پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
جدیدترین نظریه فلسفی: نقادی

در تاریخ فلسفه و نظریه آموزش و پرورش نظریه نقادی در شمار نظریه هایی است که اخیرا به ظهور پیوسته‌اند. اگرچه می‌توان این نظریه را در آراء معترضان بزرگ جستجو کرد ولی ما بر آراء نظریه پردازان معاصر تکیه می‌کنیم.

ریشه ها و نمایندگان نظریه نقادی
تحلیل مارکس از مبارزه طبقاتی بر سر کنترل ابزارها و شیوه های تولید اقتصادی بر مفهوم نظریه تعارض که مضمون محوری نظریه نقادی است، پر اهمیت است.
با آنکه نظریه پردازان نقادی مضامینی همچون تعارض (تضاد) طبقاتی را از مارکس به عاریت گرفته اند. ولی با میراث دیکتاتوری یک حزبی کمونیسم دولتی که به هنگام تحقق عملی مارکسیسم به دست لنین در اتحاد شوری پدید آمد، مربوط نبودند.
در اروپای غربی، نظریه پردازان نو مارکسیستی همچو انتونیوگرامشی و یورگن هابرماس نوعی تحلیل نومارکسیستی ارائه کردند که با نسخه معمول با اتحاد شوروی فرق داشت. گروه پیشاهنگی از نظریه پردازان وابسته به مکتب جامعه شناسی فرانکفورت، گزیده ای از مفاهیم مارکسیسم را برای تحلیل اجتماع به کار بردند. مکتب فرانکفورت برخی از نظریه پردازان تربیتی ایالات متحده را در تدوین تفسیری نومارکسیستی از آموزش و پرورش آمریکا متاثر ساخت.
ایوان ایلیچ در کتاب مدرسه زدایی از جامعه احتجاج می کرد که آموزش و پرورش به سبک غرب به ابزاری نو استعماری برای غارت و سرکوب جوامع آسیا، آمریکا و آفریقا که از توسعه فناوری کمتری بهره مندند تبدیل شده است. پائولو فریره نیز به طرح ریزی آموزش و پرورش رهای بخش پرداخت که هدف آن ارتقای آگاهی مردم مستضعف و محروم بود.
در ایالات متحده نیروهای تحول که بر اثر وقایع دهه 1960 به ظهور پیوستند، همواره بر تحلیل هایی که درباره جامعه و آموزش و پرورش به عمل آمده اثر گذارده اند. جنبش های حقوق مدنی، زیست محیطی، فمینیزم، مقابله فرهنگی، همجنس گرایی مردان و زنان، نهضت های جنگ زدایی نقادی های را درباره فرهنگ، اجتماع و آموزش و پرورش امریکا موجب شدند.
در خلال نهضت مقابله فرهنگی اواخر دهه 1960 مضامین پایداری همچون نژاد پرستی، طبقه گرایی، و جنسیت‌گرایی بخش عمده ای از انتقاد نظریه نقادی را تشکیل می دهد. با وجود این با فرا رسیدن دهه 1980 واکنش محافظه کاران جدید به صورت نیروی مخالف با روندهای مقابله فرهنگی، بسیج شده بود. محافظه کاری جدید که در واقع ترکیبی از اقتصاد لیبرال کلاسیک و بنیاد گرایی مذهبی اسو و رقابت اقتصادی ، عدم تنظیم بازار، و ارزش های بنیادی و آموزش و پرورش اسای تاکید می کرد با فرا رسیدن دهه 1990 بین دو اردوگاه مخالف بر چیزی که جنگ فرهنگی خوانده شد جبهه گیری صورت گرفت.

مسایل فراگیر
نظریه نقادی به دو عنصر مرتبط به هم در آموزش و پرورش توجه می کند:

نقادی و اصلاح
این نظریه در مقام نقادی، این امر را که چه کسی – کدام طبقه- نهادها و فرآیندهای تربیت را کنترل نموده، اهداف و اولویت های تربیتی را تعیین می کند، مورد بررسی قرار می دهد.
