سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
حجاب؛ نگاه دیروز، چالش امروز، دغدغه فردا

«نظام حقوق زن دراسلام» و دررأس و پیشانی آن «مسأله حجاب»، از جمله سخنانی است که از دیر باز، به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، مورد توجه، بحث و بررسی دانشمندان و روشنفکران، چه درشرق و غرب عالم و چه درداخل و خارج ازکشور، قرارگرفته است. دامنه این سخنان وگستره عقاید برخاسته از آن، چنان است که گاه، گروهی از این اندیشمندان و روشنفکران درمقام تحلیل و بررسی، تا به آنجا پیش می روند که «حجاب» را شاخصی «محدود» کننده و عاملی «تضییع» گر در زیست فردی و حضور اجتماعی زنان درجامعه اسلامی می دانند و حتی از این رهگذر، خواهان «منع» یا حداقل «اختیاری شدن» آن می شوند و گاه گروهی دیگر، با دفاع نامناسب و نا آگاهانه به دور از «منطق» و «استدلال» درخور توجه، همراه با ناکامی دربیان منطقی این دستور مسلم اسلامی، آن می کنند که با بیان وعمل ناآگاهانه خویش، راه را بر «محق»جلوه دادن و پیامد آن، «نشر» سخنان گروه نخستین هموار می کنند.

براستی، «حجاب» چیست؟ آیا «حجاب» محدود کننده ای ذاتی درجامعه است؟ یا عاملی «مصونیت بخش» درآن؟

مقاله تحلیلی -پژوهشی(«فلسفه حجاب»، نگاه دیروز، چالش امروز، دغدغه فردا) درحقیقت، قصد آن دارد تا در راستای پاسخگویی به پرسش هایی این چنین، همراه با بهره مندی از دیدی منصفانه و بهره گیری از منابع و سرچشمه های اصیل مکتب اسلام، به مسأله «حجاب» درجامعه اسلامی و فلسفه و «چیستی» وجودی آن بنگرد تا از این رهگذر،به چشم اندازی درباره وضعیت اجرای این دستور استوار و ارزش مستحکم درجامعه امروزین اسلامی ایران دست یابد. بخش اول این مقاله را می خوانیم:



«حجاب» این واژه عربی، درنگاهی معنایی به معنای پوشیدن، پوشش، پرده و حاجب است که البته دراین میان، معنای «پرده»، بیشترین کاربرد را دارد. درقانون اساسی همیشه تغییر ناپذیر جاویدان ما، قرآن، این واژه همواره به معنای پرده و حایل به کار رفته است؛ آنچنان که می خوانیم:
ما درمیان تو وکسانی که ایمان به آخرت نمی آورند، پرده پوشیده ای قرار دادیم. (اسراء-آیه 45)
یا درجایی دیگر از این کتاب آسمانی می بینیم:
تا موقعی که خورشید درپشت پرده افق پنهان شد. (ص - آیه 32)
گذری کوتاه برگفتار دانشمندان دین و نگاهی کوتاه به اندیشه های اسلام شناسان، ازگذشته تا حال، نشان دهنده آن است که دربیان پوشش زنان، چه درآیات و روایات و چه درگفتار و سخنان، از واژه «ستر» استفاده شده است و بهره گیری از واژه ای چون «حجاب» با درونمایه پیش گفته شده، چندان جایگاهی ندارد. با توجه به چنین سخنی است که اندیشمند شهید مرتضی مطهری دراین باره می نویسد:
استعمال کلمه «حجاب» درمورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معنی پوشش است، به کار رفته است.فقها چه درکتاب الصلوه و چه درکتاب النکاه که متعرض این مطلب شده اند کلمه «ستر» رابه کار برده اند نه کلمه «حجاب» را.
بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار می بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنی شایع لغت «حجاب» پرده است و اگر درمورد پوشش به کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بیرون نرود.
وظیفه پوشش که اسلام برای زنان مقررکرده است بدین معنی نیست که از خانه بیرون نروند. زندانی کردن و حبس زن دراسلام مطرح نیست. در برخی از کشورهای قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایی وجود داشته است، ولی دراسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام این است که زن درمعاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمایی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذکر می کند و فتوای فقها هم موید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد. در آیات مربوطه، لغت «حجاب» به کار نرفته است. آیاتی که دراین باره هست، چه درسوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس های زن ومرد را ذکر کرده است، بدون آن که کلمه حجاب را به کار برده باشد.» (مطهری، 1379:73)
از این رو، با توجه به چنین سخنانی، اینک گاه آن است که فهرست وار همراه با بیانی کوتاه و سخنی مجمل، به توصیف و تبیین اصطلاح «حجاب اسلامی» یا به بیانی درست تر «پوشش اسلامی»، درقالب گزاره هایی چون گزاره های زیر بپردازیم:

