پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
جستاری در فلسفه هایدگر


پیش در آمد:
مارتین هایدگر از متفکرین عمیق و تاثیر گذار در غرب در عصر حاضر است . فلسفه هایدگر مورد بهره برداری نحله‌های فکری مختلف و گاه متعارض قرارگرفته ومی‌گیرد. هرمنوتیک‌دانان ، پست‌مدرنها، سنت گرایان ، جامعه گرایان و ... اغلب به او استناد می‌کنند. وی فیلسوف علی حده‌ای است که ازسنت فلسفی مدرن غرب تا حدودی خارج شده و نقص عمده فلسفه مدرن را بی‌توجهی به «وجود» و بسنده‌کردن به موجود می‌داند. هایدگر می‌گوید که انسان موجودی است که ازوجود و از ریشه و غایت آن می‌پرسد و ساختمان انسان بر پایه حضور وی در جهان پی ریزی شده است اما انسان آزاد است وچگونگی «هستی» خود را از میان امکانات موجود انتخاب می‌کند . سپس تلاش دارد «معنای» زندگی را با مراجعه به مطالعات ماورای طبیعی درک نماید.
آن چیزی که مورد توجه ما هست اینکه : 1- هایدگر در سلک «فردگرایان متدلوژیک» و «جمع گرایان هنجاری» می‌گنجد. یعنی برای شناخت جامعه وگروه ، شناخت فرد را مدنظر قرارداده و بعنوان موضوع مطالعاتی می‌گیرد، اما هدف نهایی و اصالت را از آن اجتماع می‌داند. این نگرش در تقابل با آرای اصحاب قرارداد و لیبرالیسم قرار می‌گیرد . 2- او تأثیر عمده‌ای در جریان روشنفکری ایران معاصر داشته ودارد . اردوگاه فکری اصول گراهم اغلب از اندیشه‌های وی استفاده می‌کند . هرچند که برخی دوست ندارند که آنها را هایدگری بنامیم وشاید هم خواسته‌شان به حق است، اما درعین حال تأثیر پذیری خویش از این فیلسوف آلمانی را هم منکر نیستند.
ذکر این نکته لازم به نظر می‌رسد که بدلیل اختصار مضاعف مقاله از ارجاع مستقیم خودداری کرده‌ایم .

مارتین هایدگر بزرگترین و مبتکرترین فیلسوف قرن بیستم در حوزه اگزیستانسیالیسم است. از آثار او می‌توان به کتابهای «هستی و زمان»، «این همانی و این‌نه‌آنی»، «معالم» و «اصل دلیل» اشاره کرد .
فلسفه هایدگر پرسش از معنای هستی یا وجود است ولی هایدگر در پرسش از هستی نمی‌گوید که هستی چیست ؟ زیرا پرسیدن این پرسش بدان معنا خواهد بود که هستی یک جوهر یا یک شی‌ء است و فلسفه او منسجم‌ترین کوشش برای رهاشدن از مقوله جوهر است.
هایدگر معتقد است که باشنده خاص یا هست خاص وجود دارد که به طور اخص شایسته‌‌ترین موجود است که به عنوان نقطه شروع برای تحقیق در مورد هستی به طور عام به کار می‌آید و آن باشنده خاص یا هست خاص، خود پرسش کننده یا انسان است که با همه باشندگان فرق دارد چون هم هست و هم از آنچه معنای بودن هست، فهمی دارد.
هایدگروقتی که درباره انسان صحبت می‌کند عموماً‌ تعبیر آلمانی «دازاین» را بکار می‌برد و این کلمه را به معنای وجود انسان مطرح می‌کند و این به آن معنا نیست که منکر وجود و واقعیت بقیه باشندگان باشد بلکه معتقد است که اینها کاملاً‌ واقعی هستند اما آن نوع از هستی خاص را ندارند که به آنها رخصت برون جستن (ایستادن به معنای خاص کلمه وجودداشتن) را بدهد پس طلب هستی از هستی خود پرسشگر شروع می‌شود.
هایدگر فیلسوف وجودی به معنای محدود کلمه وجودی نیست، یعنی کسی نیست که علاقه او در وهله اول به انسان باشد یا فاعلیت ذهن انسان را معیار همه چیز قرار‌دهد، بلکه هدفی که هایدگرمی‌خواهد به آن برسد، رسیدن به وسیع ترین معنای وجود است و او پژوهش در باب هستی انسان را «هستی شناسی بنیادی» محسوب می‌کند نه مطالعه‌ای فی نفسه کامل درباره انسان .
