یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 4111
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

66522 بازدید

اسلام: آخرین و کامل‌ترین شریعت الهى، ارائه شده به وسیله پیامبر اکرم، محمد‌بن‌عبداللّه(صلى الله علیه وآله)
واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده «س‌ـ‌ل‌ـ‌م»[1] به معناى صحت و عافیت و دورى از هرگونه عیب و نقص و فساد[2] و در بابِ افعال به معانى زیر است: انقیاد[3]، امتثال امر و نهى بدون هیچ‌گونه اعتراض[4]، اطاعت کلى و بى قید و شرط و تسلیم محض بودن[5]، اذعان به حکم الهى، اخلاص در عبادت[6] و اداى طاعات به دور از هرگونه فریب.[7]
برخى اصل واحد در این ماده را موافقت کامل ظاهرى و باطنى دانسته‌اند. به‌گونه‌اى که مخالفتى در کار نباشد و معانى دیگرى مانند انقیاد، صلح و رضا را از لوازم این معنا به شمار آورده‌اند.[8] اسلام در اصطلاح، بر شریعت پیامبر‌خاتم(صلى الله علیه وآله)اطلاق شده است.[9]
رابطه میان معناى اصطلاحى و معانى لغوى اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچ‌گونه اعتراض است[10]، و در آن، سلامت از امتناع و سرکشى وجود دارد[11]؛ انسان مسلمان با اظهار فروتنى و ابراز پذیرش شریعت، به آنچه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آورده، ملتزم شده است.[12]
ایزوتسو با ریشه یابى کلمه اسلام در میان اعرابِ پیش از اسلام بر این باور است که این واژه مانند بیشتر اصطلاحات کلیدى قرآن پیشینه‌اى خاص در جاهلیت دارد. به عقیده وى این اصطلاح در آن دوران به‌طور کلى به معناى ترک کردن و دست کشیدن بوده است و عربها هنگامى فعل «اَسْلَمَ» را به‌کار مى‌بردند که شخص از چیزى که براى او بسیار عزیز و گرانبها بود دست مى‌کشید و آن را به دیگرى که خواستار آن بود وا‌مى‌گذاشت و در صورتى که آن چیز خودِ شخصِ وى باشد که گرانبهاترین موجودى انسان است، در این حالت اسلام به معناى اطاعت کلى و بى قید و شرط و تسلیم محض بودن است.[13]
وى حقیقت اسلام را در فرهنگ قرآن حاکى از پیدایش دوره‌اى جدید در زندگى عربها پس از گذراندن دوران جاهلیت مى‌داند. به عقیده وى واژه اسلام در برابر جاهلیت است؛ مسلمان بودن این است که انسان از همه خودپسندیها و مغرور بودن به قدرت دست کشیده، در برابر خداوند همچون بنده خدمتگزارى حالت خضوع و اطاعت و فروتنى را برگزیند.
این حالت، پایان دوره جاهلیت است که در آن، مغرور بودن به قدرت بشرى، اعتماد به نفس نامحدود، استقلال مطلق و تصمیم تزلزل‌ناپذیر براى سر فرود نیاوردن در برابر هیچ قدرتى جزء لاینفک زندگى بوده است.[14]
واژه اسلام در قرآن کریم افزون بر معناى لغوى به دو معناى دیگر دانسته شده است: یکى خصوص شریعت پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله)[15] و دیگرى دین و سیره همه انبیاى الهى و به عبارت دیگر «دین‌الله».[16]
بسیارى از مفسران به رغم التفات به وجود دو معنا براى «اسلام»، به تعیین معناى آن در قرآن نپرداخته‌اند و در مواردى که آن را بر شریعت پیامبر‌خاتم(صلى الله علیه وآله) تطبیق کرده‌اند روشن نشده که این تطبیق به لحاظ استعمال «اسلام» به معناى عام خود در کامل‌ترین مصداق است یا مراد از اسلام معناى خاص و اصطلاحى آن است. برخى استعمال این واژه را در خصوص شریعت پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله)امرى مسلم و بدیهى دانسته و کاربردهاى دیگر را در غیر معناى اصلى خود دانسته‌اند[17]؛ ولى برخى دیگر بر این باورند که کلمه اسلام به معناى شریعت قرآن، اصطلاحى است که پس از دوران نزول قرآن و گسترش آوازه دین محمّدى پیدا شده است.[18] برخى نیز به‌صورت قاعده‌اى کلى گفته‌اند: هرجا در آیات قرآن کلمه اسلام به همراه واژه «احسان» آمده منظور شریعت نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)است[19]؛ اما در مورد معناى دوم (دین و سیره همه پیامبران الهى) باید گفت با وجود تعدد پیامبران، در سراسر قرآن تأکید و اصرار فراوانى بر وحدت دین الهى دیده مى‌شود و در فرهنگ قرآن این حقیقت و روش واحد، اسلام نام دارد. دعوت به اسلام و ترغیب انسانها به پیروى از آن به‌صورت اصلى کلى در بسیارى از آیات، با صراحت و وضوح تمام آمده است. در بعضى از آیات، انبیاى الهى خود و پیروان خود را «مُسْلِم» نامیده‌اند و حتى برخى پژوهشهاى لغت‌شناسانه حاکى از آن است که کلمه اسلام با معناى پیشگفته، در سایر شرایع، به زبانهاى عبرى، سریانى و آکادى نیز یافت مى‌شود. برخى بر این عقیده‌اند که این واژه به‌صورت یک اصطلاح از شرایع کهن‌تر گرفته شده است.[20] این تحقیقات با مضمون بسیارى از آیات که در آنها انبیاى پیشین و پیروان ایشان مسلمان خوانده شده‌اند سازگار است.[21] (یونس/10، 71‌ـ‌72؛ بقره/2،131‌ـ‌133؛ یونس/10،84؛ مائده/5،111)