1- حجاب و فلسفه آن
اگر به انسان وساختار وجودی او، چه ازلحاظ جسمی و چه از نگاه روحی، بنگریم و از این رهگذر، نظری به انگیزه های نهفته و امیال گوناگون خفته در سرشت و خمیرمایه وجودی او که «فطرت» نامیده می شود، بیندازیم به راحتی درمی یابیم که ازجمله نیرومندترین، بزرگترین و برترین نیروهای موجود در او، انسان حس و غریزه «جنسی» است، میلی نیرومند که اگر درمسیر صحیح و راه درست خویش هدایت نشود، به سهولت سرچشمه گناهان بزرگ و معاصی نابخشوده می شود و پیامدی جز تبدیل زندگی پرنشاط و پویای انسانی به جان کندنی سراسر حزن، اندوه و تباهی درپی نمی آورد.
نگاهی کوتاه به خون ریزی ها، جنگ ها و عصیان های پدیدارشده درتاریخ تمدن بشری، بیش از همیشه، این واقعیت تلخ را جلوه گر می سازد که: انسان درهیچ زمینه ای به این اندازه و پایه آسیب پذیر نیست و هیچ نیرویی درایجاد سرکشی در نهاد او، به پای این میل غریزی نمی رسد.
اندیشمندان و روشنفکران، با توجه به چنین نکته ای، از دیروز تا به امروز همراه با طرح فرضیه های گوناگون و ارائه نظریه های مختلف، سعی درمقابله اصولی و از رهگذر آن ، چاره جویی بنیادین در رویارویی با این غریزه و میل فطری داشته اند و دراین راه، تاکنون نظریه های مختلف و متفاوت را بیان کرده اند. گروهی چون مانی، بودا و تولستوی گفته اند که این میل نهفته و غریزه ذاتی را به کلی از بین باید برد تا انسان و جامعه انسانی از آسیب های آن در امان باشد و گروهی دیگر چون فروید درمقابله با این نظر «افراطی» چنین گفته اند که بازگشایی سدها و مجوز پیش روی به این میل در جامعه سبب ساز کاهش میزان جرم و ارتکاب جنایت در جامعه می شود.
درگیر و دار کشاکش میان این دونظر، که یکی جانب «افراط» می پیماید و دیگری جانب «تفریط» مکتبی زندگی آفرین چون «اسلام» که همواره از جایگاه «اعتدال» و گریز از «افراط» و «تفریط» سخن می گوید، راهکاری میانه و معتدل را ارایه کرده است؛ راهکاری که به رغم گذشت چهارده قرن از پیدایی آن، هنوز بوی تازگی از آن برمی خیزد، اسلام، میل جنسی را به «رسمیت» می شناسد و حتی آن را پلید نیز نمی داند به شرط آن که به درستی و با شیوه ای مناسب در مسیر «انسان ساز » خویش به حرکت درآید.
راهکار مکتب «اسلام» درچنین اندیشه ای و درمقام عمل به آن به طورکلی، در دو راهبرد زیر خلاصه می شود:
الف- اقدام های کوتاه مدت و میان مدت چون ازدواج سهل و آسان درجامعه و ترویج فرهنگ آن درمیان اقشار گوناگون به ویژه جوانان.
ب- اقدام های بلندمدت و اساسی چون ازبین بردن زمینه های به کارگیری ناسالم این میل درجامعه برپایه دستورات و ارزش هایی چون: حجاب، عفاف، خویشتنداری و پرهیز از اختلاط بی رویه زنان و مردان. این دو راهبرد که برگرفته از دستورات صریح و فرمان های روشن پروردگار درقرآن، کلام الهی، است ما را دربیان فلسفه وجودی و «وجوبی» حجاب، و به بیانی درست تر پوشش، با نکاتی چون نکات زیر مواجه و روبرو می سازد:
