دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
بر خط: 2441
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1617 بازدید
فلسفه اخلاق (2)

قلمرو و کاربرد
در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه مى‏شویم که شناخت آنها ما را در آشنایى با قلمرو مسائل اخلاقى کمک مى‏کند:

الف) اخلاق توصیفى
اخلاق توصیفى که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهى خاص در زمینه مسائل اخلاقى است که به توصیف نظرگاه‏هاى اخلاقى فرد، ملیت یا مکتب خاص مى‏پردازد و در این کار از شیوه‏هاى ویژه‏اى پیروى مى‏کند، مثلاً مسائل اخلاقى را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسى مى‏کند؛ گزاره‏هایى مانند «عدالت خواهى خوب است»، «دروغگویى بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوى بعضى از دیدگاه‏هاى فرهنگ غرب، نظرى متناقض با این گزاره‏ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقى را که در صدد توصیف اخلاقى یک فعل انسانى، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلى، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفى مى‏نامند.
اخلاق توصیفى، بخشى از علوم تجربى است که شباهت زیادى به جامعه‏شناسى دارد و مى‏کوشد تا باورهاى اخلاقى فرهنگ‏ها را کشف و توصیف کند.
هدف اخلاق توصیفى، آشنایى با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعى خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقى، تجربى و نقلى است. براى اثبات گزاره‏هاى اخلاقى از روش نقلى استفاده مى‏شود، نه از روش استدلالى و عقلى.
مطالعاتى که درباره چگونگى اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوى و قبایل وحشى آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت مى‏گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفى است. گزاره‏هایى مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین‏ها ـ یکى از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خوارى در اسلام بد است»، همگى نمونه هایى از اخلاق توصیفى‏اند.

ب) اخلاق هنجارى
اخلاق دستورى یا اخلاق هنجارى از موضوعاتى است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى‏گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه‏هاى معرفتى و تحقیقات فلسفى است.
در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى یک قوم یا یک مذهب یا یک رأى خاص، توجه مى‏شود. بدین سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعیین اصول و معیار و روش‏هایى براى تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن‏ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهى و دینى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى‏پردازد.
موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختیارى انسان است. اخلاق هنجارى، که به آن اخلاق دستورى نیز گفته مى‏شود، در اثبات گزاره‏هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى‏گیرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده‏دار دو گونه بحث در باب گزاره‏هاى اخلاقى است:
1 ـ دفاع فلسفى از احکام ارزشى عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگى ستم».
2 ـ کوشش در ارائه نظریه‏اى براى تبیین خوبى و بایستگى یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجارى از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث مى‏شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده مى‏شود:
1 ـ سبب درستى «کارهاى درست» چیست؟
2 ـ چگونه مى‏توانیم بگوییم کارى درست است؟
3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟
براى پاسخ به این گونه سئوال‏ها، نظریات گوناگونى در طول تاریخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده‏اى اساس خوبى یا بایستگى یک عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته‏اند، و عده‏اى «سودگروى عام» و برخى «نظریه الهى» را مطرح کرده‏اند. برخى هم «کمال گرایى» را به عنوان بهترین معیار خوبى و بایستگى اعمال اختیارى پیشنهاد داده‏اند.
به دیگر تعبیر، در میان پرسش‏هاى اخلاق هنجارى، این پرسش‏ها دیده مى‏شود: چه چیزى موجب درستى افعال صواب مى‏گردد؟ چگونه مى‏توانیم بگوییم چیزى درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟
معمولاً بیشتر نظریه‏ها به نتیجه گرا، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه‏گرا تقسیم مى‏شوند.
نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقى بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین مى‏گردد.
نظریه‏هاى وظیفه‏گرا ـ با تمام تنوعى که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقى بودن یک فعل به ماهیت ذاتى، انگیزه‏هاى انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگى در کار باشد به صورت جزیى است.
نظریه‏هاى غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین مى‏شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره‏هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش‏ها تفسیر مى‏کنند.
یکى از این نظریه‏هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظریه‏اى که تنها لذت را یک غایت خوب مى‏داند. به طور کلى، نظریه‏هاى غایت گرا به لذت گروى و غیر لذت گروى تقسیم مى‏شوند. سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر مى‏کنند.
کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر دیگرى را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد که انگیزه او براى فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام مى‏دهد.
در نظریه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خویشتن عمل مى‏کند، وى عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتى صواب است که به نفع عامل باشد.
اخلاق مقامى، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقى بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلى از شهود گروى جزء نگر است که با سودگروى و کانت گروى و نظریه دستور الهى در تقابل است.
اصل این نظریه به ارسطو باز مى‏گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را مى‏توان در آثار راس (شهود گراى غیر طبیعى گرا) و دیویى (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.

