پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
آموزش دین در فاصله از پرورش دینی

تعلیم و تربیت دینی چیست؟ معلم و مربی دینی کیست؟ آنچه معلم دینی را از سایر معلمان ممتاز و جدا می سازد، چیست؟ سهم معلم دینی در تعلیم و تربیت دینی دانش آموزان چه اندازه است؟ تربیت دینی دانش آموزان در معرض چه آسیب هایی از سوی معلمان و متولیان آموزش دینی قرار می گیرد؟ ریشه این آسیب ها کجا است؟ حدود لازم، کافی و عالی آگاهی معلم دینی از دین چه اندازه است؟ عامل بودن معلم دینی به توصیه های دینی که برای دانش آموزان دارد، چه نقش و سهمی در تأثیر تربیتی او دارد؟ آگاهی معلم دینی از پرسش ها و شبهات جدیدی که درباره آموزه های مختلف دینی پدید آمده، چه ضرورتی دارد؟ آیا به روز شدن اطلاعات معلم دینی ضرورت دارد؟
پاسخ به پرسش های پیشگفته و پرسش هایی از این دست، نخستین گام در دستیابی به نظام جامع، شایسته و کارآمد تعلیم و تربیت دینی دانش آموزان در مدارس است. فقدان آگاهی کافی از فصل ممیز معلم دینی از سایر معلمان، نادیده گرفتن صلاحیت های ویژه برای معلم دینی، مشخص نبودن سهم او در تعلیم و تربیت دینی و نداشتن آگاهی های لازم و کافی از دین، شبهات و پرسش های جدید مربوط به آن، توفیق تعلیم و تربیت دینی را با مشکلات جدی روبه رو ساخته و آسیب های متعددی در امر تربیت دینی کودکان، نوجوانان و جوانان جامعه ما در پی داشته است. رشد شتابان علم، صنعت و تکنولوژی از یک سو و افزایش حیرت انگیز فرقه ها و نحله های فکری از سوی دیگر، پاسخ به پرسش های پیشگفته را دشوارتر کرده است؛ از این رو باید کوشید با سرعتی متناسب با سرعت رشد پرسش ها از دین، پاسخ هایی تدارک دید تا مجهولات به شبهات مبدل نشود و میوه تلخ دین گریزی به بار نیاید. این مقال بر آن است تا با پاسخ به پرسش های پیشگفته، راهی برای پژوهشگران این عرصه بگشاید و گامی در جهت تحقق نظام تعلیم و تربیت دینی دانش آموزان بردارد.


سخن گفتن از تعلیم و تربیت و آداب و شرایط آن از دشوارترین، پیچیده ترین و مهم ترین امور در حوزه زندگانی انسان است و آن گاه که بخواهیم از تربیت نسل جوان کشور به حقایق دینی سخن بگوییم، پیچیده تر و مهم تر خواهد شد؛ زیرا تربیت دینی، پروراندن نفوس انسانی با بلندترین معارف و ارزنده ترین حقایق است. معارفی که از سوی خداوند بر بشر نازل شده و از زبان برترین مربیان و والاترین معلمان هستی به انسان تعلیم داده شده و اینک معلم دینی که معلم دین خدا است، با جلوس بر همان کرسی به تعلیم همان معارف و تربیت نوجوانان به همان حقایق می پردازد؛ پس سخن گفتن از تعلیم و تربیت دینی کاری بس دشوار و حساس است که باید در آن دقت بسیار داشت؛ ولی پیش از هر چیز باید تعریفی روشن و کامل از معلم دینی داشت تا بتوان درباره شرایط و وظایف او به درستی سخن گفت و آسیب هایی را که ممکن است از ناحیه او متوجه تربیت دینی دانش آموزان شود، مورد تحلیل و نقد قرار داد. سخن را با پرسش از معنایی که با شنیدن کلمه معلم دینی به ذهن خطور می کند آغاز کنیم.
