چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
سفر به سرزمین زیتون (2)

با اتوبوس به سمت اردن رفتیم و در بین راه شهر زرقا را دیدیم و صبح شنبه در بحر المیت شنا کردیم، پس از آن در میانه بیابان به خانه موسى (ع) وارد شدیم. گوسفندان مشغول چرا بودند، در سرزمین بیت اللحم و در هشت کیلومترى بیت المقدس به درخت خرمایى برخوردیم که حضرت مریم (س) از آن میل فرمود، گهواره عیسى (ع) که با جواهرات آراسته بود، کلیسایى قدیمى و بازار صدف فروشى ها، برکه سلیمان که آب سبز و روح انگیزى دارد، قبر یونس و شهر هبرون که ابراهیم پیامبر (ع) آن را بنا کرد. نماز خواندیم در مسجدى بزرگ و فاتحه خواندیم بر قبر ابراهیم، اسحق، یعقوب، ساره و یوسف و شنبه پنجم مرداد ۱۳۳۶ وارد بیت المقدس شدیم. در بازار گردش کردیم و به مسجد الاقصى رفتیم، مسجدى که شبستان هاى بزرگش با قالى هاى خوب مفروش است و مسلمانان بیت المقدس روز جمعه را در این مسجد نماز مى گزارند، نماز تحیت خواندیم و دیدنى ها را تماشا کردیم.
به محل معراج پیامبر (ص) رفتیم و حالا تا ۷ مرداد ۱۳۳۶ که به اردن و از آنجا به دمشق برگردیم با هم همسفریم.

دیدار از قبة الصخره و کلیساى قیامت
در محوطه حرم، قطعه سنگ بزرگى به رنگ تیره وجود دارد که مقدارى از زمین ارتفاع دارد و در زیر آن دور تا دور ستون هایى زده اند تا آن را به همان حالت نگه دارند. قسمت بالاى سنگ را نرده هاى چوبى و قهوه اى رنگ فرا گرفته تا کسى نتواند از آن بالا رود. تا آنجا که شنیده و به یاد دارم این سنگ، بدون ستون و معلق در فضا قرار داشته است. حال براى روشن شدن موضوع، مختصرى از آنچه در تواریخ و سفرنامه ها درباره سنگ مزبور مرسوم به «قبة الصخره» آورده اند در اینجا ذکر مى کنم: «ناصرخسرو» در سفرنامه خود، آنجا که از اماکن بیت المقدس سخن مى گوید راجع به «قبه صخره» آورده است: و گویند شب معراج رسول (ص) اول به «قبه صخره» نماز کرد.
و دست بر صخره نهاد و چون بیرون آمد صخره از براى جلالت او برخاست و رسول (ص) دست بر صخره نهاد تا باز به جاى خود شد و قرار گرفت و هنوز آن نیمه معلق است (ناصر خسرو، ۱۳۵۴ ص ۵۳)
حمدالله مستوفى در بخشى از کتاب «نزهت القلوب» که از اوصاف شهرها و ولایات نام مى برد، مى نویسد: و سنگ صخره که رسول صلعم در شب «اسرى» از او به معراج رفت و آن سنگ به موافقت رسول صلعم ده گزى یک طرفش از زمین برخاست و چون رسول صلعم گفت که «قف» همچنان نیم خیز بماند، در آن مسجد است. (مستوفى، ۱۳۶۲ ص ۱۷)
حاج زین العابدین شیروانى در کتاب «بستان السیاحه» مى نویسد: و حجرى که در لیلة المعراج اراده کرده بود که از عقب حضرت خاتم الانبیا (ع) روان شود و آن حضرت منع فرموده در هوا معلق ایستاده آن سنگ در ممرکهف بالاى سر زائران اتفاق افتاده اما ستونى از سنگ زیر آن نهاده اند تا زنان و کودکان ترس و بیم نکنند. (شیروانى ، ۱۳۱۵ قمرى، ص۱۷۲)
بهرحال، پس از مشاهدات قسمت بیرونى قبه صخره، نظرمان به پله هایى که در یکى از گوشه هاى سنگ قرار داشت جلب شد. از آنها پائین رفتیم. زیرسنگ سالنى سرداب مانند وجود داشت که زائران در آنجا نماز مى گزارند. ماهم در آنجا نماز خواندیم. در آن سرداب جایى را نشان مى دهند و مى گویند محل نماز پیامبر اسلام بوده است. همچنین در یک گوشه از آن، صندوقى را به دیوار نصب کرده اند و در پاسخ به سؤال ما از محتویات آن، مى گویند یک تار مو از پیامبر اسلام در این صندوق است که هر سال در ماه مبارک رمضان آن را از داخل صندوق بیرون مى آورند و مردم آن را مى بینند و به آن تبرک مى جویند.
در یک قسمت از محوطه حرم، دیوارها و آثارى از یک ساختمان وجود دارد. مى گویند اینجا محکمه حضرت داوود پیامبر است که در آن مى نشسته و بین مردم قضاوت مى کرده است. در این رابطه، خداوند متعال در قرآن مجید مى فرماید: یا داوود انا جعلناک خلیفه فى الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوى فیضلک عن سبیل الله- اى داوود ما تو را در روى زمین خلیفه قرار دادیم پس میان مردم به حق حکم کن و از هواى نفس پیروى منما تا تو را از راه خدا گمراه سازد. (قرآن مجید، سوره ص ، آیه ۲۶)
در بیت المقدس کلیساى عظیمى به نام کلیساى قیامت وجود دارد که واقعاً به اصطلاح خودمان قیامت است. تصاویر، زیورآلات، تابلوها و نقاشى هاى آنجا، همه جالب ، دیدنى و عجیب است. بعضى آن را کلیساى قمامه مى گویند. در سفرنامه ناصر خسرو به همین نام آمده است (ناصر خسرو، ،۱۳۵۴ ص ۶۳).
مسیحیانى که به بیت المقدس سفر مى کنند، بیشتر به خاطر زیارت همین محل مقدس است.
پس از بازدید از اماکن دیدنى محوطه حرم، یکى از دیوارهاى اطراف حرم به نام دیوار براق را به ما نشان دادند. دیوار خیلى قدیمى بلندى بود. بالاى آن، مانند دیوار قلعه ها کنگره داشت علاوه بر مسلمانان ، یهودیان هم کنار این دیوار مى ایستند و عبادت مخصوص خودشان را به جا مى آورند. پس از بازدید حرم و اطراف آن، به بازار میوه فروشان رفتیم. عرض بازار کم بود و سقف داشت. اغلب مغازه ها کوچک بود. در بازار، میوه، تره بار و سبزى عرضه مى شد. به یکى از مغازه ها رفتیم، براى خرید پرتقال، صاحب مغازه با عصبانیت و خشم بسیارى پرسید: شما از عراق آمده اید شما شیعه هستید گفتیم آرى. گفت شما هستید که مى گویید: الرساله نزلت على علیّ لا على محمد - پیامبرى بر على نازل شده نه بر محمد. در جواب او گفتیم: شنیده اید که ما نماز مى خوانیم، زکات مى دهیم و حج به جا مى آوریم
گفت: نعم تصلون، تزکونت و تحجون، بله شما نماز مى خوانید، زکات مى دهید و حج به جا مى آورید.
گفتیم: بسیار خوب ما در اذان و در تشهد نماز، شهادت به رسالت پیامبر مى دهیم. چگونه ممکن است رسالت را به على نسبت بدهیم دیدیم صاحب مغازه قدرى آرام گرفت و ساکت شد.
در مغازه ها، انواع و اقسام میوه و سبزى وجود داشت که بعضى از آنها براى ما جالب بود.