د) فرا اخلاق
فرا اخلاق در لغت به معناى «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسى تحلیلى درباره گزاره‏هاى اخلاقى.
موضوع این بخش از مطالعات اخلاقى، گزاره‏هاى اخلاقى است که دراخلاق هنجارى عرضه مى‏شود، و کسى که گزاره‏هاى اخلاقى را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار مى‏دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بى طرف است؛ مثلاً گزاره‏هاى «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوى است. وظیفه او در این قسمت، بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.
معروف‏ترین نام براى این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخى مى‏گویند نخستین بار در ابتداى قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجارى به کار گرفته شد.
در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره‏هاى اخلاقى مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزاى آن‏ها، مور بحث و بررسى قرار مى‏گیرد و ارتباط متقابل آن‏ها مشخص مى‏شود.
فرا اخلاق همچنین مى‏کوشد تا ماهیت گزاره‏هاى اخلاقى را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا مى‏توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته‏اى که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا مى‏توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطى بین حقایق و ارزشها وجود دارد.
تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجارى، بحث‏انگیز است. بعضى از نویسندگان این تمایز را ضرورى مى‏دانند.
در فرا اخلاق، گزاره‏هاى اخلاقى از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار مى‏گیرد:

1 ـ معنا شناختى
در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره‏هاى اخلاقى، موضوع بحث‏اند و واژه هایى مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقى به کار مى‏رود، تحلیل و تعریف مى‏شوند؛ زیرا در غالب گزاره‏هاى اخلاقى، معناى موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینى مانند «سقط جنین»، «راست گویى» و... که موضوع احکام اخلاقى قرار مى‏گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.
همچنین واژه‏ها و گزاره‏هاى اخلاقى که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختى قرار مى‏گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.

2 ـ معرفت شناختى
مباحث اخبارى یا انشایى بودن گزاره‏هاى اخلاقى، نسبى یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقى و بررسى جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّى مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب مى‏آیند، به حوزه معرفت شناختى گزاره‏هاى اخلاقى ارتباط پیدا مى‏کنند.
این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسى و موشکافى‏هاى دقیق قرار مى‏گیرند.

3 ـ مسائل منطقى
پرسش‏هایى از قبیل آیا گزاره‏هاى اخلاقى از گزاره‏ها و جملات غیر اخلاقى استنتاج مى‏شود؟ میان حقایق و ارزش‏ها چه رابطه‏اى وجود دارد؟ گزاره‏هاى اخلاقى چه نوع پیوند و ارتباطى با یکدیگر دارند؟از سئوال‏هاى مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره‏هاى اخلاقى به گونه‏اى منطقى به یکدیگر مربوط مى‏شوند.
حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل مى‏شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجارى و تحلیلى است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد:

1 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقى (اخلاق توصیفى، اخلاق هنجارى و فرا اخلاق) را شامل مى‏شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلى نظریه هنجارى است، اما چون قبل از این که کسى بتواند از نظریه هنجارى‏اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلى نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز مى‏شود.
اما از آن جا که پاره‏اى از نظریات روان شناختى و انسان شناختى نیز بر مسائل هنجارى و فرا اخلاقى تأثیر مى‏گذارد، از این رو نوعى تفکر تجربى یاتوصیفى از دسته اول نیز وارد بحث مى‏شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبى از اخلاق توصیفى، هنجارى و پاره‏اى از مسائل فرا اخلاق است. نگاهى گذرا به آثار اخلاقى افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید مى‏کند.

2 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجارى و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفى نمى‏شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیى از فلسفه و پژوهش فلسفى وعقلى درباره مسائل اخلاقى بدانیم، نمى‏تواند شامل اخلاق توصیفى بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجارى و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیارى از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده‏اند.