شاید آنچه با شنیدن این کلمه به ذهن برخی خطور می کند، معنا و مفهوم آموزش دهنده گزاره ها و آموزه های دینی است؛ یعنی هر کس گزاره های دینی را آموزش دهد معلم دینی است، همچنان که به کسی که گزاره های ریاضی، فیزیک، شیمی و هر دانش دیگری را آموزش دهد، معلم آن رشته گفته می شود که در این صورت فرقی بین معلم دینی با معلمان سایر رشته های درسی جز در ماده درسی نیست و از معلم دینی جز تعلیم آن گزاره ها آن هم با هر انگیزه ای که داشته باشد، توقعی نمی توان داشت. او اگر بتواند مسائل دینی را به خوبی بازگو کرده و منتقل کند، معلم دینی خوبی است؛ در غیر این صورت، معلم ناتوانی است. با این نگاه، معیار ضعف و قوت معلم دینی همچون معلمان دیگر، فقط توانایی یا ناتوانی در انتقال معارف دینی به ذهن دانش آموزان است؛ چنان که صدق کلمه معلم دینی بر او به سبب تعلیم آموزه های دینی بوده است. حال آنکه منظور از آموزش معارف دینی در مدارس، فقط پرکردن ذهن دانش آموزان از آموزه های دین نیست؛ بلکه آموزش دینی به منظور آگاه کردن دانش آموزان از دین و انتقال معارف دینی به آنها برای رشد و کمال آنها است؛ یعنی معارف دینی با این انگیزه در برنامه درسی دانش آموزان قرار گرفته است که افراد متدین ساخته شوند، نه آنکه فقط یک سلسله آموزه ها و گزاره ها در مغز افراد جای داده شود. هدف نهایی از آموزش معارف دین، رشد دادن و دیندار کردن دانش آموزان است؛ از این رو آگاهی از دین و داشتن مهارت آموزگاری فقط جزئی از شرایط معلم دینی با هدف پیشگفته خواهد بود و معلم دینی باید غیر از داشتن آگاهی و مهارت، به آنچه می داند معتقد باشد؛ زیرا معلمی که خود به آنچه می داند اعتقاد ندارد، نمی تواند افراد متدین و معتقدی بار آورد. او با آنکه می تواند آنچه را می داند به ذهن دانش آموزان منتقل سازد، ولی فاصله زیادی بین فهماندن و معتقد کردن است. دانش آموز اگر از فردی بی اعتقاد یا سست اعتقاد، معارف دین را بیاموزد، از آموزه های دین باخبر می شود، ولی توقع دیندار شدن از او نمی رود و به عبارتی تعلیم می گیرد، ولی تربیت نمی شود؛ زیرا معلمش به آنچه می گفته، اعتقاد نداشته است تا مخاطبش را اهل باور کند.
ذات نایــــافـــتــــه از هســـتی بـخشکــــــی تـــواند کــه شود هستی بخش
از همین جا است که مهم ترین تفاوت معلم دینی با سایر معلمان روشن می شود. از معلمان سایر رشته های درسی جز انتقال صحیح و کامل گزاره های آن رشته به دانش آموزان توقعی نمی رود؛ زیرا در این رشته ها، انتقال دانش، هدف نهایی است و از دانش آموزان هم اعتقاد به آموخته ها خواسته نمی شود؛ زیرا این علوم متعلق باور، اعتقاد و التزامات قلبی نیستند؛ ولی در آموزش معارف دینی، فقط انتقال دانش دین منظور نظر نیست، بلکه باور و اعتقاد دانش آموزان به معارف دینی مورد نظر است.