این مکتب پرسش های نقادانه زیر را طرح می کند: چه کسانی مدرسه را کنترل می کنند؟ چه کسانی سیاست های حاکم بر مدرسه را وضع می کنند؟ کدام اشخاص هدف های اخلاق، سیاسی و اقتصادی مدرسه را تعیین می کنند؟ چه کسانی برنامه درسی تدارک می بینند؟ وقتی که پرسش های مربوط به کنترل پاسخ داده شوند آنگاه به انگیزه ها، مقاصد و برنامه های کار کنترل کنندگان پرداخته می شود.
نظریه پردازان نقادی این سوالات را بدان مفهوم که در فلسفه های سنتی تر همچون ایده آلیسم ورئالیسم مرسوم است، به طور انتزاعی و متافیزیکی مطرح نمی کنند. بلکه مدعی هستند که مسایل حساس تربیتی بر قدرت یک گروه برای کنترل و انقیاد گروه دیگر استوار است.
ارباب قدرت در جوامع می کوشند تا دیدگاه خود را درباره معرفت، تحصیلات، برنامه درسی و تدریس به کسانی که فاقد قدرت سیاسی و اقتصادی هستند، تحمیل کنند.
ابزراهای مهم قدرت شامل اسناد معتبر، یا متون درسی است که برای مشروعیت بخشیدن به سلطه به کار گرفته می شوند. در جامعه پسا مدرن معاصر، صاحبان قدرت (ثروتمندان)، بخش سازمان یافته جامعه را کنترل کرده، برای احزاب مهم سیاسی مسلطند و پیام های الکترونیکی رسانه های گروهی را تنظیم می کنند.
در قدیم سوداگران قدرت اقتصادی، سرمایه داران بوده اند. اما امروزه قدرت در دست بنگاه های چند ملیتی بسیار پیچیده قرار دارد؛ نه در دست سرمایه دارن استثمارگر قرن نوزدهم.
علاوه بر این ارباب قدرت را در ایالات متحده سنتا مردان سفید پوست اروپایی تبار تشکیل داده اند. زنان، آسیایی ها، آفریقایی ها و بومیان اقشاری هستند که در طول تاریخ دچار محرومیت بوده اند. کاگران ناماهر، کشاورزان خرده پا، پرسنل خدماتی کم درآمد در زمره محرومان قرار دارند. امکان گسترش بین المللی نقادی وجود دارد.
در مقیاس جهانی، در دنیای تحت سلطه بنگاه های چند ملیتی، حتی ملت ها را می توان به ملل قدرتمند سازمان یافته صنعتی، و ملل دیگری که اکثرشان در نیمکره جنوبی قرار داشته از نظر فناوری توسعه نایافته اند و لذا استثمار قرار دارند، تقسیم کرد.
نظریه پردازان نقادی به موازات پرداختن به امر نقد، به تدوین دستور کاری برای بهره گیری از آموزش و پرورش و تحصیلات برای توانمند ساختن کسانی که بر مقدرات خویش حاکم نیستند نیز دست یازیده اند.
نظریه پردازان نقادی مانند مارکسیست ها توجه خود را به تعارض های (پویایی های اجتماعی – اقتصادی) که در سیاست، فرهنگ، و آموزش و پوروش منعکس می شوند، معطوف داشته اند.
نظریه تعارض حکایت از آن دارد که طبقات مسلط، از نهادهای اجتماعی ای همچون مدرسه برای تجدید شرایط استثمار آمیزی که به موقعیت مطلوب آنها تدام می بخشد، بهره گیری کرده اند. چنانچه طبقات زیر دست نسبت به شرایط خود آگاه شوند، می توانند برای براندازی سلطه گرانی که آنان را به استثمار و استضعاف می کشانند به مبارزه بر خیزند. نظریه پردازان نقادی قاطعا طرفدار طبقات و گروه های تحت سلطه می باشند.
