شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1661
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1732 بازدید
شیوه‏هاى برخورد امام صادق (ع) با غلوّ و غُلات‏

نقطه عطف زندگى امام صادق (ع)، مقام شامخ و جاى‏گاه رفیع علمى وى مى‏باشد و آن حضرت بیشتر با این ویژگى شناخته مى‏شود. تأثیرگذارى وى در فقه و معارف شیعى به گونه‏اى است که مذهب شیعیان دوازده امامى به «مذهب جعفرى» معروف شده است.
یکى از ابعاد علمى امام صادق (ع)، در برخورد با غلوّ و غالیان ظهور مى‏کند. وى همواره مى‏کوشید از راه‏هاى گوناگون با انحرافات فکرى و کژ روى‏هاى عقیدتى مبارزه کند. از این‏رو مبارزه علمى با غلوّ و غالیان، فصل مهمى از زندگى وى را تشکیل مى‏دهد. به دلیل اهمیت این موضوع که امروزه نیز یکى از مشکلات و آسیب‏هاى جدّى جامعه ماست، این بعد علمى امام را مد نظر قرار داده‏ایم و امیدواریم که پژوهش‏گران ارجمند زوایاى دیگرى از بعد علمى آن بزرگوار را بشکافند و بنمایانند.

تولد و امامت‏
امام صادق (ع) در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجرى در مدینه چشم به جهان گشود و در سن 65 سالگى در سال 148 هجرى دیده از جهان فرو بست و در قبرستان «بقیع» در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.
امام صادق (ع) در سال 114 هجرى به امامت رسید. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حکومت امویان در سال 132 هجرى و اوایل حکومت عباسیان. به همین دلیل با بعضى از حکمرانان امویان و عباسیان، معاصر بود.
آن حضرت از میان خلفاى اموى با افراد زیر معاصر بود:
1 - هشام بن عبدالملک (125 - 105 ه. ق)؛
2 - ولید بن یزید بن عبدالملک (126 - 125 ه. ق)؛
3 - یزید بن ولید بن عبدالملک (126 ه. ق)؛
4 - ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126 ه. ق)؛
5 - مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (132 - 126 ه. ق).
از میان خلفاى عباسى نیز با عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (137 - 132 ه. ق) و ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقى (158 - 137 ه. ق) هم دوره بود. (1)

جاى‏گاه علمى
درباره عظمت علمى امام صادق (ع) همین بس که دانشمندان تشیّع و تسنّن جاى‏گاه علمى او را قبول داشتند و در برابر آن سر تعظیم فرود مى‏آوردند و برترى علمى او را مى‏ستودند. (2)
«ابوحنیفه»، پیشواى فرقه حنفى مى‏گوید: من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام. (3)
مالک، پیشواى فرقه مالکى مى‏گوید: در علم و عبادت و پرهیزگارى، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به قلب هیچ بشرى خطور نکرده است.
شیخ مفید مى‏نویسد: به قدرى علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است. (4)

