بیشتری از ابنای بشر از راحتی و آسایش برخوردار شوند. او تنها راه نیل به این امر را در پیشرفت «تکنولوژی» می‌دید، تکنولوژی که در علم جدید و به واسطه آن به دست می‌آمد. او یکی از نخستین کسانی است که «تکنولوژی» و علم مبتنی بر آن را ستوده و از آن حمایت کرده است.
چنان که می‌گوید: «به نظر می‌رسد که ارائه کشفیات مشهور، با فاصله‌ای بسیار، مکان اول را در میان افعال بشری اشغال می‌کنند ... زیرا منافع کشفیات می‌تواند به تمام نژاد بشر برسد.
تنها کافی است تفاوت میان زندگی انسان در متمدن‌ترین نقاط اروپا و در وحشی‌ترین و برترین مناطق هند جدید [آمریکا] را ملاحظه کنید ... این تفاوت، ناشی از خاک، هوا و نژاد نیست. بلکه در اثر فنون است.(19)
علمی که بیکن مد نظر داشت و نتیجه آن پیشرفت «تکنولوژی» و به تعبیر خودش «فنون» می‌شد در طرح‌های 2 یا 3 ساله قابل تحقق نبود. بلکه او معتقد بود باید منتظر زمان بود تا وقت برداشت، و در این میان خزه نچید و غله نارس درو نکرد. بنابراین در نظر او تکنولوژی در دراز مدت تنها می‌تواند از طریق پیشرفت دانش ما به عالم طبیعی یا به تعبیر امروزی با انجام تحقیقات پایه‌ای در علوم، پیشرفت می‌کند.(20)

تفاوت بیکن با قدما
با توجه به تفاوت روش و موضوع علم بیکن با قدما وی در مورد روش آنها چنین می‌گوید:
«روش گذشتگان علم، روش درستی نبوده لذا از علم نتیجه قابلی نگرفته‌اند و هر نتیجه هم به دست آمده بر سبیل اتفاق بوده است. اشکالات روش پیشینیان یکی در پی نداشتن نتایج عملی است؛ دوم این که راه مورد استفاده آنها را برای رسیدن به معلومات راه درستی نبوده است. چرا که آنها از قیاس استفاده می‌کردند که مجهولات به وسیله آن معلوم نمی‌شود و حقیقت از آن مکشوف نمی‌شود. فایده منطق قدیم هم اسکات خصم در مباحثه بوده اما روش مورد نظر بیکن مطالعه در طبیعت و استخراج قوانین و صور کلی آنها است او معتقد است استدلال و تعقل بی‌مآخذ و بی‌بنیاد تخیلات و موهومات است و علمی که از آن نتیجه می‌شود توجیه و تحقیق واقعیات نیست، مجهولات و موضوعات ذهن خود ماست و با احوال حقیقی طبیعت مناسبتی ندارد.(21)