بالابردن سطح آگاهی اقشار فرو دست به منظور تجهیز آنان برای اقدام به مبارزه، امری حیاتی است. آموزش پرورش متعارف که توسط ساختار قدرت طبقاتی اداره می شود بر آن است که وضع موجود اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را حفظ کرده، تداوم بخشد. نظریه پردازان نقادی معتقدند که باید علیه عوامل فرهنگی ای که به وضع موجود تداوم می بخشند اقدام کرد.

مساله نام گذاری دوره های زمانی
نظریه پردازان نقادی در صددند تا برای عصر پسامدرن فلسفه همگانی نوینی ابداع کنند. ملاحظه دو عبارت عصر پسامدرن و فلسفه همگانی نوین به موضع گیری این نظریه کمک می کند.
برخی از مفسران آکادمیک، دوران معاصر را عصر پسا مدرن می خوانند.
اصطلاح پسا مدرن، با وجود دشواری تعریفش، در میان نظریه پردازان معاصر رواج فراوان دارد. لفظ پسا‌مدرن اصطلاح غیر معمولی است که توسط کسانی که خود را بازیگران عصر جدیدی می بینند، وضع شده است، نه مورخان. مثلا مورخان اصطلاح دوران میانه را برای قرون وسطی به طور واپسگرایانه وضع کردند. در مقابل کسانی که اصطلاح عصر پسامدرن را به کار می برند، خود را بازگیر عصر نوینی می بینند.
شاید بتوان اصطلاح پسا مدرن را از راه ملاحظه برخی از روند های اواخر قرن بیستم که برای سده بیست و یکم مهم جلوه می کنند روشن ساخت.
برخی از این روندها از این قرارند:
1- تحول نظام های اقتصادی غربی از صنایع سنگی به فناوری اطلاعات و خدمات
2- پایان گرفتن جنگ سرد دو قطبی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر سابق
3- زیر سوال رفتن و مترک شدن برخی از شیوه های زندگی و ارزش های سنتی و ظهور آشکار شیوه های زندگی و ارزش های دیگرگونه در ملل غربی
4- سقوط نظام کمونیستی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی
5- پیدایش گرایش های بنیادگرایانه مذهبی در جهان اسلام و نیز در جوامع غربی
6- مشاجره عمیق درباره مرجعیت و مشروعیت به ویژه درباره نهادهای تربیتی.
این مطلب که آیا روندها بر پایان عصر نوگرایی و آغاز عصر پسا مدرن دلالت دارند یا دوره ای انتقالی در جهت عصری هستند که دورنمای آن روشن نیست، سوال بازی است. در هر حال شمار قابل توجهیی از نظریه پردازانی که معتقدند ما در دروه واقعیت های تارخی نوینی زندگی می کنیم اصطلاح پسا مدرن را اختیار کرده اند.
برخی از نظریه پردازان به وپژه در قلمرو ادبیات و نیز فلسفه و علوم اجتماعی، در تلاش خود برای ارائه تعریفی از چیزی که آن را عصر نوینی در تاریخ تلقی می کنند، آثار برجسته ادبی و فلسفی دورانی که آن را نظام کهنه تلقی می کنند؛ نقادانه مورد تحلیل قرار داده اند. اینان بر خلاف ایده آلیست ها، رئالیست ها و پایدارگرایان که این آثار را به مثابه عناصر پایدار فرهنگی تلقی می‌ کنند؛ آنها را آثار ساخته و پرداخته ای می بینند که گروه های مسلط در دوران معینی از تاریخ به منظور تامین مشروعیت و اقتدار خویش از آنها بهره گرفته اند.