وضع فرهنگى عصر امام صادق (ع)
در میان امامان بزرگوار، عصر امام صادق (ع) دوره‏اى منحصر به فرد بوده و شرایط اجتماعى و فرهنگى آن در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است، زیرا آن دوره از نظر سیاسى، دوره ضعف و تزلزل حکومت بنى‏امیّه و فزونى قدرت بنى‏عباس بود و این دو گروه مدتى در حال کشمکش و مبارزه با یک‏دیگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملک، تبلیغات و مبارزات سیاسى عباسیان آغاز گردید و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلّحانه و عملیات نظامى گردید و سرانجام در سال 132 به پیروزى رسیدند.
از آن‏جا که بنى‏امیّه در این مدت گرفتار مشکلات سیاسى فراوانى بودند، لذا فرصت ایجاد فشار به امام و شیعیان را (مثل زمان امام سجاد) نداشتند. عباسیان نیز چون پیش از دست‏یابى به قدرت در پوشش شعار طرفدارى از خاندان پیامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مى‏کردند، فشارى از سوى آنان اعمال نمى‏شد. به همین دلیل این دوران، دوران آرامش و آزادى نسبى امام صادق (ع) و شیعیان بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیت‏هاى علمى و فرهنگى آنان به شمار مى‏رفت. از نظر فکرى و فرهنگى نیز عصر امام صادق (ع) عصر جنبش فکرى و فرهنگى بود.
در آن زمان، شور و شوق علمى بى‏سابقه‏اى در جامعه اسلامى به وجود آمده بود و علوم مختلفى اعم از علوم اسلامى، همچون: قرائت قرآن، تفسیر، حدیث، فقه، کلام و... یا علوم بشرى مانند: طبّ، فلسفه، نجوم، ریاضیات و... پدید آمده بود. از سوى دیگر، عصر امام صادق (ع) عصر برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف نیز بود. فرقه‏هایى همچون: معتزله، جبریّه، مرجئه، غلات زنادقه و... هر کدام عقاید خود را ترویج مى‏کردند. (5) در این میان، افکار و آراى «غُلات» رشد چشم‏گیرى کرده بود و در قالب‏هاى مختلف عقاید خود را مطرح مى‏کردند و در عین حال، خود را از پیروان امام صادق (ع) مى‏دانستند. با این نگرش، هم در صدد زیر سؤال بردن عقاید شیعیان واقعى بودند و هم عقاید خویش را گسترش مى‏دادند.

تعریف غلوّ و غالى‏
غلوّ در لغت، به معناى گذشتن از حدّ و خارج شدن از حدّ اعتدال است. (6) قرآن خطاب به اهل کتاب مى‏فرماید: «یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم و لا تقولوا على اللّه الا الحق؛ (7) اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (تجاوز از حد) نکنید و درباره خدا جز سخن حق نگویید.»
و در اصطلاح، عبارت است از:
1 - بالا بردن فرد یا افرادى از مقام مخلوقیت و بنده بودن و قائل شدن به مشارکت آنها با خداوند در الوهیّت، معبودیت، خالقیت و رازقیت؛
2 - یا این‏که معتقد به چیزى شویم که ملازم با یکى از اینهاست؛ مثل حلول روح خدا در این افراد؛
3 - یا این‏که بگوییم خداوند بعد از خلق آنها امر خلقت را به آنان تفویض کرده است؛
4 - و یا این‏که قائل شویم آنها نمرده و به آسمان عروج کرده‏اند.
علامه مجلسى (ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است:
الف) الوهیّت پیامبر و ائمه (علیهم السلام)؛
ب) شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت؛
ج) حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان؛
د) آگاهى آنان از غیب بدون وحى و الهام الهى؛
ه) اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)؛
و) تناسخ ارواح ائمه در بدن‏هاى یک‏دیگر؛
ز) عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهى به دلیل معرفت آنان. (8)
«غالى» کسى است که به معناى اصطلاحى و لغوى که در بالا ذکر شد، معتقد باشد؛ مثل فرقه نصیریه که قائل بودند على بن ابى طالب، خداست یا الوهیّت در او حلول کرده است. (9) یا مثل فرقه منصوریه که معتقدند امام باقر (ع) به آسمان عروج نموده است. و یا مثل فرقه جناحیه که معتقد بودند روح خدا در آدم و پیامبران بعد از او حلول کرده است. (10)