الف- «امنیت» در معنای عام و در تمام ابعاد، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی روانی، از جمله مسایلی است که در اندیشه اسلامی به آن، توجه کافی شده است. این اندیشه و توجه، تا بدان پایه از ارزش و اعتبار برخوردار است که از عمده وظایف دولت اسلامی، «ایجاد امنیت همه جانبه در جامعه» است. برهنگی به معنای عدم پوشش و ناپوشیدگی در جامعه یا تضعیف و کم توجهی به آن، به دنبال خویش، پیامدهایی ناگوار چون آرایش، خودآرایی و عشوه گری را به همراه دارد و مردان و به ویژه جوانان را در معرض تحریک دایم عصبی و ایجاد التهاب و هیجان دروغین زودگذر در جامعه قرار می دهد. این بار هیجان و التهاب آن چنان است که گاه فرد را به بیماری روانی مبتلا می سازد و از این رو، او را به اعمالی وا می دارد که سرچشمه بسیاری از مفاسد و معاصی دیگر می شود؛ آن چنان که برخی از اندیشمندان باتوجه به چنین نکته ای، بر این اعتقادند که:
«هیچ حادثه مهمی را پیدا نمی کنید، مگر آن که پای زنی در آن میان است!»
ب- نگاهی گذرا به تلاش خانواده ها در جوامع مختلف و گذری آماری بر دلایل این پدیده شوم، نکته ای مسلم را به خودنمایی وامی دارد و آن این است که: درهم شکستن حریم خانواده و برهنگی روزافزون در جامعه انسانی، جدایی(طلاق) و از هم گسیختگی خانواده ها و در پیامد آن، پدیده ای تلخ و جانسوز چون «فرزندان طلاق» را درپی می آورد؛ زیرا در بازار آزاد برهنگی، زنان به صورت «کالای مشترک»، حداقل در مراحل غیرآمیزش جنسی به شمار می آیند و دیگر پیوند زناشویی قداست و پاکی خاص خویش را میان دو نفر که به یکدیگر تعلق خاطر دارند، ندارد؛ چراکه هر روز مردی را در دام زنی دیگر و زنی را در دام مردی دیگر فرومی افتد و می غلتد.
ج- بسط و گسترش دامنه فحشا در جامعه و افزایش شمار فرزندان نامشروع، از دیگر دلایل این فلسفه «وجوبی» است. نگاهی کوتاه به آمار تولد فرزندان نامشروع در کشور ایالات متحده آمریکا (سال 1999میلادی) نشان گر آن است که درحدود
فرزندان تازه تولد یافته، فرزندان تازه ولادت یافته نامشروع هستند. اگر صادقانه و با انصاف به شکل گیری چنین روندی نظر اندازیم، مشاهده می کنیم که از جمله بسترسازهای اساسی در وقوع چنین فرآیندی، برهنگی و روابط بی حد و حصر در میان زنان و مردان است.
د- هنگامی که «برهنگی» زن در جامعه به ارزش تبدیل شود، پیامد طبیعی آن «افزایش» روزافزون آرایش و خودنمایی او در جامعه است. در چنین جامعه ای، زن دیگر از راه ارایه «علم»، «آگاهی» و «دانایی» ارزش نمی یابد. بلکه چون «عروسکی» از راه جاذبه جنسی افزون تر به وسیله کسب درآمد گروهی انسان آلوده فریبکار و دیو صفت تبدیل می شود و کار را به جایی می رساند که این اصل در جامعه، پای می گیرد که: «هرچه جاذبه جنسی افزون تر، ارزش شخصیتی بیشتر!» در ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش ترین شهرت زنان در وسایل ارتباط جمعی و افکار عمومی از آن زنان «هنرپیشه» و «آوازه خوان» بود؛ آن چنان که هرچه این زنان در شکستن حریم اخلاقی جامعه از خود سخت کوشی بیشتری نشان می دادند، به همان اندازه، بر صفحه مطبوعات و قاب تلویزیون از ارزشی افزون تر برخوردار می شدند.