این آثار را می توان در ارتباط با زمان و مکان معینی مورد تحلیل و ساخت شکنی قرار داد. در فرآیند ساخت شکنی، این آثار به دردهای تاریخ ادبیات تبدیل خواهند شد؛ نه هنجارهای اقتدار. در محافل آکادمیک، بین نظام سازان و ساخت شکنان بر سر اینکه چه اموری مبانی فرهنگی و آموزش و پرورش را تشکیل می دهند، مناظره شدیدی صورت گرفته است. این کشمکش به ویژه در خصوص برنامه ریزی درسی بسیار مهم است.
مثلا آیا برنامه درسی آمریکا باید بر آثار مهم تمدن غربی مبتنی باشد؟ یا آنکه این آثار سناریوهایی مقطعی هستند که از سلطه گروهی بر گروهی دیگر حکایت می کنند؟ آیا برنامه درسی را باید به منظور الحاق فرهنگ های گروه های محروم و راه و رسم فرهنگی آنان مورد ساخت شکنی و باز اندیشی قرار داد؟
نظریه پردازان نقادی که بخشی از جنبش پسامدرن به شمار می آیند، همچون طرفدار بازسازی اجتماعی، دو نیروی عمده اساسی در ایالات متحده آمریکا یعنی محافظه کاری نوین آمریکا را که در نظام های اداری رایگان و بوش و نیز در قرارداد با آمریکای نیوت گینگریچ متجلی است – و دستورالعمل های تربیتی مبتنی بر آنها را – به مثابه ابزاری برای حفظ اقتدار طبقات مسلط و زیردست نگه داشتن گروه های دیگر تلقی می کنند.
نظریه پردازان نقادی نکته های زیر را در ارتباط با تریبون محافظه کاری جدید مورد حمله قرار می دهند:
1- بنای اصول و مبانی فرهنگی آموزش و پرورش آمریکا بر تمدن غربی؛
2- تاکید بر برنامه ای متشکل از آموزش و پوروش و مهارت های بنیادی به ویژه برای گروههای محروم 3- برقرار ساختن دوباره کنترل های سلطه گرانه بر مدرسه تحت عنوان کارایی و بهره وری بازار.
به باور نظریه پردازان نقادی، وجود این دیدگاه ها در تریبون تربتی محافظه کاری جدید، تحکیم بخش ساختار سلطه در موسسات تربیتی است.
نظریه پردازن نقاد، تا حدودی مانند اصحاب تحلیل، به زبان توجه کرده اند. آنان در صدد پدید آوردن زبان نقادی مثبتی با واژگانی بهره مند از توان کافی هستند تا آموزش و پوروش و تحصیلات را به مثابه گون هایی از سیاست فرهنگی بررسی کنند.
همانند ساخت شکنان جدید، برای تحلیل متون – منابع و اسنادی- که به اقتدار تربیتی مشروعیت می بخشند ، نیرو صرف می کنند. در حالی که تحلیل گران فلسفی برای ایضاح زبان، فرآیندهای تجربی اعمال می کنند، نظریه پردازان نقادی، متون را به عنوان عملکردهای ساخته تاریخ و اجتماع مورد نقادی قرار می دهند.
ایشان نشان می دهند که چگونه مولفان در برهه ای از زمان به ساخت معرفت پرداخته و از این طریق از متن به نوان ابزار قدرت بهره گرفته اند. از راه تحلیل متون به مثابه ابزاری که در مقطعی از زمان بیانگر قدرت است، امکان ساخت شکنی آنها پدید می آید.
اصطلاح فلسفه همگانی نیز درارتباط با موضع نظریه پردازی نقادی آموزنده است. مراد از اصطلاح فلسفه همگانی که در عصر پیشرفت گرایی توسط رونامه نگار – فیلسوفانی مانند والتر لیپمن به کار رفت، آن بود که عامه مردم باید در خصوص مسایل وسیع روز تربیت شوند تابتوانند در شکل بخشی سیاست های عمومی نقش آگاهانه ای بازی کنند.