شیوه‏هاى مبارزه امام با غالیان
همان‏طور که اشاره شد، در عصر امام صادق (ع) غلوّ و غلات، رشد چشم‏گیرى پیدا کرد. این مسئله، هم موجب زیر سؤال بردن جاى‏گاه اهل بیت مى‏گردید و هم مردم را در تشخیص شیعیان واقعى از غیر آن دچار مشکل مى‏کرد، زیرا عقاید غلات با معارف اهل بیت هم‏سویى نداشت، رفتار آنان نیز با رفتار شیعیان واقعى، متضاد بود. از این رو امام صادق (ع) در کنار فعالیت‏هاى علمى دیگر، با غلات و غلوّگرایى مبارزه نمود، زیرا هرگونه ارتباط و مراوده با غلات، اثرات سوء اعتقادى و اجتماعى... در پى داشت. به همین دلیل و براى حفظ شیعه اصیل و نهادینه کردن آن لازم بود امام صادق (ع) با آنها مبارزه آشکارى را شروع کند و افکار و نظریات باطلشان را از ساحت شیعه دور کند، چرا که در غیر این صورت اثرى از شیعه واقعى باقى نمى‏ماند و این مذهب بازیچه دست بوالهوسانى مى‏شد که با تأثّر از فرهنگ‏هاى مسیحى - یهودى، چهره‏اى دیگر از شیعه ارائه مى‏دادند. (11)
امام صادق (ع) با شیوه‏هاى متعددى اقدام به این امر نمود، که در این‏جا به بعضى از آنها اشاره مى‏شود.

الف) هشدار
اولین اقدام امام، هشدار دادن به شیعیان بود که با غالیان قطع رابطه کنند، زیرا هرگونه ارتباطى با آنان پى‏آمد سویى داشت. آن حضرت خطاب به شیعیان فرمودند: «با غلات، نشست و برخاست نداشته باشید و با آنان هم غذا نشوید و دست دوستى به سوى آنها دراز نکنید و به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازید.»(12)
ایشان به شیعیان سفارش مى‏نمودند که مواظب جوانان خویش باشند تا تحت تأثیر افکار و عقاید غلات قرار نگیرند: «احذروا على شبابکم الغلاة لا یفسدهم. الغلاّة شرّ خلق الله یصغرون عظمة اللّه و یدّعون الربوبیّة لعباد اللّه... ؛ (13) جوانتان را از غلات دور نگاه دارید تا آنان را فاسد نکنند. غلات، بدترین خلق خدا هستند که از عظمت خدا مى‏کاهند و بر بندگان او اثبات الوهیّت مى‏کنند.»
ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز در این باره به مردم هشدار مى‏دادند و از «غلات» بیزارى مى‏جستند. امام على (ع) فرمود: خداوندا! من از غلات بیزارى مى‏جویم؛ همان‏گونه که عیسى بن مریم از نصارى‏ بیزارى جست. خدایا آنان را خوار گردان و احدى از آنها را یارى مکن. (14)
ب) تکذیب عقاید غلات‏
امام صادق (ع) در جهت مبارزه با غلات، عقاید آنان را انکار مى‏کرد و با محکوم نمودن آن، یک حرکت فکرى مناسب را در راستاى تصحیح احادیث و عقاید شیعه به راه انداخت. بنا به نقل شهرستانى؛ «سُدَیر صَیرفى» نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: مولاى من، شیعیانتان درباره شما دچار اختلاف نظر شده‏اند؛ گروهى مى‏گویند: هر چیزى که امام براى هدایت مردم به آن احتیاج دارد به گوشش گفته مى‏شود، برخى مى‏گویند: به او وحى مى‏شود، عده‏اى مى‏گویند: به قلبش الهام مى‏شود، گروه دیگرى مى‏گویند: در خواب مى‏بیند و بالاخره بعضى گفته‏اند: از روى نوشته‏هاى پدرانش فتوا مى‏دهد؛ کدام‏یک از این نظریات صحیح است؟
امام (ع) فرمود: اى سدیر! هیچ کدام از این سخنان درست نیست. ما حجّت خدا و امناى او بر برگزیدگانش هستیم و حلال و حرام را از کتاب خدا مى‏گیریم. (15)
عیسى جرجانى مى‏گوید: به جعفر بن محمد (ع) عرض کردم: آیا آن‏چه را که از این جماعت شنیده‏ام به عرض برسانم؟ فرمودند: بگو. گفتم: «فانّ طائفة منهم عَبَدوک و اتّخذوک الها من دون اللّه و طائفةً أُخرى قالوا لک بالنّبوّة... قال: فبکى حتّى ابتُلیت لحیتُهُ ثم قال: ان امکنَنَى اللّه مِن هؤلاء فلم اسفک دمائهم سفّک اللّه دم ولدى على یدىّ؛ (16) گروهى از آنان تو را به جاى خدا عبادت مى‏کنند و گروهى دیگر نسبت پیامبرى به تو مى‏دهند... مى‏گوید: همین‏که امام این مطلب را شنید، چندان گریست که صورت مبارکش از اشک چشمش خیس شد. سپس فرمود: اگر خدا آنها را در دسترس من قرار دهد و من خون آنان را نریزم، خدا خون فرزندانم را به دست من بریزد.»
مهدویت امام باقر (ع) از جمله دست‏آویزهاى غلات در عصر امام صادق (ع) بود که حضرت آن را انکار کرد. (17)
امامان بزرگوار، اعتقاد به نبوت ائمه معصومین (ع) را که از طرف غلات عنوان شده بود، انکار کرده‏اند. از امام صادق (ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود: «من قال: انّا انبیاء فَعَلیه لعنة اللّه و من شکّ فى ذلک فعلیه لعنة اللّه؛ (18) خدا لعنت کند کسانى را که ما را پیامبران خدا مى‏دانند و خدا لعنت کند کسانى را که در آن شک دارند.»
یکى دیگر از عقاید افراطى غلات این بود که لفظ «اله» را به امام اطلاق کرده و مى‏گفتند: «هو الّذى فى السّماء الهٌ و فى الارض الهٌ، قال: هو الامام». امام صادق (ع) قائلین به این عقیده را بدتر از مجوس و یهود و نصارى‏ و مشرکان، خواند. (19)

