جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
جنایتی علیه حقیقت

رسانه‌ها همواره نقشی مهم در جنگ‌ها ایفا می‌کنند، چرا که وظیفه دشوار انتقال اخبار را بر عهده دارند. اگر رسانه‌ها این وظیفه خود را بنا به دلایلی نادیده بگیرند و اخبار را آن گونه که سیاست مداران می‌خواهند، منعکس کنند، نتیجه چه خواهد شد؟ اگر رسانه‌ها رسالت والای خود را در انتقال حقایق زیر پا بگذارند، بر سر حقیقت چه خواهد آمد؟ در مورد جنگ یوگوسلاوی، رسانه ها به ابزاری دولتی برای تحقق اهداف سیاسی قدرت‌ها تبدیل شدند. در این مقاله می‌خوانید که چگونه رسانه‌ها می‌توانند آنچه را که هرگز به وقوع نپیوسته است، واقعیت محض جلوه دهند یا با جنگ تبلیغاتی که علیه یک شخص، یک قومیت، یک دولت یا حتی یک ملت راه می‌اندازند، برداشت جهانی را درباره آنان تغییر می‌دهند.


نزدیک به یک دهه رسانه‌های ایالات متحده تلاش کردند تا تصویری منفی از مردم صربستان و رهبران منتخب آنها در نظر مردم ایالات متحده به وجود آورند. در آن زمان دولت آمریکا در پی آن بود که یوگسلاوی را به مجموعه‌ای از کشورهای کوچک، ضعیف و وابسته تقسیم کرده و بازار آزاد مناسبی برای خود به وجود آورد. چرا که یوگسلاوی تنها کشور اروپای شرقی بود که علاقه‌ای به تجزیه دولت رفاه و اقتصاد عموم محور خود نداشت و تنها کشوری بود که خواستار ورود به ناتو نشد. این کشور- و آنچه که امروز از آن باقی مانده است- جزء معدود کشورهایی بوده و هست که برنامه‌ای مستقل برای خود طرح ریزی کرده و از «نظم نوین جهانی» پیروی نمی‌کند.

هدف قرار دادن صرب‌ها
در میان قومیت‌های مختلف یوگسلاوی، صرب‌ها به این دلیل مورد چنین برخوردی از سوی رسانه‌های آمریکایی قرار گرفتند که بزرگ ترین ملیت یوگسلاوی را تشکیل داده و با تجزیه کشورشان به شدت مخالف بودند. ولی مگر چه جنایتی مرتکب شده بودند؟ همه طرف‌های درگیر در کشمکش‌های این کشور مرتکب جنایت شده بودند. این قدرت‌های غربی بودند که طی دهه گذشته به این منازعات دامن زدند. ولی گزارش‌ها همواره یک جانبه و برضد صرب‌ها بوده است. جنایات دیگر ملیت‌ها به ندرت در مطبوعات آمریکا منعکس شده است. ضمن اینکه در مورد جنایات صرب‌ها اغراق و حتی گاهی همان طور که در ادامه خواهیم دید، تحریف صورت گرفته است. اخیراً سه ژنرال کروات از سوی دادگاه جنایات جنگی لاهه به جرم بمباران و کشتار صرب‌ها در کراجینا و شهرهای دیگر محکوم شدند. هنگامی که این جنایات جنگی صورت می‌گرفت، رسانه‌های آمریکایی کجا بودند؟ جان رنز رئیس بنیاد نجات یافتگان اردوگاه اسرای جنگی بوچنوالد در آمریکا، این سئوال را مطرح می‌کند:"هنگامی که صدها تن از صرب‌ها در نزدیکی صربرنیتسا به قتل رسیدند، دوربین‌های تلویزیونی کجا بودند؟"باور رسمی که رسانه‌های آمریکایی وفادارانه و طوطی وار آن را منعکس کرده اند این است که نیروهای صرب بوسنی تمام جنایات صربرنیتسا را مرتکب شده اند.