نظریه پردازان نقادی مفهوم ایجاد فلسفه همگانی را به صحنه تعارض بین ارباب قدرت و محروم ماندگان از قدرت منتقل ساخته اند، و مناظره درباره فلسفه همگانی را به مثابه بخشی از مبارزه وسیع تر و عمیق تر برای دموکراسی می بینند.

آموزش و پرورش، تحصیلات و تدریس
نظریه پردازان نقادی، مدارس را مستقیما در کانون سیاست و تعارض فرهنگی قرار می دهند. بر پایه تحلیل آنان، مدارس در طول تاریخ در سیطره گروه های مسلط اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی بوده اند تا قبل از آنها گونه های معرفت دلخواه خود را به عنوان کنترل اجتماعی تحمیل کنند. این تحمیل، موقعیت سلطه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را برای فرزندان گروه های مسلط تثبیت می کند.
فرزندان گروه های فرودست که دچار محرومیت اقتصادی و فقدان سازماندهی سیاسی هستند آموزش داده می شوند که در جامه ای زندگی می کنند که نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن درست کار می کنند. کتب و مواد آموزشی ای که در اختیار این کودکان قرار می گیرند نسخه واقعیت اجتماعی سفارشی طبقه اجتماعی مسلط را تایید کرده و مشروعیت می بخشند.
این فرآیند تحمیل تربیتی یا مشروعیت بخشی گروه های مسلط رایاری می دهد تا مواضع یا همانا تفوق خود را بر گروه های فرودست حفظ کنند. بنا براین مدارس نهاد های بی طرفی نیستند بلکه نهاد های سیاسی اند که عده ای را به قدرت رسانده عده ای دیگر را از آن محروم می کنند. راهبرد اقتدار دهی – اقتدار ستانی شامل باز آفرینی کنترل شده نقش های اجتماعی و اقتاصدی از پیش تعریف شده ای مبتنی بر طرز کار بازار جهانی است.
نظریه پردازان نقادی در صددند تا بر مبنای نقادی های خود مدرسه را اصلاح کنند به نحوی که مدارس به فضاهای عمومی دموکراتیک تبدیل شوند تا دیدگاه نسل جوان به روی حقوق و مسئولیت های راستین اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، و مدنی خویش بازگردد.

تدریس
نظریه پردازان نقادی سعی دارند که نقش معلم و ماهیت تدریس و هدف آن را از نو تعریف کنند. به موازات نقادی نیروهایی که موجب استضعاف گروه های بزرگی از جامعه آمریکا شده اند، روند هایی را که تحت پوشش مشروعیت تربیتی و اثر بخشی موجب بی اقتداری معلمان گردیده اند نیز شناسایی می نمایند.
در میان این نیروها باید از آزمون های استاندارد شده، شیوه های ارزشیابی صلاحیت معلمان و مدارسی که با تحکم از بالا به پایین اداره می شوندد نام برد. این ساز و کارها، قدرت طراحی و هدایت تدریس را از معلم سلب کرده آن را به مدیر یا قانونگذار تفویض می کنند.
نظریه پردازان نقادی در خصوص قدرتمند ساختن معلم از برنامه کاری ای دفاع می کند که آن را دگرگون سازنده می خوانند نه واکنش آفرین. برنامه نظریه پردازان نقادی همانند مفهوم زمامداری تربیتی طرفداران بازسازی اجتماعی، از نقش معلم تصوری نو عرضه می دارد به طوری که معلمان بتوانند به روشنفکران عامل و دگرگونی آفرین تبدیل شوند.
رمز دگرگون ساختن نقش معلمان ترغیب آنها به تامل در اصول ایدوئولوژیکی است که عمل تربیتی را استمرار بخشیده، موجب مرتبط شدن نظریه تربیتی با مسایل وسیعتر اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی می گردند.
برنامه کار نظریه پردازان نقادی نقش های زیر را برای معلمان قایل می شود.
1- تلاش برای تحقق اصلاحات حقیقی مدرسه که موجب توانایی معلمان در اعمال قدرت بر آموزش و پرورش گردد.