پس، از معلم دینی توقع می رود که مخاطبان خویش را به آنچه آموزش می دهد، معتقد بار آورد و این جز با معتقد بودن خودش به آنچه می گوید، ممکن نیست. از این رو است که معلم دینی را باید از بین افرادی برگزید که اعتقادی راسخ به دین دارند و به افراد بی اعتقاد یا سست عقیده اجازه نداد تا گرداننده کلاس دینی باشند؛ زیرا به کار گرفتن چنین افرادی نه فقط سبب تدین دانش آموزان نمی شود، بلکه چه بسا موجبات فاصله گرفتن آنها از دین و حتی گریزشان از دین را فراهم آورد. ابراز بی اعتقادی یا القای شبهه معلمی سست اعتقاد درباره آنچه آموزش می دهد، تأثیر منفی بسیار بر ذهن و دل دانش آموزان بر جای خواهد گذارد که به آسانی جبران نمی شود. متاسفانه شنیده می شود که در برخی مدارس وقتی برای معلمی درس مربوط به تخصصش یافت نمی شود، به او ابلاغیه معلم دینی می دهند. با این نگاه که درس دینی، درس ساده ای است که هر کسی از عهده تدریسش برمی آید. غافل از آنکه صرف نظراز دشوار بودن فهم معارف دینی، هدف از درس دینی، انباشتن معارف در ذهن دانش آموزان نیست. پس این برداشت حاکی از عدم توجه کافی به فصل ممیز معلم دینی از سایر معلمان است. البته مقصود سست اعتقاد دانستن معلمان سایر رشته های درسی نیست؛ بلکه منظور عدم توجه کافی به این فصل ممیز است؛ زیرا به هر حال اعتقادی که از یک معلم دینی توقع می رود، از سایر معلمان خواسته نمی شود و آنچه در گزینش او مورد توجه قرار می گیرد، درباره سایر معلمان به کار نمی رود.
با توجه به هدفی که از تعلیم معارف دینی تعقیب می شود، می توان به شرط مهم دیگری رسید و آن این است که معلم دینی افزون بر آنکه باید اعتقادی راسخ به حقایق دینی داشته باشد، باید انگیزه معتقد ساختن دانش آموزان را نیز در دل داشته باشد؛ نه آنکه یگانه هدفش از تعلیم کتاب دینی، انتقال مفاهیم آن باشد. البته باید توجه داشت که این هدف غیر از آموزش صحیح و کامل مفاهیم به دانش آموزان است که باید هدف همه معلمان رشته های درسی باشد. هر معلمی باید انگیزه آموزش دادن به دانش آموزان را داشته باشد؛ زیرا با فقدان یا ضعف چنین انگیزه ای، معلم دل به آموزش نمی دهد و انتقال مطالب به طور کامل صورت نمی گیرد؛ ولی انگیزه آموزش دادن صحیح غیر از انگیزه معتقد ساختن است. معلم دینی باید متدین کردن دانش آموزان را هدف اصلی خویش بداند و با این انگیزه تدریس کند. او باید رشد و تعالی روحی ـ معنوی دانش آموزان را به اندازه ای دوست بدارد که از درون، به کوشش برای تأمین این مقصود وادار شود. از معلمی که خود معتقد است، ولی انگیزه ای برای معتقد ساختن دیگران ندارد، توقع تربیت دانش آموزان معتقد و دیندار بیجا است. خداوند تعالی در وصف رسولش (ص) فرمود:
«لقد جاءکم رسول م ن أنفس کم عزیز علیه ما عن تم حریص علیکم ب الموم نین روف رحیم »
به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و دربرابر مومنان رئوف و مهربان است.
حرص زدن برای ارشاد و تربیت مردم به حقایق دینی، حکایت از انگیزه ای عالی در معتقد ساختن مردم به آن حقایق دارد. این انگیزه به اندازه ای در پیامبر اعظم (ص) قوی بود که او به هیچ حدی از ارشاد بسنده نمی کرد؛ تا جایی که خداوند به او فرمود:
لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولُ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزیزُ عَلَیْهِ ما عَنِتُمْ حَریصُ عَلَیْکمْ بِالْمُوْمِنینَ رَوُفُ رَحیمُ»
به حتم تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی و نمی توانی کران را هنگامی که روی برمی گردانند و پشت می کنند، فراخوانی.