3 ـ برخى از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلى، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختى، معرفت شناختى و روابط منطقى گزاره‏هاى اخلاقى، بیش‏تر به جنبه معنا شناختى آنها مى‏پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفى تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معناى کلمات حل مى‏شود. دانشمندانى ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهى دارند. اینان تمام مسائل روان‏شناسى و دانش تجربى و هم چنین تمام سئوالات هنجارى درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج مى‏کنند. نیز بر این نکته پا فشارى مى‏کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسى مفاهیم اخلاقى و درستى یا نادرستى تعریف آنهاست.
استاد مصباح یزدى از دیدگاه سوم پیروى کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگرى براى «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفى و هنجارى نمى‏داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسى درباره مبادى تصورى و تصدیقى علم اخلاق و گزاره‏هاى اخلاقى مى‏پردازد؛ یعنى هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره‏هاى اخلاقى مى‏پردازد و هم مسائلى را مورد توجه قرار مى‏دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقى متوقف بر آنهاست.
به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجارى است، نمى‏توان بررسى مسائل اخلاق هنجارى را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

مسائل فلسفه اخلاق
پس از بحث اجمالى درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتى که فلسفه اخلاق به آن‏ها مى‏پردازد اشاره گردد تا درباره این گونه مباحث درک روشن‏تر و بهترى پیدا شود.
فلسفه اخلاق، بررسى و تحلیل عقلانى گزاره‏هاى اخلاقى، تبیین و تحلیل مفاهیم، بررسى معیارها و هدفمندى تبیین مبادى عمل اخلاقى و روشن نمودن رابطه بین اخلاق و دین، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.
در فلسفه اخلاق، بحث مى‏شود که چه نوع کارى، عمل اخلاقى به شمار مى‏رود؟ کار اخلاقى و ملاک و معیار عمل اخلاقى چیست؟ ریشه و اساس ارزش اخلاقى چیست؟ چه نوع مفاهیمى، در زمره مفاهیم اخلاقى قرار دارند؟ مبادى و مبانى عمل اخلاقى چیست؟
آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است؟ آیا اخلاق مطلق است یا نسبى؟ چه رابطه‏اى میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ میان دین و اخلاق چه رابطه‏اى برقرار است؟ چه رابطه‏اى میان عمل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جایگاه نیت در عمل اخلاقى چیست و چه تأثیرى مى‏تواند داشته باشد؟ آیا احکام اخلاقى استدلال‏پذیر است؟ آیا هر جامعه‏اى باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟
به طور کلى، مسائل و موضوعات ذیل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى‏رود:

1 ـ پیدایش مفاهیم اخلاقى چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهى مى‏تواند با مفاهیم و گزاره‏هاى اخلاقى آشنایى پیدا کند؟ چگونه مى‏توان کاربردهاى اخلاق نیک و واژه‏هایى مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید» و «وظیفه» را از کاربردهاى غیر اخلاقى جدا کرد؟
تحلیل و تعریف مفاهیم مربوط به اخلاقیات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسؤلیت» و «عقل» چیست؟ ماهیت مفهوم واقعى این گونه اصطلاحات اخلاقى چیست؟

2 ـ احکام و دستورهاى گزاره‏هاى اخلاقى از کجا نشأت مى‏گیرد؟ منشأ دستورهاى اخلاقى در طبیعت یا در عقل یا به امر و نهى جامعه تعلق دارد یا به اراده و قانون خداوند؟ بایدها و نبایدهاى اخلاقى چگونه و با چه منشأ و رویکردى باید تحلیل و توجیه بشوند؟

3 ـ آیا اصل در گزاره‏هاى اخلاقى، انشایى است یا اخبارى؟ گزاره‏هاى اخلاقى که به دو صورت قضیه «خبرى» و «انشایى» بیان مى‏شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

4 ـ قصد و نیت چه نقش و جایگاهى در افعال اخلاقى دارد؟ این که مى‏گوییم «راست گفتن خوب است»، آیا انتساب «خوبى» به «راست گفتن» فقط به این جهت است که «خبر با واقع مطابق باشد» یا قصد و انگیزه شخص نیز دخالت در «خوبى» دارد؟
به دیگر تعبیر، آیا حکم اخلاقى و گزاره‏هاى اخلاقى، به حسن و قبح فعلى اشیاء بستگى دارد یا آن که حسن و قبح فاعلى نیز باید مورد توجه باشد و نقش انگیزه و نیت اشخاص نیز مورد توجه قرار گیرد؟
آیا عمل اخلاقى هدفدار و غایتمند است یا فاقد هدف و غایت است؟