آیا ما باید گفته‌های رهبران آمریکا و ابررسانه‌های خبری را باور کنیم که داستان جنایات را آن گونه که می‌خواهند جلوه می‌دهند؟ 500 نوزاد نارسی را به خاطر بیاورید که نیروهای عراقی با خنده از دستگاه‌های ویژه نوزادان نارس در کویت جدا کردند. داستانی که سال‌ها تکرار شد و مورد باور همگان بود تا اینکه سال‌ها بعد ساختگی از کار درآمد. طی جنگ بوسنی در سال 1993، صرب‌ها متهم به اتخاذ سیاست رسمی تجاوز شدند. گفته می‌شد، یکی از فرماندهان صرب بوسنیایی به نیروهای خود علناً دستور داد:"جلو بروید و تجاوز کنید." منبع این داستان هرگز مشخص نگشت و هرگز نامی از این فرمانده برده نشد. تا آنجا که تحقیقات به ما نشان داد، چنین دستوری هرگز داده نشده است. حتی نیویورک تایمز هم پس از چندی چنین ادعایی را پس گرفت و با خجالت نوشت: "اتخاذ سیاست نظام مند تجاوز از سوی صرب‌ها، همچنان نیازمند اثبات است."
از قرار معلوم نیروهای بوسنیایی صرب حدوداً به 25 تا صد هزار زن تجاوز کردند. ارتش صرب‌های بوسنی حدود سی هزار نظامی داشته که بسیاری از آنها درگیر کارهای نظامی بسیار سخت بوده اند. نماینده سازمان حافظ صلح هلسینکی در گزارش خود می‌نویسد که داستان‌های تجاوز گسترده از سوی صرب‌ها ساختگی است و هیچ مدرک قابل پی گیری معتبری وجود ندارد.
مضمون تبلیغاتی "تجاوز انبوه" درسال 1999 به وجود آمد تا کشتار مستمر ناتو در یوگسلاوی را توجیه کند. تیتر خبری روزنامه «سن فرانسیسکو اگزمینر» در تاریخ 26 آوریل 1999 این گونه بود: "پناهندگان کوزوو می‌گویند: تاکتیک صرب‌ها تجاوز سازمان دهی شده است". هیچ مدرک یا شهادتی برای پشتیبانی از اتهام تجاوز سازمان دهی شده ارائه نشد. تنها در انتهای مقاله، در پاراگراف نوزدهم می‌خوانیم، طبق گزارش‌هایی که کمیسیون کوزوو در سازمان امنیت و همکاری اروپا جمع آوری کرده، هیچ نشانی از سیاست تجاوز سازمان دهی شده به دست نیامده است. طبق گفته‌های سخنگوی این سازمان، شمار واقعی تجاوزات، چند ده مورد بوده "و نه چند صد مورد". اگر آقای کلینتون می‌خواست جلوی تجاوزات را بگیرد، می‌توانست این کار را از کمی نزدیک تر، یعنی از واشنگتن آغاز کند که در آن هر ماه چندین و چند مورد تجاوز به وقوع می‌پیوندد. در واقع شاید وی بتواند به ما درباره سوء استفاده جنسی از زنان در کاپیتول هیل یا در خود کاخ سفید توضیحاتی بدهد.
صرب‌ها به خاطر قتل عام ننگین بازار سارایوو مقصر شناخته شدند. ولی در گزارشی که تلویزیون فرانسه پخش کرد مشخص شد که سازمان‌های جاسوسی غرب می‌دانستند، عوامل دیگری بودند که شهروندان بوسنیایی را در بازار بمباران کردند تا ناتو را وادار به مداخله کنند.