امیرمومنان علی (ع) نیز او را نیک توصیف می کند، آنجا که می فرماید:
«طَبِیبُ دَوَارُ بِطِبِهِ قَدْ أَحْکمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِک حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْىٍ وَ آذَانٍ صُمٍ وَ أَلْسِنَةٍ بُکمٍ مُتَتَبِعُ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَة»
پیامبر (ص) طبیبی است که با طبش (در پی بیماران) می گردد. مرهم های شفابخش او آماده و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته است. برای شفای قلب های کور و گوش های ناشنوا و زبانهای لال، آماده شده و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.
از توصیف پیامبر (ص) به «طبیب دوار» می توان به انگیزه فوق العاده حضرتش (ص) در دیندار کردن مردم و درمان بیماری های فکری، اخلاقی و رفتاری آنها پی برد و این، همان وصفی است که معلم دینی باید دست کم رشحه ای از آن را داشته باشد؛ معلمی که به خوب درس گفتن قناعت کند و هم و غم به راه آوردن دانش آموزان را نداشته باشد، معلم دینی نیست. معلم دینی باید برای دیندار کردن مخاطبانش از وقت و نیروی خویش هزینه کند و اگر توانست ایثار کند که تلاش او در این راه، مجاهدت در راه خدا و یاری او است؛ ولی با نهایت تأسف مشاهده می شود که به علل گوناگون، انگیزه معلمان دینی در بسیاری از مدارس رو به ضعف و سردی گذارده و انگیزه برخی از تدریس، تنها تامین معاش است. عدم استقبال و حمایت از کار و تلاش و طرح های معلمان دینی در زمینه تربیت دانش آموزان را می توان از علل مهم بی انگیزه شدن ایشان در تربیت دینی دانش آموزان به شمار آورد.

آسیب های تنزل دادن درو س دینی
تنزل دادن درس دینی از جایگاه رفیع خود و قرار دادن آن در شمار ساده ترین دروس که به هر معلمی قابل واگذاری است، عامل دیگری است که سبب دلسردی بسیاری از معلمان دینی در تربیت نسل جوان کشور شده است. آن روز که سیاست آموزش و پرورش بر حذف واحد امور تربیتی از مدارس کشور قرار گرفت، یکی از دلایل این سیاست، این بود که از هر معلمی باید تربیت دانش آموزان و پرورش ایشان را توقع داشت و نباید این را به معلمی خاص واگذارد، که این امر به سبب اعتنا به مسئله تربیت نبود، بلکه شأن و منزلت امور مربوط به تربیت را نزد همگان خفیف ساخت؛ تا آنجا که این معنا را القا کرد که برای تربیت، نیاز به واحد و معلم مستقلی نیست.
نتیجه آنکه وقتی به معلمی می توان معلم دینی گفت که نخست خود به آنچه آموزش می دهد، معتقد باشد و دوم آنکه دیندار کردن دانش آموزان، انگیزه جدی او باشد؛ در غیر این صورت با توجه به هدفی که از تعلیم معارف دینی دنبال می شود، نمی توان به او معلم دینی گفت.
اکنون با توجه به نکات پیشگفته نتیجه می گیریم که معلم دینی و مربی تربیتی را فقط با توجه به منظور و مقصود از تعلیمات دینی می توان به درستی تعریف کرد؛ از این رو به انسان بی اعتقادی که با هر منظوری به آموزش معارف دین اسلام بپردازد، معلم دینی گفته نمی شود؛ چنان که به مستشرقان مسیحی که در کالج های خاص ادیان به تعلیم آموزه های ادیان گوناگون ازجمله اسلام مشغولند، ولی به آموزه های آن ایمان ندارند، معلم دینی نمی توان گفت. همچنین تفاوتی در بی اثر بودن تعالیم کسی که انگیزه ای برای معتقد ساختن دانش آموزان ندارد، با فردی که به آموزه های دینی اعتقاد ندارد، نیست؛ اگرچه فرد بی انگیزه، معتقدات دینی داشته باشد.