2- حجاب و پاسخ به مخالفان: منتقدان و مخالفان پدیده ای چون «حجاب»، و به بیانی بهتر «پوشش»، در رویارویی با این دستور اسلامی و اجرای آن در جامعه ای اسلامی، پرسش هایی مختلف را طرح می کنند و در این راه، به آن توسل می جویند؛ پرسش هایی مطرح چون:
الف: باتوجه به اینکه نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل می دهند، «حجاب» سبب انزوای این گروه بزرگ و سبب عقب افتادگی این گروه فعال و در نهایت تبدیل آنان به نیرویی سربار و مصرف کننده در جامعه می شود. آیا این کار عاقلانه است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که «حجاب اسلامی»، و بیانی درست تر «پوشش اسلامی» هیچگاه زن را در جامعه منزوی نمی سازد. اگر در گذشته و در اثبات این سخن، نیازمند به استدلال های عجیب و طولانی بودیم، امروزه، به راحتی می توانیم با درنظرگیری حضور بانوان در جامعه ایرانی پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور امروزین آنان در جایگاه های متفاوت و مختلف از مقام های سیاستگذار تصمیم گیر تا دانشجویان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، ناراستی و نادرستی این سخن را به اثبات رسانیم که «اقوی دلیل بر وجود شیء، خود آن شیء است.»
ب- «حجاب» لباسی دست و پاگیر است و فرد را از فعالیت سازنده بازمی دارد. آیا این کار شدنی است؟
این پرسش نیز از جمله پرسش هایی است که برخلاف ظاهر درست خویش، باطنی نادرست و ناراست دارد؛ زیرا «حجاب» هیچگاه به معنای چادر نیست که حجاب به معنای پوشش است و چادر نوعی پوشش است. از این رو، اگر بر صفحات شمالی کشورمان، ایران، بنگریم، زنان روستایی در شالیزارها، عمل سخت و کار طاقت فرسای کشت، کاشت و برداشت برنج را با حفظ کامل «حجاب» که به طور الزامی چادر نیست، انجام می دهند و جالب آن که، حتی این کار را در بسیاری از اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام می رسانند.
ج- «حجاب»، میان مردان و زنان فاصله می افکند و طبع حریص مردان را بیش تر تحریک می کند و به جای آن که «خاموش کننده» باشد، آتش حرص آنان را شعله ورتر می سازد که: «الانسان حریص علی ما منع»، آیا این شیوه کارآمد است؟
این پرسش نیاز به توضیح دارد: انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن منع و هم به سوی آن تحریک شود. به بیانی دیگر، با نیازافکنی و تحریک سازی، تمنای چیزی را در فرد و جامعه بیدار کنند و آنگاه فرد و جامعه را از آن بازدارند؛ به طور مثال اگر در جامعه ای به وسایل مختلف و ابزار مختلف چون: فیلم های سینمایی مستهجن، رمان های سرشار از مسایل جنسی و... غریزه ذاتی و خفته جنسی فرد را بیدار سازند و سپس این غریزه سرکش و عصیان طلب را به صرف «بایدها» و «نبایدها»ی قانونی خاموش کنند، نه تنها در بلندمدت میسر نخواهد شد که خود موجب عقده های بسیار و خلأهای فراوان روحی در فرد انسان و جامعه انسانی می شود، اما اگر زمینه های بروز و پیدایی آن در نهاد فرد و ساختار جامعه به حداقل رسیده یا از بین برود، حرص و ولع نسبت به آن کمتر و کمتر می شود. پاسخ گویی به پرسش هایی اینچنین که گاه رنگی از شبهه افکنی به خود می گیرد، بیش از هر زمان، نشان گر آن است که «حجاب اسلامی» و به بیانی بهتر «پوشش اسلامی»، هیچگاه «محدودکننده» حضور زن در جامعه اسلامی نبوده است. «حجاب» از نگاه اسلام، تنها و تنها به منزله پوششی است که زن را در برابر تیرهای سهمگین نگاه که زهرگناه را با خود به همراه دارد، حفظ می کند و به او «مصونیت» می بخشد

http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/3532 (Tue Sep 2 23:21:27 2014)