جنجال پاکسازی نژادی
طبق گفته‌های منابع آلبانیایی کوزوو، تا زمان آغاز بمباران ناتو در سال 1999، مناقشات در کوزوو، در مجموع جان 2000 تن را از هر دو طرف درگیر گرفته بود. منابع یوگسلاو این آمار را 800 تن عنوان کردند. این آمار خبر از یک جنگ داخلی دارد، نه نسل کشی. بلگراد به خاطر سیاست تخلیه اجباری آلبانیایی‌ها از کوزوو سرزنش می‌شود، درحالی که چنین مهاجرتی، در مقیاس وسیع، درست پس از بمباران ناتو آغاز شد، به طوری که در آن زمان، نیروهای صرب هزاران نفر را مخصوصاً از نواحی‌ای که مزدوران KLA (ارتش آزادیبخش کوزوو) در آن مشغول فعالیت بودند، آواره کردند. باید به یاد داشته باشیم که ده‌ها هزار تن هم به این دلیل از کوزوو فرار کردند که این شهر به طرز بیرحمانه‌ای هدف بمباران ناتو قرار داشت، یا اینکه به صحنه‌ای برای نبرد زمینی بی وقفه بین نیروهای یوگسلاو و KLA تبدیل شده بود و یا به این دلیل که مردم وحشت زده و گرسنه بودند. یک خبرنگار مشتاقانه از یک زن آلبانیایی که در حال عبور از مرز مقدونیه بود پرسید که آیا پلیس صرب وی را وادار به خروج از کوزوو کرده است؟ او پاسخ داد: "صربی در کار نبود. ما از بمب‌ها(ی ناتو) ترسیده بودیم." من این مسئله را در «سن فرانسیسکو گاردین» خواندم که یکی از هفته نامه‌ها ی جریان مخالف است و نه نیویورک تایمز یا واشنگتن پست. جنگ آفرینان آمریکایی بارها از این موج پناهندگان که براثر بمباران آواره شدند، به عنوان توجیهی برای بمباران یوگسلاوی استفاده کردند تا به میلوسویچ برای فراهم آوردن امکان "بازگشت بی خطر پناهندگان آلبانیایی تبار" فشار وارد کنند.
منتقدین مستقل، گزارش‌های وزارت کشور آمریکا از گورهای دسته جمعی صدهزار تا 500 هزار تن از مردان گمشده آلبانیایی را "مضحک" نامیده اند. شبکه‌های خبری عمده و سایر رسانه‌های ملی یافته‌های آنها را نادیده گرفتند. طبق گزارش «نیوزدی»، در ابتدای جنگ، فرانسه و انگلیس به طور جدی در صدد انجام «حملات کماندویی به صرب‌ها بودند تا نقشه قتل عام آلبانیایی تبارها را با شکست مواجه سازند.» کدام نقشه قتل عام؟ البته هیچ عملیات کماندویی اجرا نشد، ولی این داستان در ایجاد جنجال درباره قتل عام، به هدف خود رسید.
یکی از برنامه‌های شبانه شبکه ABC به «نام نایت لاین» بارها و به طور نمایشی به "جنایات صرب‌ها در کوزووو" اشاره می‌کرد، در حالی که از جزئیات آن چیزی ارائه نمی‌کرد. تد کاپل مجری این برنامه از یک گروه پناهنده آلبانیایی عصبانی پرسید که دقیقاً شاهد چه چیزی بوده اند. آنها به پیرمردی در گروه خود اشاره کردند که کلاهی پشمی بر سر داشت. یکی از آنها عملاً نشان داد که صرب‌ها با این پیرمرد چه کردند: کلاه او را از سرش برداشت و به زمین انداخت و آن را لگدمال کرد. "چراکه صرب‌ها می‌دانستند کلاه او مهم ترین داراییش بود." کاپل با شنیدن این "جنایت جنگی" که تنها مورد ارائه شده در این برنامه یک ساعته بود، به راستی وحشت کرد.
ماجرایی که به طور گسترده با عنوان "گزارش آمریکا از حملات صرب‌ها به کوزوو" در نیویورک تایمز منتشر شد، حاکی از آن بود که وزارت کشور (آمریکا) "جامع ترین گزارش مستند از جنایات تا به امروز " را منتشر ساخته است. این گزارش چنین نتیجه گیری می‌کرد که در کوزوو تجاوز به عنف به صورت سازمان دهی شده و اعدام‌های نظام مند صورت می‌گیرد. ولی هنگامی که بیشتر و عمیق تر این مقاله را می‌خوانیم، پی می‌بریم که این گزارش "تقریباً به طور کامل بر اساس گفته‌های پناهندگان" بوده است. هیچ اشاره‌ای به اینکه سازمان‌های جاسوسی آمریکا توانسته اند، بسیاری یا حتی تعدادی از این ادعاها را اثبات کنند نشده و کلمات «مکرراً» و «ظاهراً» بارها در این گزارش آمده است.