2- معاضدت با با سایر معلمان جهت اعتلای کیفیت تدریس
2- مرواده با مردم در اجتماعاتی که کودکانشان را تربیت می کنند و ایجاد تشکل برای همکاری گروهی
3- پرداختن به گفت و شنود نقادانه با دانش آموزان درباره مسایل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی
4- تلاش برای توزیع مجدد قدرت در مدرسه در بین معلمان و مدیران ازراه واگذاری نقش بزرگتری به معلمان، دانش آموزان و اعضای جامعه در سیاست گذاری های تربیتی
5- شناخت این امر که مسالی از قبیل استعمال مواد مخدر، بارداری دختران نوجوان، بی‌سوادی، سوء‌تغذیه و برنامه بهداشتی ناکافی نمی توانند از سوی مدرسه نادیده انگاشته شوند.

یادگیری
نظریه پردازان نقادی یادگیری ای را ضروری می دانند که گوناگونی فرهنگی دانش آموزان را تایید و ترغیب نماید. اینان که از حامیان آموزش و پرورش چند فرهنگی به شمار می آیند، تاکید می ورزند که یادگیری باید از حسب حال شخصی دانش آموزان و تجربه های خانوادگی و اجتماعی آغاز شود. صحه نهادن بر چندگانگی فرهنگی، با این مفهوم که آموزش و پرورش باید بر محور هسته ای از فرهنگ غربی سازماندهی شود که خود مضمونی نو محافظه کارانه است ، در تضاد است.
این امر، همچنین با شیوه وفاق آفرینی که مطلوب آزمایشگران (طرفداران جان دیوئی) و لیبرال هاست، تعارض دارد. یکی از نتایج مهم یادیگری اکتساب زبان نقادانه ای برای تحیلی مسایل عمده اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اقتصادی و تربیتی معاصر است.

برنامه درسی
نظریه پردازان نقادی فرآیند بازاندیشی برنامه درسی را با نقادی برنامه درسی موجود آغاز می کنند. برنامه درسی دست کم دارای دو وجه است: یکی (برنامه درسی عیان) متشکل از مهارت ها و موضوعات شناخته شده، و دیگری (برنامه نهان) که در خفا ارزش ها، نگرش ها و رفتارها را شکل می بخشد.
برنامه عیان به تحکیم وضع موجود می پردازد که حامی اقلیت حاکم است، به این معنی که گونه معرفت آنان را به عنوان معرفت مشروع برای همه دانش آموزان سازماندهی می کند. مثلا این برنامه به اجرای سیاست یک زبانه گرایش دارد که موجب ناتوانمندی دانش آموزانی می گردد که انگلیسی زبان مادریشان نیست.
این برنامه درسی موضوعاتی از قبیل ادبیات، تاریخ، جغرافیا و مطالعات اجتماعی را به نحوی سازمان می دهد که از ساختار موجود قدرت حمایت کنند.
برنامه نهان با تاکیدی که بر رقابت، مصرف گرایی و مالکیت خصوصی می کند موجب مزید تحکیم وضع موجود اجتماعی و اقتصادی می گردد. مثلا رسم (گروه بندی متناجس) دانش آموزان در بردارنده عناصری از برنامه های عیان و نهان است.
گروه بندی به مثابه شیوه ای از مهندسی آموزشگاهی برای ارتقای دانش آموزانع تلاشی برای تداوم بخشیدن وضع موجود اجتماعی – اقتصادی و اغلب جنسیتی است. با وجود گروه بندی برپایه توانایی، بر ملاک های آکادمیک استوار است. در خفا گروه بندی به لحاظ آنکه به تجدید حیات ساختار اجتماعی موجود پرداخته است دانش آموزان را نیز شرطی می کند تا مشروعیت ساختار اجتماعی تفرقه آمیز را بپذیرند. می تواند به عنوان بخشی از برنامه نهان تلقی گردد.
