پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 2046
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1390 بازدید
نور و ظلمت

به یمن غلبه ی پارادایم شرقشناسی بر افکار پژوهشگران، هنوز به درک این نکته آسان نائل نشده ایم که نور و ظلمت دو رمزند و مستلزم رمزگشایی. سیری در آثار سهروردی و خصوصا کتاب حکمت الاشراق وی معلوم می کند که نور رمز ادرا ک و آ گاهی است: جوهری که مجرد از ماده و لواحق آن باشد مدرِک ذات خویش است و مدرِک ذوات دیگر ؛ آ گاهی از خویشتن و ماسوای خویشتن را حکیم اشراقی با نماد نور باز نموده است، چنانکه معنی مقابل آن را با نماد ظلمت.


سه پارادایم در مطالعات ایرانی
نخست لازم است بیان کنم که از چه نظرگاهی به سهروردی مینگرم. حقیقت این است که در زمینه ی مطالعات ایرانی پارادایم، غالب پارادایم شرقشناسی است، شرقشناسی رسمی و اصطلاحی. کار شرقشناسان تتبع در متون شرقی است "از بیرون" یا به عبارت دیگر به عنوان یک "موضوع" از بی شمار موضوعاتی که میتوان بررسی کرد، همانطور که فی المثل رده های پرندگان را بررسی میکنیم، فلسفه ی ابن سینا و سهروردی را هم موضوع تحقیق خود قرار میدهیم. این پارادایم شرقشناسی در دانشگاهها و مرا کز تحقیقاتی ما بیداد میکند. کاریکاتور ایرانی شرق شناسی مع الاسف رنگ ناسیونالیستی تندی داشته است که هنوز نیز آثاری از آن باقی است. این پارادایم غالب تا کنون رقیبی نداشته است الا پارادایم متعلق به هانری کربن. کربن از قید و بند شرقشناسی رسمی، خود را تا اندازه ی بسیار زیادی آزاد کرده و در ورای الفاظ و عبارات متون، در پی یافتن معنایی است(معنایی فلسفی و عرفانی)؛ او به دنبال گمشده ای میگردد و دردی او را به کار واداشته ا ست. همین درد معنوی که بی نهایت قیمت دارد فصل ممیز کاروبار کربن بوده است. از این درد اثری در آثار مستشرقان نتوان یافت، تا چه رسد به مقلدان ایرانی آنها. اما این جستوجوگری با فراز و نشیبهای فراوان توأم است و خطاهایی نیز به ناچار پیش می آید (مطلق ساختن پارادایم کربن خطای محض است). آن سوی پارادایم کربن پارادایم جاویدان خرد را میبینیم که با عبور از دریای پرتلاطم شکها و تزلزلها و حدسها و ابطالها بر ساحل یقین علمی و عینی استقرار یافته است.

پارادایم جاویدان خرد
چندین قرن قبل از آن که رنه گنون و فریتیوف شوان، دو عارف اروپایی، جاویدان خرد را در قرن بیستم میلادی عنوان کنند، سهروردی در جست وجوی این گمشده ی قیمتی بوده است. در قرن ششم هجری، طرح کامل نظریه ی جاویدان خرد، ممکن نبوده است. چه تمدن های سنتی تا پیش از ظهور مدرنیته با یکدیگر مراوده ی چندانی نداشته اند و دسترسی به منابع اصیل تمدن های قدیم به سهولت زمان حاضر نبوده است. به هر حال فضل تقدّم در این زمینه با سهروردی است. سهروردی از منابع اسلامی و ایرانی و یونانی درحدی که بدان دسترسی داشته، استفاده کرده است. براساس میراث گرانبهای حکمت اشراقی و با استمداد از تعلیمات استادان بزرگ جاویدان خرد در عصر ما یکی از کارهای لازمی که تا این لحظه به کمال انجام نشده است احیاء "جانب شرقی کلمه" به اصطلاح خاص سهروردی است. توضیح اینکه حکمت یک شاخه ی غربی داشته است که همان شاخه ی یونانی یا فیثاغوری است و یک شاخه شرقی که همان شاخه ایرانی یا خسروانی است. آنچه را دانشمندان امروزی درباره ی اصل مشترک تمدن های هندی و ایرانی و رومی و یونانی و ژرمنی و... اظهار میدارند سهروردی به زبان خاص خود تحت عنوان " کلمه" که دو شعبه ی شرقی و غربی از آن مشتق شده، نام برده است. شاخه ی شرقی نسبت به شاخه ی غربی مجهولتر است اما بی مبالغه باید گفت که جانب غربی کلمه هرقدر و قیمتی که داشته باشد هرگز با جانب شرقی کلمه که سهروردی دلبستگی خاصی به آن دارد برابری نتواند کرد.