اودری گیلن روزنامه نگار بریتانیایی با پناهندگان کوزوو درباره جنایات صرب‌ها مصاحبه کرد و با فقدان قابل توجه مدرک یا جزییات معتبر مواجه شد. سخنگوی کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل درباره تجاوزات انبوه و آنچه که به نظر، صدها قتل در سه روستا می‌رسید، سخن گفت؛ ولی هنگامی که گیلن برای ارائه اطلاعات دقیق تر وی را تحت فشار گذاشت، او آمار خود را به پنج یا شش مورد تجاوز به دختران نوجوان کاهش داد. این در حالی است که این سخنگو شخصاً با هیچ شاهدی گفت وگو نکرده و اعتراف کرد که "ما هیچ راهی برای اثبات این گزارش‌ها نداریم." پس چرا باید چنین گزارش‌های تأیید نشده‌ای این گونه با اشتیاق منتشر شود؟

"گورهای دسته جمعی" گمشده
پس از آنکه نیروهای ناتو کوزوو را به اشغال خود درآوردند، همچنان حکایات این جنایات انبوه با جنجال منتشر می‌شد. واشنگتن پست گزارش داد، 350 آلبانیایی تبار «احتمالاً» در یک روستای کوهستانی در غرب کوزوو در گورهای دسته جمعی مدفون شده اند. توجه کنید! احتمالاً دفن شده اند، پس ممکن است دفن نشده باشند. این آمار براساس منابعی بود که ناتو از معرفی آنها امتناع می‌ورزید. این مقاله در اشاره دقیق به جزئیات گفت: "چهار جسد در حال تلاشی" در نزدیکی یک توده خاکستر کشف شده است.
در روزهای آغازین اشغال کوزوو توسط ناتو، مکرراً اعلام شد که ده هزار آلبانیایی در درگیری‌ها جان خود را از دست داده اند (آماری که در ابتدا صدهزار تا 500 هزار تن بود و تا این حد کاهش یافت، حتی آماری که خبر از آن داشت، 500 هزار مرد آلبانیایی در این جنگ اعدام شده اند هم تغییر یافت)؛ هیچ مدرکی برای پشتیبانی از چنین آماری ارائه نشد. حتی توضیحی در مورد چگونگی حصول این آمار، آن هم در حالی که نیروهای ناتو هنوز به طور کامل وارد این استان نشده و تنها قسمت کوچکی از آن را اشغال کرده اند، ارائه نگردید.
همچنین ارجاعات بی پایه و اساس و پیاپی به "گورهای دسته جمعی" که هر کدام به ظاهر با صدها و حتی هزاران قربانی آلبانیایی تبار پر شده است، هرگز رنگ واقعیت به خود نگرفت. در تابستان 1999، رسانه‌ها درباره گورهای دسته جمعی جنجال آفریدند و بدون ذکر جزئیات، دروغ‌هایی به خورد مردم دادند. درواقع، تعداد انگشت شماری گور دسته جمعی کشف شد که در هر کدام 10-12 جسد یا گاهی دو برابر این تعداد جنازه مدفون شده بود که هیچ مدرک مشخصی هم درباره علت مرگ یا حتی ملیت مدفون شدگان وجود نداشت.
در 19 آوریل 1999 و در حالی که بمباران یوگسلاوی از سوی ناتو ادامه داشت، وزارت کشور اعلام کرد، حدود 500 هزار آلبانیایی تبار کوزوو مفقود شده و بیم آن می‌رود که کشته شده باشند. در 16 ماه می‌ویلیام کوهن وزیر کشور وقت که سناتور پیشین جمهوری خواه از ایالت مین بود و حالا در دولت دموکرات رئیس جمهور کلینتون خدمت می‌کرد، اعلام کرد که صدهزار مرد آلبانیایی تبار که در سن خدمت سربازی هستند ناپدید شده و احتمالاً توسط صرب‌ها کشته شده اند. ارائه چنین آمار متفاوت و در عین حال دهشتناکی توسط مقامات رسمی، نه از طرف رسانه‌ها و نه از طرف روشنفکرانی که طرفدار "عملیات نجات بشردوستانه ناتو" بودند، مورد سؤال قرار نگرفت.