اعتقاد و انگیزه را از آن رو در تعریف معلم دینی دخیل می دانیم که بدون آن دو می توان این کلمه را از آموزش دهنده آموزه های دینی سلب کرد؛ ولی با وجود آن دو، سلب این کلمه، صحیح نخواهد بود؛ اگرچه شرایط آتی در معلم یافت نشود. به عبارت دیگر، آموزش دهنده آموزه های دینی اگر بی اعتقاد به دین بوده یا انگیزه دیندار کردن نداشته باشد، معلم دینی نیست؛ ولی اگر اعتقاد به دین داشته و انگیزه متدین ساختن هم داشته باشد، معلم دینی است؛ اگرچه سایر شرایط یک معلم خوب دینی را نداشته باشد.
به این ترتیب در تعریف معلم دینی باید به نقش تربیتی او دقت داشت و معلم دینی را تعلیم دهنده و تربیت کننده دانست؛ چنان که خداوند هم بزرگ معلم دین، یعنی رسولش را این گونه توصیف فرمود:
«هُوَ الَذى بَعَثَ فِى الْأُمِیِینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبینٍ »
او کسی است که در بین درس ناخواندگان، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد؛ اگرچه به حتم پیش از این در گمراهی آشکار بودند.

شرایط معلم دینی
چنانچه گذشت، اگر تربیت دینی و دیندار کردن دانش آموزان را هدف نهایی از برنامه تعلیمات دینی در مدارس بدانیم، به غیر از دو امر مهم پیشگفته، باید به وجود شرایطی در معلم برای دستیابی به این هدف توجه کرد که برخی به حوزه آگاهی معلم از دین مربوط می شود و برخی به حوزه رفتاری او ارتباط دارد:

الف) شرایط علمی
چنان که پیدا است آگاهی اجمالی معلم دینی از دین، نه شرط بلکه جزء ماهیت و حقیقت معلم دینی است؛ زیرا بدون این آگاهی، آموزش و تعلیم دین ممکن نخواهد بود. پس منظور این مقاله از شرایط علمی، آگاهی اجمالی از دین نیست، بلکه آگاهی به تفاصیلی است که معلم دینی برای متدین ساختن دانش آموزان به آن محتاج است. امروزه پیدایش و شیوع پرسش های جدید و شبهات نو پیرامون دین و مسائل گوناگون آن، نیازی جدی به پاسخ پدید آورده است و رسوخ این پرسش ها در طبقات سنی گوناگون بویژه نسل جوان، حساسیت پاسخگویی را بالاتر می برد. رشد و شیوع همه جانبه این شبهات، دانش آموزان را در معرض خطر انحراف قرار داده است و صد البته که در چنین حالی فقط معلمی می تواند خطر را برطرف سازد که بر معارف دینی تسلط نسبی داشته و از پرسش ها و شبهات جدید و پاسخ های مناسب باخبر باشد.
تعلیم شایسته معارف دینی به دانش آموزان در گرو آگاهی کافی معلمان دینی از آموزه های دینی است و از آنجا که سطح آگاهی های دانش آموزان به علل گوناگونی همچون رشد شتابان علم و تکنولوژی رو به افزایش است، بر پرسش های ایشان از دین هم افزوده شده و می شود؛ پس لازم است برای ارتقای آگاهی های دینی معلمان، تلاشی مستمر در قالب آموزش های ضمن خدمت و برنامه های مطالعاتی انجام شود. نبودن آگاهی های به روز شده در بسیاری از معلمان، سبب بی پاسخ ماندن دانش آموزان و قانع نشدن آنها از پاسخ معلمان می شود که این امر، سرانجام به ضعف دیانت دانش آموزان می انجامد؛ زیرا اغلب دانش آموزان پس از روبه رو شدن با ناتوانی معلم در پاسخ به پرسش هایشان، آن را ناتوانی دین از پاسخ به پرسش می پندارند و به توانایی دین بی اعتقاد می شوند. بدتر از این آنکه گاه ذهن خود معلم هم به علت نداشتن مطالعات کافی، مسئله دار می شود و طبیعی است که از ذهن مسئله دار، ایمان به دل دانش آموزان القا نخواهد شد.