تقسیم‌بندی علوم
بیکن علوم را براساس «حافظه، متخلیه و عقل» تقسیم می‌کند. تاریخ را چه مدنی و چه طبیعی جزء علم حافظه، شعر را چه منظوم و چه غیر آن جزء علم متخلیه و فلسفه را جزء علم عقلی می‌داند. وی فلسفه را به علم در مورد خدا، طبیعت و انسان مرتبط می‌کند.(22) بیکن طبیعیات و علم مربوط به آن را که جزء فلسفه است از همه علوم مهم‌تر می‌داند و آن را مادر علوم می‌نامد و عدم توجه آن را یکی از علت‌های اصلی رکود و خمودی علم می‌شمارد. به طور کلی اصل شناخت در نظر او علوم طبیعی است.
با توجه به این نکته که در نظر بیکن هدف از شناخت قدرت‌یابی است حقیقت تابعی از قدرت می‌شود. قدرت در نظر او با تصرف طبیعت حاصل می‌شود برای تصرف در طبیعت هم، عقل انسانی باید در مقابل طبیعت سر تعظیم فرو بیاورد.
از این رویکرد دیگر ملاک شناخت، عقل نیست بلکه خود طبیعت است. روشی را هم که بیکن برای کسب علم پیشنهاد و مطرح می‌کند بیشتر متوجه طبیعت و علم طبیعی است. هر چند که خود ادعا می‌کند روش او راجع به سراسر علوم و مطلق حکمت است. روش او همان ‌طور که قبلاً اشاره شد، روش «مشاهده و تجربه» با مطالعه در امور طبیعت است. با مطالعه در طبیعت از قوانین و علل امور و اشیاء طبیعی آگاهی به دست می‌آید و چون این قوانین به دست آمد با پیروی از آنها می‌توان بر طبیعت چیره شد و قوانین طبیعت را به مقتضای نیازمندی به استخدام گرفت و آنها را تابع اراده خود ساخت و به اختراعات نایل آمد و زندگانی را بهبود بخشید.(23) علم به قوانین اشیاء و امور طبیعت ماده خام و اولیه‌ی را در اختیار می‌گذارد که جامعه را می‌توان به وسیله آن مطابق میل خود ساخت.(24)
در مجموع علم مد نظر بیکن متوجه زیستن و تأمین وسایل زندگی و تدارک سرنوشت میهن و وطن است.(25) توانایی در ساختن وسایل و احتیاجات زندگی فرع بر دانایی است: دانایی نسبت به طبیعت با درک قوانین و صور اشیاء و امور طبیعی؛ بعد از این دانایی است که به واسطه آن وسایل و احتیاجات و «تکنولوژی» رشد می‌کند و می‌توان با آنها بر طبیعت تسلط یافت. بیکن با توجه به نقص و اشکالات فلسفه گذشته از دید خود تصمیم به مرمت آن از ریشه وبن می‌گیرد. او طرح کار عظیمی را می‌ریزد که نام آن را «احیا‌ العلوم الکبیر» می‌گذارد. احیاء العلوم مشتمل بر شش بخش است:
اولی تقسیمات «دانش» نام دارد که شامل صورت مفصلی از علوم موجوده و علومی که در آینده باید ایجاد گردد، است. ارجمندی و فزونی دانش فصل تنظیم شده آن است. دومی «ارغنون» جدید نام دارد که مخالف منطق ارسطو است و راه‌ها و وسایل رسیدن به حقیقت را نشان می‌دهد. سومی «تاریخ طبیعی» است. چهارمی، «نردبان فهم» است که باید با شواهد و امثال، اقدامات مرتبی را نشان دهد که در سایه آن به معلومات کلی حقیقی دست یافت و پس از آنها نتایج عملی را استخراج نمود. پنجمی «پرودرمی» است که نتایج موقتی که از یک دستور العمل صحیح به دست آمده را به اجمال بیان می‌نماید. ششمی یک مجموعه کامل و مرتبی از حقایق قطعی است.(26)
از قسمت سوم تا ششم تنها قطعاتی به دست ما رسیده است و «ارغنون» جدید نیز کامل نیست.

موانع فکری انسان در رسیدن به حقیقت
برای رسیدن به حقیقت و کشف ان و معلوم کردن مجهول با توجه به موضوع و روش مورد نظر، بیکن معتقد است موانعی بر سر راه انسان قرار دارد که انسان را گمراه می‌کند. بیکن آنها را «بت‌های انسان»(27) می‌نامد.
بت بنا بر تعریف بیکن سایه‌ای است که به جای ذات صاحب سایه می‌نشیند و تصویری است که جای اصل قرار گرفته است.(28) یا به عبارت دیگر بت، تصور باطلی از حقیقت و خیال محالی از اشیاء است.(29)
1. بت‌های قبیله،(30) نخستین اشتباهات انسان است. خطاهایی که از خصایص طبع بشر است.(31)
2. بت‌های غار یا شخصی،(32) خطاهایی است که اشخاص به مقتضای طبیعت اختصاصی خود به آن دچار می‌شوند. مانند این که هر کس به امری دل بستگی دارد و آن را مدار و محور عقاید خود را قرار می‌دهد.(33)
3. بت‌های بازاری،(34) یعنی خطاهایی که برای مردم از نشست و برخاست یکدیگر دست می‌دهد به واسطه نقص و قصوری که در الفاظ و عبارات هست. زیرا، آنها را عامه وضع کرده‌اند و از روی تحقیق نبوده است.(35)
4. بت‌های نمایشی،(36) یعنی خطاهایی که از تعلیمات و استدلال‌های غلط حکما حاصل می‌شود.(37)
بیکن با ذکر این چهار بت اشاره می‌کند که این‌ها مسائلی هستند که باعث گمراهی انسان در کسب معرفت حقیقت می‌شوند و باید مواظب آنها بود و تا حد امکان از آنها بود و تا حد امکان از آنها دوری کرد و در راه و طریق علمی به دور از پیش داوری و مسائل شخصی، محیطی و تعالیم گذشتگان قدم گذاشت.