در 17 ژوئن، درست پس از پایان جنگ، جف هون وزیر امور خارجه بریتانیا اظهار داشت: "در بیش از صد قتل عام" حدود ده هزار آلبانیایی تبار به قتل رسیده اند. (آماری که مقامات رسمی آمریکا آن را 100 تا500 هزار نفر اعلان کرده بودند، تا این حد کاهش یافت). یک یا دو روز پس از توقف بمباران‌ها، «آسوشیتدپرس» و سایر خبرگزاری‌ها به نقل از هون گزارش دادند که ده هزار آلبانیایی توسط صرب‌ها به قتل رسیده اند. هیچ توضیحی درباره اینکه این آمار چگونه به دست آمده ارائه نشد، به خصوص در حالی که هنوز هیچ میدان جنگی مورد بازرسی قرار نگرفته و نیروهای ناتو تازه در حال ورود به کوزوو بودند. روز دوم آگوست، برنارد کوشنر نماینده سازمان ملل در کوزوو (و مدیر بنیاد پزشکان بدون مرز) اعلام کرد که در سراسر کوزوو حدود 11هزار جسد در گورهای دسته جمعی کشف شده است. وی از دادگاه بین المللی جنایات جنگی جمهوری یوگسلاوی سابق به عنوان منبع خود نام برد، ولی این دادگاه ارائه چنین اطلاعاتی را انکار کرد. تا به امروز مشخص نشده که کوشنر چگونه به چنین آماری رسیده بود. در ماه ژوئن، «اف بی آی» تیمی برای بررسی دو مکانی که در لیست اعلام جرم علیه میلوسویچ آمده اعزام کرد که ظاهراً یکی از آنها حاوی شش و دیگری 20 قربانی بوده اند. این تیم 107هزار پوند تجهیزات همراه خود به کوزوو برد تا آنچه را که "بزرگ ترین صحنه جرم در تاریخ علوم جنایی اف بی آی" نامیده می‌شد بررسی کنند. ولی این تیم هم گزارشی از گور دسته جمعی ارائه نکرد. مدتی بعد، در اول ماه جولای، تیم اف بی‌ای به آمریکا بازگشت، بدون اینکه حتی یک کلمه درباره نتیجه بازرسی‌های خود یبان کند.
متخصصین علوم جنایی از دیگر کشورهای ناتو هم با چنین تجربه‌ای روبرو شدند. برای مثال، یک تیم علوم جنایی اسپانیایی که طبق دستور، خود را برای انجام دوهزار کالبد شکافی آماده کرده بود، تنها 187 جسد را یافت که در گورهای انفرادی دفن شده بودند و نشانی از قتل عام یا شکنجه در آنها دیده نمی‌شد. بیشتر آنها براثر اصابت ترکش خمپاره یا شلیک گلوله به قتل رسیده بودند.یک متخصص علوم جنایی اسپانیایی به نام امیلیو پرز پاهولا تصدیق کرد که تیم وی حتی یک گور دسته جمعی هم پیدا نکرده است. وی اشاره گسترده به گورهای دسته جمعی را تنها جزئی از "تبلیغات ماشین جنگ" دانست.