* یکشنبه بعد از ظهر ششم مرداد ۱۳۳۶ به امّان بر مى گردیم
الآن بعد از ظهر یکشنبه ۶ مردادماه ۱۳۳۶ شمسى است. وقت مسافرت از امّان پایتخت اردن به بیت المقدس و دیگر اماکن فلسطین رو به اتمام است. باید به عمان برگردیم و از آنجا به سوریه. با آن که مایل بودیم بیشتر در بیت المقدس باشیم، مع ذالک اثاثیه مختصر خود را از فندق برداشته، پس از حساب با مدیر فندق با همان اتومبیل کرایه سوارى که به بیت المقدس آمده بودیم به قصد بازگشت، براى عمان حرکت کردیم. در بازگشت هم از زیارت جاهاى جدید بى بهره نماندیم، میان بیابان، مقبره حضرت مریم مادر عیساى مسیح (ع) بدون قبه و بارگاه قرار داشت. از پله ها پائین رفتیم. پائین پله ها سمت راست را مانند دخمه و غارى از سنگ تراشیده بودند، کمى جلوتر، قبر نسبتاً مرتفعى از سنگ قرار داشت که مى گفتند قبر مریم است. راه پله ها روشن و دخمه تاریک بود. به همین خاطر، زائران و جهانگردان از نگهبان شمع مى خریدند و روشن مى کردند و در پرتو نور آنها کنار قبر مى رفتند.
در بین راه بازگشت، مقدارى دور از جاده، در بیابان فلسطین، خانه هاى کوچک و با ارتفاع کم قرار داشت. پرسیدیم: اینجا کجا است گفتند: اینجا محل اسکان فلسطینى هاى آواره است که به آنها «لاجئین فلسطین» یعنى پناهندگان فلسطین. مى گویند اینها افرادى هستند که اسرائیل غاصب، خانه و کاشانه آنها را گرفته و آنها را از مسکن خود بیرون رانده و براى آنها خانه هاى ارزان قیمت ساخته اند.
سرانجام پس از سیر و سیاحت جاهاى دیدنى سرزمین فلسطین در خاک اردن به سلامت به امّان بازگشتیم. شب در آنجا استراحت کردیم و ساعت ۶ صبح فردا، دوشنبه ۷ مردادماه ۱۳۳۶ شمسى به راه افتادیم، ساعت ۱۰ وارد دمشق شدیم.

http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/17153 (Wed Sep 17 08:01:38 2014)