5 ـ آیا در گزاره‏ها و احکام اخلاقى، الزام شرط است؟ در صورتى که الزام شرط باشد، چه طور با اختیار و آزادى انسان قابل جمع است؛ و حال آن که آزادى و انتخاب از جمله شرایط بنیادین و اساسى یک عمل اخلاقى به شمار مى‏رود؟

6 ـ آیا رابطه‏اى میان فعل اخلاقى و اجر و پاداش وجود دارد؟ آیا اعمال پسندیده اخلاقى، مستحق مزد و پاداش و اعمال ناپسند و زشت اخلاقى مستحق عقاب و کیفرند؟ آیا باید براى هر کار نیک و پسندیده مزد و پاداش خوب، و براى هر کار زشت و قبیح، کیفر و پاداش بد در نظر گرفته بشود یا این که فعل اخلاقى هیچ گونه ارتباطى با مزد و پاداش و کیفر و عقاب ندارد؟
اگر چنین رابطه‏اى میان فعل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود داشته باشد، آیا لازم است که فاعل هنگام انجام فعل اخلاقى به ثواب و عقاب یا پاداش و کیفر توجه داشته باشد یا چنین توجهى لازم نیست؟ اگر باید توجه داشته باشد، آیا به اخلاقى بودن فعل آسیب وارد مى‏سازد و از ارزش مثبت آن مى‏کاهد یا نه؟

7 ـ آیا احکام اخلاقى استدلال پذیرند؟ به فرض استدلال‏پذیر بودن، آیا همه احکام اخلاقى، اعم از احکام اصلى و احکام فرعى استدلال پذیرند یا آن که احکام اصلى بى نیاز از استدلالند؛ چنان که برخى از شهودگرایان و پیروان نظریه حسّ اخلاقى معتقدند؟ چه امرى یک نوع استدلال را اخلاقى مى‏کند؛ یعنى تفاوت استدلال اخلاقى و استدلال غیر اخلاقى چیست؟
استدلال اخلاقى چه نوع استدلالى است؛ از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال یا آن که نوع خاص و منحصر به فردى از استدلال است؟

8 ـ آیا هر جامعه‏اى مى‏بایست نظام اخلاقى خاص خود را داشته باشد یا آن که همه جوامع انسانى باید داراى احکام اخلاقى یکسان و هماهنگ باشند؟ آیا احکام اخلاقى یک جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت اند یا آن که در گذر زمان در دوره‏هاى گوناگون به تناسب رشد و ترقى جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغیّر و سیّالند؟

9 ـ از دیگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسى جایگاه و ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشرى، مانند دین، علم حقوق و قراردادهاى اجتماعى است؛ از قبیل این که علم اخلاق چه نوع رابطه‏اى با سایر علوم، نظیر کلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و سایر قراردادهاى اجتماعى و سیاسى دارد؟ آیا مى‏شود احکام اخلاقى را از قضایاى علمى استنتاج و استخراج کرد یا این که اخلاق با سایر علوم بیگانه و بدون ارتباط است؟ نقطه اشتراک و تمایز آنها در چیست؟

10 ـ عمل اخلاقى بر چه اصول و معیارى استوار است؟ فعل اخلاقى بر اساس کدام اصول و معیار قابل توجیه و استدلال است؟