نتیجه‌گیری
از علم و روش جدید بیکن در کسب حقیقت نکات ذیل استخراج می‌شود:
1. بیکن بر علم و حکمت تأکید زیادی می‌کند و صاحب علم را شایسته برتری بر دیگران می‌د‌اند. آرمان شهری هم که ترسیم می‌کند جایگاه علم و علما در آن رفیع و بالا است.
2. هم موضوع مطالعه و هم روش بیکن با پیشینیان و قدما فرق می‌کند.
- بیکن بر مطالعه طبیعت برای تسلط بر آن و رسیدن به رفاه و آسایش و رهایی از اسارت طبیعت تأکید می‌کند.
- روش او در مطالعه طبیعت بر اساس تجربه یعنی مشاهده و آزمایش است.(38)
3. بیکن را باید پیشرو تجربی دانست هر چند که بر اساس نظر برخی از متفکران در این زمینه به کمال نرسیده است.(39) ولی دست کم راه‌هایی را گشوده است.
4. بیکن با کنار نهادن فلسفه مدرسی که بر عقل و مسائل انتزاعی و روش قیاسی تأکید داشت بر علم طبیعت با روش مشاهده و تجربه تأکید می‌کند.
5. موضوع مطالعه و روش مورد نظر بیکن باعث پیشرفت‌های فن‌آوری، صنایع و فنون زیادی در غرب شده است و غرب را در این زمینه پیشرو و پیشرفته کرده است.
6. موضوع مطالعه و روش مورد نظر بیکن باعث تسلط انسان بر طبیعت شده و او را از زندان طبیعت هم رها ساخته است.

پی‌نوشت‌ها:
1. محسن جهانگیری، احوال و آثار و آراء فرانسیس بیکن ، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1369، ص5.
2. ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پانزدهم، 1374، ص 109، و نیز جهانگیری، پیشین، ص 178.
3. ویل دورانت، پیشین، ص 130.
4. دورانت، پیشین، ص 131، و نیز آندره کرسون، فلاسفه بزرگ، ترجمه کاظم عمادی، تهران، انتشارات صفی علیشاه، 1363، ص 592.
5. محمد علی فروغی، پیشین، ص 114.
6. جهانگیری، پیشین، ص 404 و 403.
7. جهانگیری، پیشین، ص 15.
8. همان.
9. همان ، ص 36.
10. جهانگیری، پیشین، ص 190 و180.
11. آلن چالمرز، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام، تهران، سمت، 1379، ص 13.
12. جهانگیری، ص 19 و نیز فروغی، ص 122.
13. فروغی، پیشین، ص 122.
14. دورانت، پیشین، ص 124.
15. همان ، ص 104 و 103.
16. جهانگیری، پیشین، ص 36.
17. Rossi
18. Paolo Rossi, "Francis Bacon From magic To Science". Translated From Italian by Sach a Pabinv, London,1965, P,49.
19Bacon, 1620, P 300. نقل شده در دانالد گیلیس، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمه حسن میانداری، قم، تهران، سمت، چاپ اول، 1381، ص 20.
20. دانالد گیلیس، پیشین، ص 21.
21. فروغی، پیشین، ص 123.
22. همان، ص 121.
23. همان ، ص 123.
24. دورانت، پیشین، ص 124.
25. آندره کرسون، فلاسفه بزرگ، ترجمه کاظم عمادی، تهران، انتشارات صفی علیشاه، 1363، ص 595.
26. همان، ص 8 و 597.
27. در به کار بردن اصطلاح بت بنابر قول ویل دورانت: شاید تحت تأثیر مسلک پروتستان‌ها [که در آن زمان‌ها ظهور کردند] قرار گرفته که پرستش و عبادت تصویرها را بت‌پرستی می‌دانستند و آن را منع می‌کردند. ویل دورانت، پیشین، ص 120.
28. هنری توماس، بزرگان فلسفه، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، انتشارات کیهان، 1365، ص 120.
29. ویل دورانت، پیشین، ص 120.
30. Idol of Tribe
31. فروغی، پیشین، ص 124 و 123، دورانت، پیشین، ص 121 و 120 و هنری توماس، ص 120.
32. Idol of Cave
33. فروغی، ص 124، دورانت، ص 121، توماس، ص 120.
34. Idol of Market Place
35. فروغی، پیشین، ص 124.
36. Idol of The Theater
37. همان، ص 125 و 124.
38. Observation and Experiment
39. کرسون، پیشین، ص 635.


تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ اسفند ۱۳۸۴
نقش ها
عناوین
رسته: 1