ج) تکفیر و نفرین‏
یکى دیگر از شیوه‏هاى مبارزه امام با غلات، تکفیر و نفرین آنان بود. امام با تکفیر آنان، هم عقایدشان را زیر سؤال مى‏برد و هم بدین وسیله خط شیعیان خود را از آنان جدا مى‏ساخت.
البته تکفیر امام در دو مرحله صورت گرفت: نخست، رهبران غلات و سپس افراد دیگر را تکفیر نمود. این روى‏کرد امام بدان دلیل بود که رهبران غلات در گسترش فرهنگ غلوّ بسیار مؤثر بودند. از سویى، تکفیر آنان موجب مى‏گردید که غلاتِ دیگر از اهداف و عقاید آنان فاصله بگیرند.
در مرحله دوم، امام (ع) آن دسته از غلات را که هدایت نمى‏شدند و لجوج بودند تکفیر کرد. آن بزرگوار درباره «ابى‏الخطاب»، یکى از سران غلات فرمود: لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر «ابى الخطاب»... او کافر، فاسق و مشرک است. (20)
همو در روایتى دیگر به بشار شعیرى، یکى دیگر از سران غلات فرمود: «او شیطان پسر شیطان است و کارش به انحراف کشیدن شیعه است.»(21)

د) نیرو سازى‏
از جمله روش‏هاى امام صادق (ع) در برخورد با غُلات، نیرو سازى بود. امام مى‏دانست مبارزه جدى با این مسئله مهم نیاز به نیروسازى و تربیت افراد دارد. از این‏رو به تربیت بعضى پرداخت تا مسیر امام را ادامه دهند. در روایتى مستند از امام صادق (ع) آمده است که آن حضرت با اشاره به اصحاب ابى الخطاب به مفضّل فرمود: «یا مفضّل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا تواثروهم؛ (22) اى مفضّل! با غُلات نشست و برخاست نکنید و با آنان هم غذا نشوید و دست دوستى به سوى آنان دراز نکنید و به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازید.»
گرچه از حدیث فوق، قطع رابطه مفضّل با غلات برداشت مى‏شود، اما امام با این جملات در صدد فرهنگ‏سازى و رشد فکرى یاران خود بود. شاگردان او نیز در مبارزه با غلات موفق بودند، زیرا آنان مسیر امام را ادامه داده و با غالیان برخوردى جدّى داشتند. این امر از گسترش و اشاعه فرهنگ غلو جلوگیرى کرد و باعث شد فعالیت‏هاى غالیان کم‏رنگ شود.