بنابراین متولیان آموزش کشور، موظفند برای تربیت دینی دانش آموزان کشور به تقویت توان علمی معلمان دینی پرداخته و آنها را با مسائل و شبهات روز آشنا سازند. آموزش ها و مطالعات باید در جهت نیازها و ضرورت های اجتماعی جهت دهی شود؛ برای مثال یکی از ضرورت های امروز جامعه ما، آگاه شدن نوجوانان و جوانان از آموزه های اخلاقی و عرفانی دین و نقد اندیشه های اخلاقی و عرفانی سکولار است. امروزه شیوع تعالیم باطنی و تفکرات معناگرایی غربی در جهان و راهیابی موج مواج آن به کشور ما، توجه بسیاری از جوانان ما را به خود معطوف داشته و به زودی مسئله و مشکل مهم جامعه ما خواهد شد. پیدایش فرقه های گوناگون معناگرا و اشاعه تعالیم آنها در قالب کتاب، مجله، فیلم و تئاتر، گرایشی قابل توجه برای جوانان به وجود آورده و هواداران و مریدانی چند، گرد خود جمع کرده است؛ از این رو بر مسئولان آموزشی کشور لازم است پیش از ابتلای فراگیر دانش آموزان به انحرافات فکری و عملی، معلمان دینی را از ابعاد گوناگون این پدیده نوظهور آگاه کرده و با آموزش های لازم، آنها را برای مقابله با تفکرات وارداتی آماده کنند تا جامعه معلمان و دانش آموزان، توان مواجهه با آن را داشته باشند و ناگهان با انحراف جوانان و سردرگمی معلمان روبه رو نشویم. عدم شناسایی به موقع این افکار کار را به جایی خواهد رساند که حتی جمع قابل توجهی از معلمان دینی نیز جذب آن شده و به آن گرایش نشان دهند که در این صورت بر شتاب گرایش دانش آموزان افزوده می شود. جالب توجه است که در یکی از مناطق آموزش و پرورش شهر تهران برای ارتقای سطح کیفی معلمان دینی، کلاس یوگا و تعالیمی از این دست گذارده می شود؛ بدون آنکه برگزارکنندگان از انحرافی بودن این تعالیم باخبر باشند. ایشان از این حقیقت بی خبر بودند که تعالیم باطنی جدید، با روح اومانیستی خود، انسان را به سمت و سویی غیر از آنچه معارف عالی عرفان اسلامی ارشاد می کند، سوق می دهد. حال طبیعی است که وقتی معلمی نگاه مثبت به این مقولات پیدا کند، به پرسش های دانش آموزان از تعالیم فرقه های جدید باطن گرا همچون: اکنکار، مونیسم، فالون دافا، رام الله، کریشنائیسم و... چه پاسخی خواهد داد. پاسخ های او نه فقط دانش آموزان را از خطری که در معرض آن قرار گرفته اند، آگاه و هوشیار نمی کند، بلکه مشوقی برای وارد شدن ایشان به این ورطه خطرناک می شود. عدم تمیز بین معنویت دینی با معناگرایی غربی سبب می شود که معلم دینی، دانش آموزان را به قصد تقویت معنویت، به معناگرایی سوق دهد که این آسیبی جدی برای نسل جوان ما به بار خواهد آورد.
نتیجه آنکه برنامه ریزی مسئولان مربوط به آموزش دینی در ارتقای کیفی سطح علمی معلمان دینی از ضروریات شمرده می شود.