چون نظریه پرداز نقادی بر غنای تربیتی فرهنگ های متنوع و شیوه های مختلف یادیگری تاکید می کند برنامه درسی وی از تجربه های منحصر به فرد چند فرهنگی دانش آموزان برای ایجاد مهارت ها و دانش جدید مایه می گیرد.
چنین برنامه ای بر این امور تکیه می کند:
1- مطالعه تاریخ هاع زبان ها و فرهنگ های کودکان
2- تحلیلی از مسایل دیرپای زندگی آمریکا به ویژه مسایلی که موجب اقتدار عده ای و استضعاف برخی دیگر می گردد.

روابط فلسفی و ایدئو لوژیک نظریه نقادی
نظریه نقادی که پدیده تربیتی نوینی است با عملگرایی و شکل تجدید حیات یافته آن موسوم به عملگرایی نوین مشابهت دارد. نظریه پردازان نقادی همانند عملگرایانی چون پرس و دیوئی مفاهیم جهانشمول موجود در مابعدالطبیعه ایده آلیسم و رئالیسم را مردود می انگارند. و نیز به سان عملگرایان پیشین چون جان دیوئی و جان چایلدز تلاش می کنند که مباحثه ای عمومی درباره آموزش و پرورش بر پا دارند.
اصحاب نقادی در صددند تا گفت و شنود عمومی همه جانبه ای که آموزش و پرورش، مدرسه و برنامه درسی را با مسایل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مربوط می کند برقرار سازند. علارغم این شبا هت ها، چنین می نماید که نظریه نقادی با عملگرایی به ویژه با آزمایشگری جان دیوئی در سه زمینه در تعارض باشد.
1- اولویت روش علمی به عنوان مبنای عمل کامل اندیشه
2- انگیزه ایجاد جوامع مشارکتی بزرگتر وجامع تر از طریق راهبردهای وفاق آمیز
3- عدم محدودیت آزمایشگرانی که مبین آن است که غایت انحصاری آموزش و پرورش رشد به منظور رشد بیشتر است.
نظریه پردازان نقادی چندین اصل مارکسیستی را از نو تعریف و اصلاح کرده اند. انان تاکید می کنند که مدرسه همچون نهادهای دیگر جامعه بر پایگاه اقتصادی مستقر است و آموزش پرورش در جامعه سرمایه‌داری از مجرای برنامه آشکار و نهان، کنترل گروه مسلط را بر این پایگاه مشروعیت می بخشد. مضافا آنکه آنان مسایل سیاسی و تربیتی را مبین برخورد بین قطب های گروهی متعارض در نظر می‌گیرند.
مضامین چندی از مکتب بازسازی اجتماعی نیز به دست نظریه پردزان نقادی احیاء شده اند. اینان تعلیم و تربیت و تحصیلات را در مقیاس های وسیع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در نظر می گیرند، نه صرفا در بعد آکادمیک. اصحاب نقادی همچون طرفداران بازسازی اجتماعی که از معلمان می‌خواهند که زمامدارن تربیتی باشد مصرانه از معلمان می خواهند تا نقش هایی را که موجب دگرگونی اجتماعی و سیاسی است عهده دار گردند. معلمان تحول آفرین، به جای انعکاس و انتقال میراث فرهنگی می کوشند تا درباهر میراث فرهنگی به باز اندیشی پردازند تا نه تنها خودشان را بلکه کسانی را که نظام سیاسی و اقتصادی به استضعاف کشانده نیز توانمند سازند. به همان ترتیب که طرفداران بازسازی اجتماعی از افکر آرمانشهرگرایان برای پیش بینی اصلاحات و تحولات مناسب در آینده بهره گیری کرده اند، ارباب نقادی نیز تفکر آرمانشهری را برای طراحی آینده مطلوب، مفید تشخیص داده‌ اند.




http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/48365 (Thu Aug 28 07:33:30 2014)