ه)معیارگرایى‏
امام صادق (ع) به یاران و شیعیان خود سفارش مى‏نمود که در شناخت اهل بیت (ع) و معارف دینى، قرآن و سنّت پیامبر را معیار قرار دهند. هر آن‏چه با آنها منطبق بود بپذیرند وگرنه رد کنند. آن حضرت به شیعیان توصیه مى‏نمود که درباره امامان غلوّ نکنند و مى‏فرمود: هر آن‏چه را غالیان درباره ما گفته‏اند واقعیت ندارد و ما آن را قبول نداریم و آن‏چه را که از زبان خودمان درباره جاى‏گاه ما شنیدید بپذیرید.
امام صادق (ع) به منظور طرد افکار غالیان فرمود: «لعن اللّه من قال فینا ما لا نقوله فى انفسنا و لعن اللّه من ازالنا عن العبودیة للّه الذى خلقنا و الیه مأبنا و معادنا و بیده نواصینا». (23)
هم‏چنین آن حضرت به شیعیان سفارش کرد در پذیرش احادیث اهل بیت، قرآن و سنّت پیامبر را معیار قرار دهند؛ یعنى آن دسته از احادیث را که موافق قرآن و سنّت است اخذ کنند: «لا تقبلوا علینا حدیثاً الا ما وافق القرآن و السنّة او تجدون معه شاهداً من احادیثنا المتقدمه... ؛ (24) از ما حدیثى را نپذیرید، مگر آن‏که موافق با کتاب و سنّت باشد یا از دیگر احادیث ما شاهدى بر آن بیابید.»
توصیه امام (ع) بدان دلیل بود که غلات، حدیث جعل مى‏کردند. از این‏رو امام صادق (ع) خطاب به مغیرة بن سعد، یکى از سران غلات فرمود: «همانا مغیرة بن سعد که خدایش لعنت کند، احادیث فراوانى در کتاب‏هاى اصحاب پدرم گنجانده (جعل کرده) که آنها را بیان نکرده است. پس تقوا پیشه سازید و چیزى را که مخالف قول خدا و سنّت پیامبر است، نپذیرید.»(25)
هم‏چنین امام صادق (ع) به یاران خود توصیه نمود که در شناخت اصول عقاید و آموزه‏هاى دینى، قرآن و سنّت را معیار قرار دهند، زیرا غالیان، عقاید کاذب را ارائه مى‏دادند و از آن تبلیغ مى‏نمودند.
در چنین فضایى بود که امام با غلات برخورد کرد و خطاب به آنان فرمود: «توبوا الى اللّه فانّهم فسّاق کفّار مشرکون؛ (26) به سوى خدا برگردید، چون شما فاسق، کافر و مشرک هستید». و در جاى دیگر فرمود: اینها (غلات) چیزهاى شنیده‏اند اما حقیقت آن را درک نکرده‏اند، چون در شناخت حقایق دینى، نظرهاى خود را مبنا قرار داده و به نیروى فکر خود توسل جسته‏اند،... علت این کار، تکذیب رسول خدا و افترا بر او و جرئت بر انجام گناهان است.»(27)
به کارگیرى این شیوه (ارائه معیارها) موفقیت‏آمیز بود، زیرا موجب شد عقاید و افکار غالیان زیر سؤال برود. افزون بر آن، این شیوه جلوى جعل حدیث را نیز گرفت. مهم‏تر از همه آن‏که باعث گردید مردم در شناخت امامان و اصول عقاید کمتر دچار مشکل شوند. این همان هدفى بود که امام در صدد تحقق آن بود.
شیوه مبارزه امام صادق (ع) با غلوّ و غلات به ما مى‏آموزد که در شناخت اهل بیت (ع) از هرگونه افراط و تفریط پرهیز نموده و اعتدال را رعایت کنیم. نه آنها را از مقاماتى که دارند بالاتر ببریم و به مقام خدایى برسانیم و نه مقاماتى را که در آیات و روایات براى آنها بیان شده انکار کنیم؛ چنان‏که امام على (ع) فرمود: «هلک فىّ رجلان: محب غال و مبغض قال؛ (28) درباره من دو کس هلاک شدند: یکى، دوستى که از حدّم گذراند و دیگرى، دشمنى که از مقامم فرو کشاند.»
امامان دیگر نیز به شدت با غلوّ مبارزه مى‏نمودند. علامه مجلسى (ره) حدود هزار روایت را از امامان در این‏باره ذکر کرده است. (29) عالمان و فقیهان شیعه نیز با غلوّ و غلات برخورد و غالیان را نکوهش مى‏کردند. مرحوم شیخ مفید مى‏فرماید: اعتقاد ما درباره غلات این است که آنها کافرند و از یهود و نصارى‏ بدترند. (30)
متأسفانه امروزه یکى از آفات و آسیب‏هاى جدّى جامعه ما، غلوّ و غلوّگرایى است که در قالب‏هاى مختلف ظهور مى‏کند. اگر از این امر جلوگیرى نشود، معارف اهل بیت (ع) آسیب مى‏بیند و مردم در شناخت شیعیان واقعى دچار مشکل مى‏شوند. افزون بر آن، گسترش فرهنگ غلوّ آثار سوء اعتقادى و سیاسى... در دین دارد که بسیار خطرناک است.