در اواخر ماه اگوست 1999 ، «لس آتجلس تایمز» تلاش کرد، مضمون نسل کشی را در قالبی جدید مطرح کند. به این شکل که ممکن است از چاه‌های کوزوو به عنوان گورهای دسته جمعی استفاده شده باشد. این روزنامه ادعا کرد که اجساد بسیاری درون چاه‌های کوزووو انداخته شده ...و ظاهراً نیروهای صرب در طول جنگ وحشتناک خود، اجساد بسیاری از آلبانیایی تبارها را به داخل این چاه‌ها انداخته اند. ظاهراً؟ هرگاه که ماجرا به جزئیات می‌رسد، تنها به یک روستا و یک چاه اشاره می‌شود که در آن جسد یک مرد 39 ساله در کنار لاشه سه گاو و یک سگ پیدا شد. نه از ملیت جسد و نه علت مرگ وی سخنی به میان نمی‌آید. حتی مشخص نمی‌شود که چاه متعلق به چه کسی بوده. این روزنامه به صورت ناقص چنین نوشت: "هیچ بقایای بشری دیگری هم یافت نشد." تا جایی که من می‌دانم، نه لس آنجلس تایمز و نه هیچ خروجی خبری دیگری، پس از این داستانی درباره چاه‌هایی که با اجساد پر شده، چیری ننوشتند. در هیچ یک از مکان‌هایی که گمان می‌رفت گور دسته جمعی وجود داشته باشد، اجساد به تعداد بسیار یا حتی به تعداد کم یافت نشد. در جولای 1999، از یک گور دسته جمعی در لیوبنیک در نزدیکی پک (یکی از مراکز درگیری) که گمان می‌رفت حاوی 350 جسد باشد، پس از نبش قبر، هفت جسد به دست آمد. مقامات شهر دیاکوویکا ادعا کردند که صد آلبانیایی تبار در این شهر به قتل رسیده اند. ولی هیچ جسدی در کار نبود؛ چرا که ظاهراً این مقامات بر این باور بودند که صرب‌ها شبانه بازگشته، جسد‌ها را از قبر خارج کرده و با خود برده اند. ساکنین روستای پاستوسلو ادعا کردند که در اواخر ماه آوریل، 106 مرد توسط صرب‌ها دستگیر و به قتل رسیدند؛ ولی در اینجا هم هیچ جسدی یافت نشد. پناهندگان ایزبکا گزارش دادند که 150 آلبانیایی تبار در ماه مارس در این شهر اعدام شده اند. ولی یافتن اجساد آنها امکان ناپذیر بود. در کرالیان از قرار معلوم 82 مرد کشته شدند، ولی بازرسان نتوانستند حتی یک جنازه در این شهر بیابند.
بدترین جنایتی که به میلوسویچ رهبر یوگسلاوی نسبت داده شده، به ظاهر در معدن ترپکا به وقوع پیوسته است. طبق گزارش‌های مقامات ناتو و آمریکا، صرب‌ها بیش از هزار جنازه را به داخل دودکش‌ها یا در حوضچه‌های اسید هیدروکلریک معدن انداختند. در اکتبر 1999، دادگاه بین المللی جنایات جمهوری یوگسلاوی سابق، یافته‌هایی را که تیم‌های علوم جنایی غربی مسئول بازرسی ترپکا به دست آوردند، منتشر کرد. حتی یک جسد هم در دودکش‌های معدن یافت نشد وحتی کوچک ترین مدرکی که نشان دهد از حوضچه‌های اسید برای از بین بردن بقایای انسانی استفاده شده، به دست نیامد.
تا اواخر پائیز 1999، جنجال رسانه‌ها درباره گورهای دسته جمعی به طور قابل ملاحظه‌ای فروکش کرد. پس از نبش مکان‌های بسیاری که گمان می‌رفت گورهای دسته جمعی باشند، بدون اینکه هیچ نشانی از شکنجه یا اعدام دسته جمعی دیده شود، در مجموع چند صد جنازه ـ و نه هزاران یا چند ده هزار یا چند صد هزار آن طور که ادعا می‌شد ـ به دست آمد.
