چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳
بر خط: 1132
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

546 بازدید
اهمیت خاورمیانه در سیاست جهانى امریکا

انتظار مى رود وابستگى جهان در آینده به نفت خاورمیانه افزایش یابد. که این موضوع اهمیت این منطقه را در معادلات جهانى افزایش داده است.
در سیاست گذارى کلان بین المللى خاورمیانه بر پایه نفت مى چرخد. از زمان جنگ جهانى اول که جهان به سوى اقتصاد متکى به نفت حرکت کرد خاورمیانه در امور سیاست جهانى نقشى محورى یافت. بعد از جنگ جهانى دوم، امریکا جانشین بریتانیا و فرانسه در منطقه خاورمیانه گردید. در این تحول نقش فرانسه کمابیش حذف شد، اما به بریتانیا نقش جدید «شریک کوچک تر» داده شد.
طى دوران جنگ سرد، سیاست خارجى امریکا در غالب مناطق جهان به جز خاورمیانه و آفریقاى شمالى بر ضرورت استقرار و گسترش دموکراسى تاکید مى ورزید، در صورتى که در مورد خاورمیانه و آفریقاى شمالى پاشنه آن بر محور ثبات و امنیت مى چرخید. در این منطقه امریکا غالباً از دیکتاتورى ها حمایت مى نمود و دموکراسى را قربانى حفظ ثبات و امنیت مى کرد. براى توجیه این سیاست، طى دهه ۱۹۸۰ در محافل آکادمیک غالباً از استثنایى بودن اسلام، ناسازگارى جهان بینى و فرهنگ اسلام با دموکراسى، گرایش تاریخى جوامع عرب به استبداد سخن مى رفت و به جهان بینى، تاریخ و فرهنگ اسلام به عنوان مانعى در برابر دموکراسى نگریسته مى شد.
با فروپاشى اتحاد جماهیرشوروى و پایان جنگ سرد، امریکا به تنها قدرت برتر منطقه تبدیل گشت وبراى اولین بار فرصت یافت سیاست هاى خود را در منطقه با دست باز و بدون چالش یک رقیب و به صورت یک جانبه گرایى پیگیرى نماید که در راستاى این روند از زمان پایان جنگ سرد تاکنون و پس از پایان جنگ ایران و عراق، دو جنگ بزرگ در این منطقه با محوریت عراق صورت گرفت. بى تردید نفت خاورمیانه و درآمد کشورهاى عربى از صادرات نفت، از موضوعات اصلى اهداف برنامه ها مى باشد.
در شرایط جدید، باید سیستمى که براى کنترل منطقه خاورمیانه برپا شده بود تغییر مى کرد، به طورى که بتواند از جمهورى هاى جدید آسیاى مرکزى را که از شوروى سابق جدا شده بودند و داراى ذخایر نفت غنى مى باشند، تحت نفوذ امریکا درآورد. از سوى دیگر، رشد رادیکالیزم چیزى که غربى ها آن را بنیادگرایى اسلامى مى نامند و معتقدند، با موج انقلاب ایران آغاز شده بود مى بایست متوقف مى گشت و حوزه هایى که از کنترل سیستم خارج شده بودند مى بایست مجدداً تحت کنترل سیستم قرار مى گرفتند. در نبود رقیبى که بتواند از فرصت هاى ناشى از تغییرات سیاسى و اجتماعى کشورهاى منطقه استفاده کند، امریکا اکنون مى توانست براى کاهش نارضایتى هاى اجتماعى و سیاسى و خشکاندن بستر رشد رادیکالیزم، اقدام به انجام اصلاحاتى در ساختار اجتماعى و سیاسى منطقه بنماید.