همچنان که باید به بالابردن سطح آگاهی های معلمان دینی از پرسش های جدید و پاسخ آنها توجه کرد، باید به آشنا ساختن ایشان به فنون و مهارت های تربیتی نیز توجه کافی شود. مهارت های تربیتی، سهم قابل توجهی در تربیت صحیح دانش آموزان دارد. ضعف یا عدم مهارت معلم دینی دراین باره، توفیق اثرگذاری مثبت را از او خواهد گرفت؛ اگرچه او واجد سایر شرایط تعلیم دینی باشد. فقدان مهارت معلم دینی درحوزه تربیت، زمینه ساز تاثیرگذاری منفی تربیتی او است. گاه معلمی با وجود آگاهی های خوب دینی و انگیزه مناسب، به گونه ای آموزه های دینی را منتقل می کند که در دانش آموزان دلزدگی ایجاد می شود که این از آسیب های جدی تربیت دینی دانش آموزان است و باید در فصلی مستقل از آن سخن گفت. ایجاد شور و نشاط در فراگرفتن آموزه های دینی از وظایفی است که داشتن مهارت های تربیتی، سهمی بسزا در ایفای آن دارد؛ از این رو باید کوششی فراوان در این باره صورت پذیرد تا شاهد اثرگذاری مثبت معلم بر دانش آموزان باشیم. متولیان آموزش کشور موظفند با آموزش های مناسب و مداوم، مهارت های لازم و کارساز را به معلمان دینی آموزش دهند.

ب) شرایط عملی
با آنکه آگاهی و مهارت تربیتی معلم دینی، سهم قابل توجهی در تعلیم و تربیت دینی او دارد، ولی باید سهم عمل را بسیار مهم تر از آگاهی و مهارت دانست. معلم دینی باید به آنچه توصیه می کند، عامل باشد. عمل به خوبی ها چنان تأثیری بر دیگران دارد که سخن گفتن از آنها، هرگز به مرتبه آن نمی رسد؛ تا آنجا که امام صادق (ع) به فراخواندن با عمل سفارش کرده است، آنجا که می فرماید:
«کونُوا دُعَاةً لِلنَاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکمْ لِیَرَوْا مِنْکمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِدْقَ وَ الْوَرَعَ »
مردم را به کار خوب با غیر زبانهای خویش (با عمل) دعوت کنید تا از شما کوشش، راستی و ورع ببینند.
سخن گفتن از آموزه ها و گزاره های دینی و سفارش به آنها بدون عمل کردن، پیامدهای منفی بر مخاطبان بویژه جوانان دارد و چه بسا ایشان را به اصل سخنان بی اعتماد سازد و نتیجه ای در مقابل هدفی که از تعلیم دینی منظور بود، پدید آورد؛ از این رو گفتار بی کردار نکوهش شده و عامل آن مورد سرزنش قرار گرفته است. خداوند تعالی در قرآن کریم می فرماید:
«یا أَیُهَا الَذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا چیزی را می گویید که عمل نمی کنید. گفتن آنچه عمل نمی کنید، دشمنی بزرگی نزد خداوند است.
دشمنی بزرگ نامیدن این روش، حکایت از زشتی بسیار آن دارد؛ زیرا این رفتار به جای دیندار کردن مخاطبان، آنها را دین گریز می سازد که همین گریزان ساختن از دین است که می توان آن را دشمنی بزرگ با خدا نامید؛ چراکه گریز از دین، گریز از خدا است و هرکس با رفتارش مردم را از خدا دور سازد، با خداوند دشمنی کرده است و چه بسا بتوان گفت آثار بدی که بر شنوندگان به دلیل ندیدن عمل از گویندگان دینی پدید می آید، از آثار مخالفت مخالفان بیشتر است. ندیدن صداقت از کسی که درس صداقت می دهد، امکان وجود صداقت و افراد صادق را در ذهن شنوندگان به شدت کاهش می دهد و گاه شنونده تصور می کند صداقت، شعاری زیبا بیش نیست که نباید به دنبالش رفت و وقت صرف آن کرد. بنابراین معلمان دینی باید توجه کنند که در چه جایگاه حساسی قرار گرفته اند و عملکرد آنها چه تأثیری بر گرایش یا گریز از دین خواهد داشت. مسئولان آموزشی کشور هم باید با توجه به همین امر مهم در گزینش معلمان دینی، حساسیت لازم را مبذول دارند.