درباره تفکر متقدم با تفکر متأخراو، بحث بسیاری وجود دارد ، تفکر متقدم او، «وجودی» است که منظور «وجود انسان» است و تفکر متأ‌خر او، «هستی شناسی» است یعنی وجود انسان با توجه به هستی فهمیده می‌شود. در تحول تفکر هایدگر گشتی وجود دارد و این گشت از مرحله حاکم بودن مفهوم وجود به مرحله حاکم بودن مفهوم هستی است ولی خودش معتقد است که وحدتی بر تمام آثارش حاکم است .
تحقیق درباره معنای هستی مبدأ‌ خود را از موجود بشری یا «دازاین» شروع می‌کند، از آنجا که هردازاین (انسان) باید باشد و درباره وجود خودش تصمیم بگیرد، از قبل با یک پرسش غیر انتزاعی] که هایدگر آن را پرسش وجود شخصی می‌نامد[ درگیر بوده است که این پرسش وجود شخصی با پرسش وجودی فرق می‌کند و صرفاً‌ فیلسوفان انگشت شماری هستند که پرسش صراحتاً‌ وجودی را مطرح می‌کنند درحالی که هر انسانی با پرسش وجود شخصی روبروست .
هایدگر مانند فیلسوفان وجودی دیگر (اگزیستانسیالیسم) به راسیونالیسم و عقل گرایی انتزاعی، بی‌اعتماد است ومعتقد است انسانها تماشاگران هستی نیستند بلکه شرکت کنندگان در هستی هستند. بنابراین فلسفه هایدگر صرفاً‌ براساس شرکت کامل انسان به وجود می‌آید.
هایدگر معتقد است دازاین (انسان) هیچ وقت در هستیش کامل نیست. وجود داشتن همیشه در راه بودن است و نمی‌توان از دازاین توصیف کاملی بدست بیاوریم و انسان از امکانها فراهم آمده نه از خواص. برخلاف باشندگان و هستی‌های دیگری که ماهیتشان ثابت است، دازاین ماهیت ثابتی ندارد یعنی انسان (دازاین) همواره در حال تحقق بخشیدن به امکاناتش است و با تحقق امکانهایش یا رها کردن آنها ماهیت یا چیستی خود را می‌‌سازد.
دازاین، متفرد است و در کل حل نمی‌شود. یک دازاین را نمی‌توان مانند چیزی بی‌اهمیت جایگزین یکی دیگر کرد. هایدگر برای وجود دازاین (انسان) دو حالت بنیادی قائل است: 1) وجود اصیل یا خودی 2 ) وجود غیر اصیل یا غیر خودی. وجود اصیل یا خودی که در آن دازاین امکانهای هستی خودش را به تملک درآورده است ودر آن این امکانها محقق می‌شود ولی در وجود غیر اصیل یا غیر خودی، دازاین این امکانها را رها و سرکوب می‌کند. هایدگر به توصیف شیوه اصیل وجود داشتن، وجود اصیل یا خودی می‌پردازد. آن وجودی که از وجود هر روزی (وجود غیر اصیل یا غیر خودی) فراتر می‌رود.
هایدگر معتقد است که وجود اصیل، وجودی است که از خود ما باشد، چیزی که ما به طور مشخص انتخاب کردیم در حالیکه وجود داشتن هرروزی ما را الگوهایی قالب می‌‌گیرند که از بیرون به آن تحمیل می‌شوند؛ بنابراین، این دازاین هرروزی، اصیل نیست .
وی برای اینکه از وجود داشتن هرروزی فراتر برود به دو پدیدار دیگر توجه می‌کند و این دو عبارتند از:
1)مرگ که انسان را قادر می‌سازد تا دازاین را در کل بودنش درک کند ( درک وجود هر روزی و غیر خودی) .
2) وجدان که برای دازاین امکان اصیلش یا وجود اصیلش رامنکشف می‌سازد(درک وجود اصیل و خودی)
هایدگر برای حالت دل‌شوره اهمیت خاصی قائل است و چنانچه خود او تصدیق می‌کند مفهوم دل‌شوره ادامه تصور «کی‌ یرکگارد» از دل‌شوره است. دل‌شوره با مرگ ارتباط دارد و باعث می‌شود که انسان بپذیرد که وجودی سراسر متناهی و فنا پذیر دارد در عین حال دل‌شوره با وجدان هم ارتباط دارد و انسان را وادار می‌کند که مسئولیت وجودش را در زندگی بپذیرد، مسئولیتی که انسان هر چه آن را عمیق‌تر احساس می‌کند، آثار خوشنودی از چهره‌اش محو می‌شود.