هیچ شکی نیست که در کوزوو گورهایی بودند که بیش از دو جنازه (که تعریف ناتو از گوردسته جمعی است) در خود داشتند. مردم در بمباران‌ها و جنگ زمینی گسترده بین یوگسلاوی و نیروهای KLA کشته شدند. بعضی از این کشته شدگان، همان طور که حتی نیویورک تایمز هم اجازه انتشار آن را داد، "مبارزان ارتش آزادی بخش کوزوو بوده یا حتی ممکن است به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند"، همان طور که چنین وقایعی ممکن است در میان هر جامعه دیگری نیز اتفاق بیافتد. هیچ شکی هم نیست که در این کشور قتل‌هایی از سر کینه یا به صورت اعدام‌های شتاب زده مانند هر جنگ دیگری صورت گرفته است، ولی نه در مقیاسی که نیاز به برچسب نسل کشی داشته باشد و کشتارها و خرابی‌های انبوه و بدبختی مستمری را که قدرت‌های غربی بر یوگسلاوی تحمیل کردند توجیه کند. باید به یاد داشته باشیم که جنگ تبلیغاتی که مقامات ناتو و رسانه‌های عمده علیه یوگسلاوی به راه انداختند، هیچگاه صرفاً جنایاتی که رخ داده بود (قتل و تجاوز) را توجیه نمی‌کردند. چنین جنایاتی در همه جنگ‌ها و در واقع در همه جوامع حتی در زمان صلح هم اتفاق می‌افتد. آنچه که جنگ تبلیغاتی رسانه‌ها علیه یوگسلاوی این کشور را بدان متهم کرد، این بود که در آنجا جنایات، تجاوزات و قتل‌های انبوه صورت گرفته که این مسئله نسل کشی محسوب می‌شود و گورهای دسته جمعی گواه آن است. بر خلاف باور عمومی، وزارت امور خارجه آلمان در یک جلسه خصوصی این مسئله را انکار کرد که نسل کشی و پاکسازی نژادی جزئی از سیاست یوگسلاوی بوده باشد. "حتی در کوزوو هم وجود آزار و اذیت و شکنجه سیاسی آشکار در مورد نژاد آلبانیایی قابل اثبات نیست... هیچ عملیاتی از سوی نیروهای امنیت (یوگسلاوی) علیه آلبانیایی‌های کوزوو به عنوان گروه نژادی متفاوت صورت نگرفته، بلکه چنین عملیاتی برضد نیروهای مخالف نظامی و حامیان واقعی یا منتسب آنها بوده است."
بزرگ ترین جنایتکار جنگی همانا ناتو و رهبران سیاسی هستند که جنگی هوایی همراه با کشتار و نابودی را به راه انداختند. حال ببینید استدلال کاخ سفید و رسانه‌های آمریکایی در آن زمان چه بود: از آنجا که هدف از جنگ هوایی کشتن غیر نظامیان نیست. پس قاعدتاً نیازی به داشتن مسئولیت و جوابگویی نیست و تنها یک عذر خواهی کوچک برای اشتباهات تأسف بار کافی است. جرج کندی یکی از مقامات سابق وزارت کشور در دولت بوش این مسئله را به خوبی بیان می‌کند: "انداختن بمب‌های خوشه‌ای در مناطق روستایی بسیار پرجمعیت، منجر به مرگ و میر اتفاقی نمی‌شود. این کار بمباران تروریستی هدفمند است".
ادعاهای اغراق آمیز جای دلیل و مدرک را می‌گیرد:"نسل کشی"، "جنایات انبوه"، "تجاوزات نظام مند" و حتی "اردوگاه‌های تجاوز" – اردوگاه‌هایی که هرگز کسی جای آنها را پیدا نکرد. طی این روند، مدراک و شواهد نه تنها حضور ندارند، بلکه بی ربط شناخته می‌شوند. بنابراین رسانه‌های عمده آمریکا (و بسیاری از خرده رسانه‌های آن) آن طور که خود ادعا می‌کنند، آزاد و مستقل نیستند. آنها "پاسبان‌های دموکراسی" نیستند، بلکه سگ دست آموز سازمان امنیت ملی هستند. آنها به وارونه کردن نقش‌های ظالم و قربانی، جنگ افروزان و صلح آفرینان، مرتجعان و اصلاح طلبان کمک می‌کنند. اولین جرم، اولین جنایت جنگی که در هر جنگ تهاجمی از سوی مهاجمان صورت می‌گیرد، جنایت علیه حقیقت است.

http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/34095 (Fri Nov 28 20:15:50 2014)