حال با آنکه عامل بودن معلم دینی به موازین دینی باید در گزینش او مورد توجه قرار گیرد، ولی آنچه این مقاله درصدد آن است، پیشنهادی برای توسعه و دوام عمل به موازین دینی در معلمان دینی است. برگزاری سلسله مباحث و مواعظ دینی مورد نیاز برای معلمان دینی، تدارک سفرهای اثرگذار زیارتی و ملاقات با عالمان اخلاق و هر روش دیگری که در روح دینی ایشان اثرگذار باشد، ازجمله پیشنهادهای این مقاله است.
باید به این نکته توجه داشت که هر انسانی به شکل مستمر به موعظه نیاز دارد و صد البته کسانی که عهده دار تعلیم و تربیت دینی کودکان و نوجوانان کشور هستند، بیش از دیگران به موعظه نیاز دارند. اهمیت ویژه این مسئولیت است که معلمان دینی را به موعظه، نیازمندتر از دیگران می سازد؛ پس شایسته است که ایشان هم به حکم وظیفه، از این قبیل برنامه ها استقبال کنند.

خلق و خوی خوش در تربیت
از نکات مهم دیگری که در تربیت دینی نقش بسزایی دارد، داشتن خلق و خوی مناسب برای تربیت است. مهربانی، خوش اخلاقی، شادابی و رعایت آداب مواجهه با دانش آموزان از لوازم یک معلم دینی است. اخلاق بد سبب می شود دانش آموز به گفته های معلم روی خوش نشان ندهد و با نفرت از آنها فاصله بگیرد. نفرت از معلم در ابعاد گوناگونی همچون نفرت از مطالب او بروز می کند. دانش آموز وقتی معلم دینی خود را نامهربان دید، به گفتار او توجهی نمی کند و از او اثر نمی پذیرد و چیزی نخواهد آموخت، که این با هدفی که از درس دینی دنبال می شود، ناسازگار است. خداوند تعالی خطاب به رسولش (ص) فرمود:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُوا مِنْ حَوْلِک»
پس به سبب رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند.
کلام خدا به صراحت، نقش مهربانی و لطافت روحی را در انتقال مطالب بیان می کند. معلم دینی باید بکوشد با تأسی به رسول خدا (ص) در برابر ناملایماتی که احیانا از سوی دانش آموزان نصیبش می شود، مهربانی نشان دهد و به خشونت نگراید؛ چنآنکه حضرتش (ص) در رفتار این گونه بود و می فرمود:
من بدی را به بدی پاسخ نمی دهم؛ بلکه بدی را به خوبی پاسخ می دهم. (8)
مهربانی معلم دینی باب دل دانش آموزان را سرانجام خواهد گشود و با این گشایش است که حقایق و معارف دینی به قلب او راه می یابد. متاسفانه مشکلات گوناگون معلمان، گاه به اندازه ای روح ایشان را آزرده می سازد که تحمل ناسازگاری، مخالفت، شیطنت و حتی مجادلات و پرسش های علمی دانش آموزان را از آنها سلب می کند؛ حال آنکه معلمی می تواند در تربیت دینی دانش آموزان نقش شایسته ای ایفا کند که از سعه صدری بالا برخوردار باشد و تحمل شنیدن پرسش ها را داشته و از مجادلات آزرده نشود.
از این رو متولیان آموزش و پرورش باید در رفع مشکلات معلمان تلاشی جدی و درخور به خرج دهند تا کسانی که کمر همت بر تربیت دینی فرزندان این کشور بسته اند، با دلی آرام و روحیه ای بالا به این مهم اقدام کنند.

پی نوشت ها:
1. سوره توبه (9): 128.
2. سوره نمل (27): 80.
3. صبحی صالح: نهج البلاغه، ص 156، ح 108.
4. سوره جمعه (62): 2.
5. کلینی: کافی، ج 2، ص 105، ح 10.
6. سوره صف (16): 3.
7. سوره آل عمران (3): 159.
8. علامه مجلسی: بحارالانوار، ج 16، ص 186، ح 21.

http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/19260 (Thu Nov 27 12:43:55 2014)