مثلاً، چرا احسان کنیم، عدالت بورزیم و راست بگوییم؟ چرا دروغ بد است و ظلم قبیح است؟ معیار خوبى و بدى، ملاک نیکى و زشتى در گزاره‏هاى اخلاقى چیست؟ آیا یک عمل اخلاقى بر اساس حق و وظیفه، قابل توجیه است؟ معیار اخلاقى بودن یک عمل اخلاقى، رعایت حقوق و وظایف است یا فضایل و رذایل؟ فضایل و رذایل بر چه اساس قابل تحلیل و دست یافتنى است؟ آیا فضائل، واجبات و مستحبّات است و رذائل محرّمات و مکروهات؟ آیا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حکمت) است که از آغاز خلقت در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است یا این که معیار فضائل، فضایل شخصى (تهذیب نفس)، فضایل اجتماعى (رعایت تکالیف و وظایف دینى) است یا این که خوبى و بدى اصول و معیار ثابت ندارد و گزاره‏هاى اخلاقى از امور نسبى و اعتبارى هستند؟ اگر نسبى باشد، آیا خوب و بد مطلق وجود دارد یا خوب و بد آن است که عرف آن را خوب یا بد بداند؟
آیا خوبى و بدى گزاره‏هاى اخلاقى بر اساس عواطف و الهامات قلبى، قابل تحلیل و بررسى است یا نه؛ به این معنا که هر آن چه دل بخواهد خوب است، و هر آن چه دل نخواهد، بد است؟
آیا معیار خوبى و بدى عمل اخلاقى بر معیار نتیجه و پیامد آن قابل تحلیل و توجیه است؛ به این معنا که یک عمل اخلاقى، هنگامى خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد، و وقتى بد است که نتیجه و اثر آن بد باشد؟
آیا معیار خوبى و درستى کارها، لذت فردى است؛ آن گونه که خودگروان و لذت گرایان مى‏گویند؟ یاسود و لذت جمعى است؛ آن طور که سودگرایان معتقدند؟ آیا امر و نهى جامعه مى‏تواند معیار خوبى و بدى باشد؛ آن گونه که دروکیم مى‏پنداشت؟ آیا ملاک خوبى وبدى کارها امرى خارج از سلایق فردى و تمایلات جمعى است و مربوط به ارتباط آنها باکمال نهایى و سعادت ابدى انسان مى‏شود؟
شهید مطهرى درباره این که چه کارى، کار اخلاقى به شمار مى‏رود و معیار اخلاقى بودن یک فعل چیست، مى‏نویسد: چگونه یک کار انسان «اخلاقى» شمرده مى‏شود؟ این سؤال در ابتدا ساده به نظر مى‏رسد، ولى نه تنها ساده نیست بلکه از پیچیده‏ترین مسائل فلسفى بشر است.
از چند هزار سال پیش تا کنون فلاسفه توافق نظرى بر روى آن پیدا نکرده‏اند! فرق فعل اخلاقى با دیگر کارها در این است که کارهاى اخلاقى قابل ستایش و تحسین است، و بشر براى آن ارزش والایى قایل است، و بها و ارزش آن از نوع ارزش و قیمت کالا و کار نیست... کارهاى اخلاقى داراى ارزش گرانبهایى است که هرگز در ذهن بشر نمى‏نگنجد.
تعیین و تحدید این ارزش از مهم‏ترین دغدغه‏هاى فلسفه اخلاق است و به جهت اهمیت آن براى تعیین ملاک‏هاى خوبى و بدى، مکتب‏هاى مختلفى پدید آمده است که بررسى آن‏ها از مهم‏ترین مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى‏رود. مهم‏ترین آن نظریات عبارتند از:
1 ـ نظریه نسبیت: عده‏اى از دانشمندان معتقدند که خوبى و بدى از امور نسبى و اعتبارى‏اند و خوب و بد اصلاً وجود ندارد؛ بلکه خوب آن است که عرف جامعه پذیراى آن باشد. مثلاً عملى نزد شخصى مثل زید زشت است، ولى همان عمل نزد شخص دیگرى، مثل عمرو و بکر نیکو است.
2 ـ نظریه لاهوتیون: عده‏اى از دانشمندان معتقدند که ما نمى‏توانیم خوبى و بدى فضایل اخلاقى را درک کنیم، بلکه محتاج راهنمایى هستیم و این تنها از طریق وحى و الهام انجام‏پذیر است.
3 ـ نظریه طرفداران اصالت اندیشه: جمعى اذعان دارند که شناخت معناى خوبى و بدى خصلتهاى اخلاقى نیازى به راهنما و مطالعه و تحقیق ندارد؛ زیرا در نهاد هر انسانى نیرویى است که به وسیله آن فضایل و رذایل اخلاقى را درک و به انجام فضایل و دورى از رذایل مبادرت مى‏نماید؛ یعنى همان طور که حکم مى‏کنیم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همین طور درک مى‏کنیم که امانت بهتر از خیانت، و راستى بهتر از دروغ است.
4 ـ نظریه طرفداران اصالت عاطفه: عده‏اى از دانشمندان و فلاسفه معتقدند که براى شناسایى و تعیین مفهوم خوبى و بدىِ هر امر اخلاقى، باید عواطف و الهامات قلبى، اساس و مبناى کار قرار بگیرد؛ زیرا دل هیچ گاه خطا نمى‏کند و فرمان ناروا و ناصواب نمى‏دهد. پس هر چه را که دل بخواهد خوب است و نخواهد، بد است.
5 ـ نظریه اهل تجربه: جمعى از فلاسفه معتقدند که خوبى و بدى هر عمل اخلاقى را در اثر و نتیجه آن باید جست و جو کرد. پس یک عمل، هنگامى خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد و وقتى بد است که نتیجه بد داشته باشد. معلوماتى که جنبه غیر حسى دارد، هیچ ارزشى ندارد و این درست نیست که ببینیم مثلاً اندیشه و عقیده مردم درباره فلان عمل اخلاقى چیست، یا عقل و خرد درباره آن چه حکم مى‏کند، یا دین و مذهب درباره آن چه نظرى دارد؟