احیاء جانب شرقی کلمه
با جوش خوردن سه حوزه مطالعاتی 1)ایران باستان 2)ادب صوفیانه پارسی 3)حکمت اشراق، میتوان به جانب شرقی کلمه راه یافت. پارادایم جاویدان خرد پیوند بین این سه حوزه را پیشنهاد می کند. در وضع حاضر که مطالعات باستانی به نبش قبر شبیه تر است تا هر چیز دیگر، و آموزش و پژوهش در رشته ی ادبیات فارسی و فلسفه ی اسلامی نیز وضع چندان درخشانی ندارد و اسیر تکرار مکررات است حتی پارادایم هانری کربن فرشته ی نجات ما تواند بود تا چه رسد به پارادایم جاویدان خرد! در اینجا لازم است نکته ای را تذکر دهم.
دانشگاههای ایران در طول هفتاد - هشتاد سالی که از عمر آنها می گذرد تدرجاً و ناخودآ گاه زمینه ی یک انقلاب بزرگ معنوی را که میتوان زندگی دوباره ی جانب شرقی کلمه نامید فراهم کرده اند. تحقیقات ادبی و لغوی و دستوری و تصحیح متون عرفانی و حفاری های باستان شناختی و مطالعات کتیبه شناختی، زبان های باستانی ایران و نیز زبان فارسی دری را و نیز تاریخ ایران را از تاریکی ابهام بیرون آورده است اما از آنجا که بی مایه فطیر است پارادایم شرق شناسی عاجز بوده است از این که دستاوردها را انسجام و ژرفا بخشد. با دگرگون شدن اساسی پارادایم در مطالعات ایرانی - اسلامی همه ی کوشش های چندین و چند ساله گویی به ثمر می نشیند. این لحظه ی مبارک نزدیک است اما تا زمانی که وضعیت دانشگاهها و مرا کز تحقیقاتی به همین شکل فعلی است گمان ندارم به صورت مسالمت آمیزی بتوان از یک پارادایم به پارادایم دیگر گذر کرد. این مطلب را نمی توان شرح داد؛ زمان و مکان آن اکنون و اینجا نیست، بنابراین به موضوع سخن خود می پردازیم.

نور و ظلمت
به یمن غلبه ی پارادایم شرقشناسی بر افکار پژوهشگران، هنوز به درک این نکته آسان نائل نشده ایم که نور و ظلمت دو رمزند و مستلزم رمزگشایی. سیری در آثار سهروردی و خصوصا کتاب حکمت الاشراق وی معلوم می کند که نور رمز ادرا ک و آ گاهی است: جوهری که مجرد از ماده و لواحق آن باشد مدرِک ذات خویش است و مدرِک ذوات دیگر ؛ آ گاهی از خویشتن و ماسوای خویشتن را حکیم اشراقی با نماد نور باز نموده است، چنانکه معنی مقابل آن را با نماد ظلمت. اجسام از خود غایب و از غیر خود نیز غافل اند و سهروردی آنها را جواهر غاسقه یا غواسق خوانده است؛ نام دیگری که به آنها داده است برازخ است که مفرد آن برزخ خواهد بود. برزخ حجاب بین نور اسفهبدی یعنی نفس ناطقه ی انسانی و جواهر مجرده ی آسمانی است، نظیر آن که حافظ گوید:
حجاب چهره ی جان میشود غبار تنم
خوشا دمی کزین چهره پرده برفکنم
عرفا و فلاسفه ی وجودی مسلک، رمز نور و ظلمت را به سود خود مصادره کرده و آن را بر معنی هستی و نیستی حمل کرده اند. از لحاظ علم رموز، چنانکه به بهترین نحو در آثار حکیم فرانسوی رنه گنون میتوان یافت، این نظر، نظر دقیقی نیست. وجود به معنی عرفانی را با رمز روشنایی نشان نتوان داد (ظهور وجود را میتوان به این رمز بازنمود نه خود وجود را). رمز نور اولا و بالذات بر معنی آگاهی قابل حمل است. در غیر اینصورت کاربرد آن مبنی بر مسامحه خواهد بود. مثل آنچه در مشکوه الانوار محمد غزالی آمده است (وجود = نور).