از سوى دیگر، تقاضا براى نفت در سطح کل جهان به ویژه در کشورهاى چین، هندوستان و امریکا با سرعت در حال افزایش مى باشد. این در حالى است که ذخایر موجود نفت در خارج از خاورمیانه بزرگ با سرعت در حال اتمام است و نرخ اکتشاف میدان هاى جدید در این مناطق به شدت کاهش یافته است. هنگامى که سطح نفت موجود در یک چاه نفتى به زیر نصف برسد، یعنى نصف کل ذخیره چاه برداشت شده باشد، هزینه استخراج نفت آن میدان با سرعت تصاعدى رو به افزایش مى گذارد. طبق برآوردهاى موجود که باشگا رم انجام داده، اکثر میدان هاى خارج از خاورمیانه به زودى و خیلى بیشتر از میدان هاى نفتى خاورمیانه به این نقطه خواهند رسید. به این ترتیب انتظار مى رود که در آینده وابستگى جهان به نفت خاورمیانه به شدت افزایش یابد. این امر اهمیت خاورمیانه را در معادلات سیاسى افزایش داده، آن را به اولویت سیاست خارجى جهان غرب به ویژه ایالات متحده امریکا تبدیل نموده است.
مجموعه عوامل فوق، بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ سبب شد تا امریکا تحکیم هژمونى خود بر منطقه خاورمیانه را درصدر اولویت سیاست خارجى خود قرار دهد. امریکا در روند جهانى شدن به دنبال تسلط بر نفت است، چون معتقد است که در فرایند جهانى شدن نفت یک ماده جهانى است. انتخاب عراق براى اشغال علاوه بر این که ذخایر عظیم نفتى دارد و بعد از عربستان سعودى مقام دوم را دارا است، پلى بین منطقه خلیج فارس و آسیاى مرکزى و قفقاز که کانون نفتى بزرگى است، مى باشد. رقباى امریکا، مثل چین، ژاپن و اتحادیه اروپا در آینده به نفت این منطقه نیازمند هستند، به این دلیل خاورمیانه اهمیت فراوانى براى ایالات متحده امریکا دارد. در چنین روندى ایالات متحده در منطقه خاورمیانه به دنبال امنیت مطلق است، به طورى که بتواند با در دست گرفتن مناطق عظیم نفتى در مقابل رقباى آینده خود قرار گیرد و خود مستقیم با آن ها به داد و ستد بپردازد.
به هر حال، امریکا بعد از مختومه شدن جنگ سرد، بیش از هر نقطه اى در جهان، قدرت خود را در خاورمیانه متمرکز کرد. خاورمیانه علاوه بر تامین منافع اقتصادى، به ویژه نفت از نظر استراتژیک در بردارنده دو نقطه قدرت موازى و متضاد با هم نیز هست. ایران تنها قدرت نظامى متکى به خود در منطقه خلیج فارس و اسراییل سمپات درجه اول امریکا است. از این رو امریکایى ها خود را عامل اصلى امنیت در منطقه مى دانند و در این راستا است که در فاصله ۱۲ سال، دو جنگ ویرانگر را در مسیر نظم نوین در یک منطقه به راه انداختند. جوزف ناى مى گوید، سه انگیزه اصلى براى امریکا در منطقه خاورمیانه وجود دارد: نفت، نظم و اسلحه. ۴۰ درصد انرژى مورد نیاز امریکا از نفت تامین مى شود که یک چهارم از این مقدار از منطقه خلیج فارس تامین مى گردد.
برخى هم معتقدند خاورمیانه با داشتن ذخایر عظیم نفتى، موقعیت این منطقه را از لحاظ ژئواستراتژیک، ژئوپولتیک و ژئواکونومیک در تحولات جهانى دو چندان کرده است که مکان بکرى براى سرمایه گذارى مى باشد. ایالات متحده امریکا در پروژه جهانى سازى خود به دنبال امنیت مطلق در خاورمیانه مى باشد چون سرمایه گذارى به امنیت احتیاج دارد و به دلیل ارزان بودن مواد خام، در این مکان تولید و مصرف شوند و تا ۵۰ سال آینده مکان خوبى براى سرمایه گذارى مى باشد و در کنار این سرمایه گذارى با رقباى آینده خود، به طور مستقیم با در دست داشتن منابع عظیم طبیعى، مقابله مى کند.

تاریخ انتشار در سایت: ۴ دی ۱۳۸۴
منبع: / روزنامه / جوان ۱۳۸۴/۱۰/۰۴
عناوین
رسته: 3