هایدگر تصدیق می‌کند که مرگ به معنای حسن ختام وجود نیست، چون مرگ قبل از آنکه قوای انسان به پختگی وکمال برسد روی می‌دهد وشاید حتی تا بعد از تقلیل قوای انسان به تأخیر می‌افتد. وی معتقد است اگر اندیشه در مورد مرگ وجود نداشته باشد، هیچ آگاهی بزرگی ازمسئولیت در زندگی وجود ندارد و در اینصورت هر وجودی را می‌توان «هستی رو به مرگ» محسوب کرد؛ وجودی که در مواجهه با پایان است. اما آگاهی از این واقعیت و نه فرار از آن، رو آوردن به وجود اصیل محسوب می‌شود اگر چه هایدگر از این تعبیر استفاده نمی‌کند ولی ما می‌توانیم بگوییم که آنچه او در نظر دارد «وجودی اخروی» است. یعنی وجودی که مسئولیت زندگی کردن قبل از پایان قریب الوقوع را می‌داند و آگاهی از پایان آن را شکل داده و یکپارچه کرده است. هایدگر معتقد است: مرگ نه تنها پدیداری صرفاً‌ سلبی و نابود‌گر نیست بلکه صفتی تقریباً‌ ایجابی است.
هایدگر در مورد وجدان معتقد است: وجدان دقیقاً افشایی است که برای هر کس معلوم می‌کند که او چه باید باشد و خود‌اصیل او چیست ؟ وجدان آگاهی از این امر است که او با خودش چگونه است؟ وجدان خصلت یک ندا یا خطاب را دارد و این صرفاً‌ ندای خود اصیل به آن خودی است که در جهان، منجذب یا در آنها گم شده است و لازم نیست که فرض کنیم این ندا از بیرون هر کس به سوی او می‌آید. وجدانی که هایدگر می‌گوید، با وجدان هرروزی متمایز است چون وجدان هرروزی نه خودش اصیل است و نه ما را به وجودی اصیل می‌رساند.
دازاین برای اینکه به وجود اصیل خود برسد باید از توده خلق جدا بشود؛ در اینجاست که ما ارتباط بین وجدان و مرگ را در تفکر هایدگر می‌بینیم، چون مرگ به منزله خودی‌ترین امکان است که موجود را از خلق جدا می‌کند و او اجازه می‌یابد با خود حقیقی‌اش مواجه شود.
هایدگر جایگاه مهمی در فلسفه‌اش برای زمانمندی و تاریخ قائل است و این به آن دلیل است که فلسفه او فلسفه‌ای دنیوی به معنای دقیق کلمه دنیوی است. با این وصف اگرچه انسان قائم به زمانمندی زندگی منتهی به مرگ است ولی صرفاً‌ در زمان نیست. هایدگر معتقد است: تاریخ در وهله نخست با وقایع گذشته مرتبط نیست بلکه با وجود بشری در گذشته و حال و آینده سروکار دارد پس تاریخ را باید به طور وجودی مطالعه کرد. چون ما در مطالعه تاریخ به مطالعه انسان می‌پردازیم تا درباره امکانهای وجود او چیزی بیاموزیم بنابراین انسان (دازاین) نخستین موجود تاریخی است وانسان را باید به طور وجودی فهمید نه در مقولات مختص به اشیائی که به طور تجربی مشاهده پذیرند و اسناد تاریخی به طور ثانوی تاریخی هستند. یعنی آنها فقط به واسطه ارتباطشان با اشخاص بشری تاریخی‌اند.
درعصر فن‌آوری (تکنولوژی) هایدگر در صدد فراخواندن انسانها به سطح عمیق‌تری از وجود و مطرح کردن دوباره پرسش هستی است. درتفکر متقدم هایدگر، انسان (دازاین) معیار همه چیز بوده و جهان تابع انسان بود ولی در تفکر متأخر هایدگر، انسان تابع جهان شد و آن جایگاه قبلی خود را از دست داد یعنی تصور انسان خود مختار در تفکر متقدم هایدگر جای خود را به تصور انسان به منزله مباشر مسئول داد.
هایدگر در پاسخ به این سئوال که آیا دازاین (انسان)ارباب مطلق است یا بیشتر آن کسی است که هستی یا جهان از روی لطف، خودش را به دست او سپرده و به او تقریباً‌ مسئولیتی هولناک داده است گفت: انسان سرور کائنات نیست بلکه شبان هستی است.

منابع ‌
1ـ محمود رضا الهی، دیباچه‌ای بر فلسفه وجود.
2ـ ویلیام بارت، اگزیستانسیالیسم چیست ؟ ترجمه منصور مشکین .
3ـ جان مک کواری، پدید آورندگان کلام جدید، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی.
4ـ موریس کوروز، فلسفه هایدگر، ترجمه دکتر محمود نوالی.

http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/5586 (Thu Sep 18 22:13:39 2014)