منابع پژوهش:
1. مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار (ع).
2. مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان.
3. سیدجعفر شهیدى، زندگانى امام صادق (ع).
4. عبدالحکیم جندى، پیشواى علم و معرفت، ترجمه عباس جلالى.
5. محمدتقى مصباح‏یزدى، پندهاى امام صادق (ع) به رهجویان صادق.
6. نورالله علیدوست، پرتوى از زندگانى امام صادق (ع).
7. محمد محمدى‏اشتهاردى، نگاهى بر زندگى امام صادق (ع).
8. مغز متفکر جهان اسلام، ترجمه ذبیح‏الله منصورى.
9. زین‏العابدین باکوهى‏مازندرانى، در محضر امام صادق (ع).
10. آستان قدس رضوى، غالیان.

پى‌نوشت ها:
1) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص 351.
2) همان.
3) تذکرة الخواص، ج 1، ص 166.
4) الارشاد، ص 270.
5) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص 354؛ ر. ک: مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار، ص 160 - 141.
6) شیخ مفید، تصحی الاعتقاد، ص 109؛ لسان العرب، ج 15، ص 133؛ الصحاح، ج 6، ص 2448؛ مقاییس اللّغة، ج 4، ص 387؛ المصباح المنیر، ج 2، ص 452.
7) نساء (4) آیه 171.
8) بحارالانوار، ج 25، ص 346.
9) على ربانى‏گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص 326.
10) عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 230.
11) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص 257.
12) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 586.
13) شیخ صدوق، امالى، ج 2، ص 264.
14) تصحیح الاعتقاد، ص 109؛ ر. ک: على ربانى‏گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص 307.
15) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص 258.
16) تاریخ جرجان، ص 323 - 322.
17) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ص 300.
18) همان.
19) همان، ص 301.
20) رجال کشّى، ص 342.
21) همان، ص 195.
22) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 586.
23) ذهبى، میزان الاعتدال، ج 3، ص 99 - 98.
24) بحارالانوار، ج 25، ص 288 - 287.
25) همان.
26) ذهبى، میزان الاعتدال، ج 3، ص 297.
27) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص 263.
28) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 117.
29) بحارالانوار، ج 25، ص 365.
30) الاعتقادات فى دین الامامه، ص 71.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۸ فروردین ۱۳۸۷
منبع: / سایت / حوزه ۱۳۸۷/۰۱/۲۰
نقش ها
نویسنده : علیرضا انصارى
عناوین
رسته: 3