وجودیان و شهودیان
از جمله ارمغانهای پارادایم جاویدان خرد از برای مطالعات ایرانی- اسلامی تمییز بین دو مکتب وحدةالوجود و وحدةالشهود است به نحو دقیق، بسیار دقیق تر از آنچه امثال ماسینیون گفته اند ؛ عرفای وحدةالشهودی، که حلاج و بایزید و عین القضاة همدانی و خصوصا استاد عین القضاة همدانی یعنی مُغ بزرگ احمد غزالی از جمله ی آنها به شمار میروند، به سبکی بسیار نزدیک به اوپانیشادها، با بهره مندی از میراث مغانی که با اوپانیشادها از ریشه ی واحد نشأت گرفته است، از وحدت شاهد و مشهود با رمز نور و نار سخن می گویند. فلسفه سهروردی در ذیل عرفان وحدت الشهودی ایران واقع است و مفتاح درک آن به شمار می رود. اگر روزی روزگاری وضعیت دانشگاهها بهتر شود، آنگاه میتوانیم آموزش جانب شرقی کلمه را ازتلویحات سهروردی آغاز کنیم آنگاه به سراغ المشارع والمطارحات او برویم و سپس حکمت الاشراق او را تدریس کنیم. پس از این مرحله زبدة الحقایق عین القضاة لازم است مطالعه شود آنگاه نوبت به تمهیدات عین القضاة می رسد و این کتاب اخیرالذکر شأنی مانندفصوص الحکم در مطالعات مربوط به جانب غربی کلمه خواهد داشت. وجودیان از وحدةالوجود به سبک ابن عربی و شاگردان مکتب او سخن می گویند. آنها روی معنی وجود تکیه میورزند و از نوعی رئالیسم عرفانی دفاع میکنند، حال آن که شهودیان روی معنی علم اصرار میکنند و مدافع گونه ای مکتب ایدئالیسم عرفانی هستند. علی رغم اختلاف در اسلوب و رمزها و اشارات خاصی که به کار میبرند درنهایت این دو مکتب دو روی یک سکه بیش نیستند و آن سکه چیزی نیست الّا گنوسیس یا عرفان.

تحیّر برخی از معاصران
پاره ای از اهل فلسفه در زمان ما متحیرند که سهروردی با وجود اشارات مهمی که درباره ی نور و ظلمت در قرآن شریف آمده است چرا اصرار میورزد که قاعده ی نور و ظلمت قاعده ای است که از فهلویان یا خسروانیان به ارث رسیده است؟ در پارادایم جاویدان خرد پاسخ این پرسش آن است که خمیره ی خسروانی به سبب این که براساس حقیقت نهاده شده است با قرآن تعارضی نتواند داشت، چنانکه خمیره ی فیثاغورسی یا نوافلاطونی نیز ناقض هیچ معنی قرآنی نتواند بود. نهایت این که اهل جانب شرقی کلمه، برخی اشارات قرآنی را با جدیّت بیشتر تلقی کرده و روی آنها درنگ بسزایی نموده اند و اهل جانب غربی کلمه برخی اشارات دیگر را برگرفته اند.
به عنوان مثال، آیه ی شریفه ی <لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر> در نزد قائلان به وحدة الشهود آیه ای است که کل مدعای یگانگی شاهد و مشهود را در رمز شگفت آور «او چشم ها را در می رباید» بیان کرده است. مثال دیگر این است: آیه ی قرآنی که از قول ابلیس آمده است <فبعزتک لاغوینهم اجمعین...> در دیدگاه اهل جانب شرقی کلمه پیام مخصوصی دارد و آن پرده گشایی ازپیوند باطنی بین ابلیس و صفت عزت و جلال حق است; این معنی ممکن است برای اهل جانب غربی کلمه چندان مهم و قابل اعتنا نباشد، اما پایه و مستند قرآنی ابلیسیات مفصلی است که در آثار مغانی مشربان ایران میتوان یافت. بنابراین، اشاره به نور در قرآن آمده است اما این اشارات قرآنی را مغانی مشربان به طریقی فهم میکنند که خاص خود آنهاست.