کاربرد فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق همواره مورد توجه دانشمندان بوده و نقش بارز آن در زندگى واقعى انسان‏ها براى آنان حقیقتى به شمار مى‏رفته است. بسیارى از آنان مانند ارسطو تنها سود و فایده اخلاق را در تأثیرگذارى آن بر زندگى انسان خلاصه کرده و معتقد بودند که اخلاق هیچ فایده‏اى جز تأثیر سودمند بر شیوه رفتارى و زندگى فرد ندارد.
یکى از زمینه هایى که اخلاق همواره در آن نقش مهمى ایفا نموده، پزشکى است؛ به ویژه در مواردى که با مرگ و زندگى فرد سر و کار دارد. اخیرا در نتیجه علم و فن آورى، تا حدودى زمینه‏هاى جدیدى از پژوهش اخلاقى در بخش‏هایى از کار پزشکى گشوده شده است.
همچنین در سایر حرفه‏هاى فنى و علمى که ارتباط نزدیک با جامعه دارد مورد توجه واقع شده است. این تحوّل نمایانگر نقش بارز اخلاق و کاربرد آن در زندگى اصحاب فن و حرفه است که باعث رو آورى به تفکر و پژوهش در رفتارها و کردارهاى اخلاقى آنان و الزاماتى اخلاقى گردیده است.
فلسفه اخلاق، نقش بارزى در تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، به گونه‏اى که هیچ کس نمى‏تواند نقش آن را نادیده بگیرد؛ زیرا فلسفه اخلاق موجب روشن شدن زوایاى تاریک و مبهم فرضیه‏هاى فعل اخلاقى مى‏شود.
فلسفه اخلاق، پاسخ‏هاى مناسبى براى ده‏ها سئوال برخاسته از گزاره‏هاى اخلاقى جست جو مى‏کند و پرسش‏هایى از قبیل چیستى فعل اخلاقى و معیار و ملاک ارزش اخلاقى را روشن مى‏کند و در پرتو آن مسئولان و متصدیان امور تربیتى و پرورشى، مى‏توانند مسیر صحیح و روش‏هاى مناسبى را با استفاده از ابزار و امکانات مورد نیاز براى تربیت اخلاقى انتخاب کنند. آنان مى‏توانند با ایجاد رابطه و به کارگیرى ابزار محبّت و دوستى و عاطفه و عشق، جامعه را گلستان کنند، و با اخلاق در جامعه، زمینه‏هاى تاریک زندگى بشرى را تبدیل به امید و عشق و عاطفه و محبّت سازند.
یکى از کاربردهاى مهم فلسفه اخلاق این است که موجب روشن شدن حقّانیت نظام اخلاقى اسلام مى‏گردد؛ زیرا در فلسفه اخلاق، آراى نظام‏هاى گوناگون اخلاقى و مکاتب مختلف مورد تحلیل و بررسى قرار مى‏گیرد و نقّادى و تحلیل دیدگاه‏هاى گوناگون نظام اخلاقى، سبب آشکار شدن حقیقت و شناسایى درست مکتب اخلاقى اسلام مى‏گردد و در پرتو آن طالبان حقیقت مى‏توانند از سرچشمه زلال کمال و اخلاق اسلامى سیراب گردند.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
منبع: / سایت / حوزه ۱۳۸۷/۰۲/۰۴
نقش ها
عناوین
رسته: 3