ایزوتسو و سهروردی
زبانشناس و فیلسوف نامدار، توشیهیکو ایزوتسو، در ضمن بحثی درباره سهروردی اشاره کرده است که نگرش خاص شیخ اشراق به اجسام، تعلیمات گنوستیک مانوی را تداعی میکند؛ اما حقیقت این است که نگاه مانویان به جسم که نگاهی است یکسره منفی (آنها جسم را ذاتا پلید و اهریمنی می پندارند) ربطی به آموزشهای شیخ اشراق ندارد؛ مگر سهروردی در آغاز کتاب حکمت الاشراق نسبت اندیشه های خود با مانویان (و نیز با مجوس) را صریحا نفی نکرده است؟ برای گذر از این تنگنا باید تصور درستی از طریقه های ارتودوکس عرفانی ایران باستان حاصل کرد.
در رأس این طریقه ها طریقت زروانی واقع است که باید حساب آن را از حساب مجوس جدا ساخت. مذهب مجوس همان تئولوژی شبه ثنوی است که خصوصا در عهد ساسانی رواج داشته است. این تئولوژی از بعد عرفانی تهی است. (نسبت زروانیان با مجوس مانند نسبت متصوفه است با اشاعره و معتزله). از طریقه ی زروانی قصّه مقدّسی باقی است، تأمل در دقایق این داستان شگرف که ریشه ی آن به کلام زردشت یا گاهان (یسنا 30، قطعه ی 3) باز میگردد به کشف برخی حقایق عرفانی درباره ی دیالکتیک جلال و جمال می انجامد که در پارادایم فکری مستشرقان البته نمی گنجد. جاویدان خرد واقعیّت طریقت زروان را آشکار می گرداند، به طوری که به آسانی می توان سهروردی را به این طریقه که نمودار باطن کیش زردشتی است منسوب داشت.
زروانیان از غلبه ی نه هزارساله ی اهریمن بر عالم سخن میگفته اند. توضیح این که بنا به تعلیم زردشتی، عالم نخست به حالت روحانی خلق شد و سپس به حالت جسمانی لطیف یا مثالی درآمد و آنگاه این حالت جسمانی نیز به حالت جسمانی کثیف یا جرمانی تنزّل یافت؛ در پایان کار نیز حالت جسمانی کثیف به حالت جسمانی لطیف متبدل میگردد. طول هر مرحله سه هزار سال است که مجموعا عمر عالم روحانی و جسمانی دوازده هزار سال خواهد بود. وقتی زروانیان از غلبه ی نه هزارساله ی اهریمن دم میزنند مقصودشان عمر گیتی (عالم جسمانی) است؛ از لحاظ آنان اجسام به سبب این که حجاب چهره ی جان هستند منفی اند و نه آنکه بالذات منفی باشند(لطفا دقت شود). زروانیان به تعلیم گاهانی وابستگی داشته اند. در این تعلیم، جسم صورت متبلور اَشَه (اردیبهشت) به شمار میرود (اَشَه فیض منبسط وجود است)؛ جسم در اصل خود الهی است نه شیطانی. آنچه شیطانی است تعلّق به اجسام است نه خود جسم و به همین مناسبت زروانیان (به طرقی که ناآشنایان آن را بدبینانه پنداشته اند) طول سلطنت اهریمن را نه سه هزارسال که نه هزارسال شمرده اند، حتی دو سه هزار ساله ی دوم و چهارم نیز در دیده ی معنی جوی زروانی چون مانع تجلی نور مجرد محض اند به اهریمن تعلق دارند و نه به اورمزد. فکر سهروردی در زمینه ی اجسام نیز ازهمین قبیل است. حاصل سخن این که لازم نیست سهروردی را متأثر از مانویت شماریم. کافی است طریقه های عرفانی ایرانی را درست بازشناسیم؛ آنگاه خواهیم دید که سهروردی احیاء این طریقه ها را ذیل عنوان حکمت نوری خسروانی یا فهلوی میخواسته است.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۷ شهریور ۱۳۸۶
به نقل از: مجموعه مقالات همایش "عرفان، اسلام، ایران و انسان معاصر" نکوداشت شیخ اشراق، گردآوری شهرام پازوکی، نشر حقیقت، ص 65 تا 72
نقش ها
نویسنده : بابک عالیخانی
عناوین
رسته: 1