حقیقت اسلام به معناى انقیاد و گردن نهادن در برابر خداوند به عنوان حقیقتى مستمر در طول تاریخ شرایع همواره وجود داشته است و پیامبران‌الهى همگى داراى دین واحدى به نام اسلام بوده‌اند.[22] این حقیقت به‌صورت یک اصل حاکم در تعالیم همه رسولان الهى وجود داشته و به شریعت خاص و تنها انبیاى اولواالعزم اختصاص ندارد، زیرا گرچه نخستین شریعت الهى چنان که برخى مفسران از آیه 13 شورى/42 استظهار کرده‌اند، از زمان نوح(علیه السلام)آغاز گردیده[23]؛ لیکن تعالیم پیامبران الهى از زمان آدم(علیه السلام) و شیث(علیه السلام) و ادریس(علیه السلام)نیزوجود داشته[24] و اسلام به منزله رکن اساسى همه آنها بوده است.[25] البته باید توجه داشت که اسلام در معناى مذکور طیف وسیعى از عقاید، احکام و اخلاق را شامل مى‌گردد که مصداق آن به اقتضاى هر مرحله زمانى ویژگیهاى خاص همان مرحله را دارد. به عبارت دیگر اسلام به معناى انقیاد و تسلیم و فروتنى، صفت کلى شرایع است که در هر مرحله به شکلى خاص و به تناسب همان دوره تجلى یافته است.[26]
برخى مفسران با اذعان به اینکه اسلام همان دین الهى است که همه انبیا بر اساس آن مشى کرده‌اند اختلاف شرایع را در فروع مى‌دانند.[27] برخى دیگر مى‌گویند: گرچه ماهیت اسلام به معناى عام آن تسلیم شدن در برابر اوامر الهى در زمینه عقاید و اعمال یا معارف و احکام است که این حقیقت در همه شرایع یکى است؛ اما به لحاظ کمیت و کیفیت و نیز کمال و نقص در شرایع گوناگون متغیر است و در حقیقت اسلام دین واحدى است در همه شرایع که درجات آن به سبب استعداد قومهاى گوناگون متفاوت مى‌گردد[28]، بر این اساس مى‌توان تفاوت دین و شریعت را هنگامى که در‌تقابل با یکدیگر به‌کار رود این گونه بیان کرد که دین همان خطوط کلى اسلام و ثابت است[29]: «اِنَّ‌الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل‌عمران/3،19)، چون این دین «عنداللّه» است و هرچه «عنداللّه» باشد از دگرگونى و زوال مصون است: «ما عِندَکُم یَنفَدُ وما عِندَ اللّهِ باق» (نحل/16،96) و دینى غیر از آن از کسى پذیرفته نمى‌شود: «و مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ‌...» (آل‌عمران/3،85)؛ ولى شریعت، همان فروع و جزئیاتى است که براى هر پیامبر به‌طور مشخص بیان شده و نسبت به امتهاى مختلف متفاوت است[30]، بنابراین، خطوط کلى دین ثابت و لایتغیر است و به همین سبب تعددناپذیر بوده، جمع و تثنیه در آن روا نیست[31]، بنابراین، مى‌توان گفت دین الهى واحد و داراى مراتبى است که در هر زمانى به تناسب همان زمان، مرتبه‌اى از آن ظهور پیدا کرده است.[32]
محور بحث در این مقاله اصطلاح اول اسلام، یعنى آخرین شریعت الهى‌است.
در قرآن کریم واژه‌هایى است که مقصود از آنها، آخرین شریعت الهى دانسته شده است؛ مانند: «اسلام» (مائده/5،3؛ آل‌عمران/3،85)[33] ومشتقات آن همچون «مسلمین» (احزاب/33،35؛ زمر/ 39،12)[34]، «مسلمون» (جنّ/72،14)[35]، «اَسْلَمَ» (انعام/6،14)[36]، «أسلموا» (حجرات/49،17)، «إسلامکم» (حجرات/49، 17)[37]، «أسلمنا» (حجرات / 49، 14)[38] و نیز واژه‌هایى مانند «دین» (حجّ/22،78)[39]، «حق» (یونس/10،108)[40] و «دین قیّم». (روم/30،30)[41]

حقیقت اسلام:
اسلام مکتبى جامع و واقع‌گراست که در آن به همه جوانب نیازهاى انسانى توجه شده است.[42] مجموعه تعلیمات اسلام از یک لحاظ به سه بخش تقسیم مى‌گردد:
1.‌اصول عقاید؛ یعنى چیزهایى که هر مسلمان باید بدانها معتقد شود. کارى که در این زمینه بر عهده انسان است از نوع کار تحقیقى و از اعمال جوانحى و قلبى است.
2.‌اخلاقیات؛ یعنى خصلتهایى که هر مسلمان باید خود را به آنها بیاراید و خویشتن را از اضداد آنها دور نگه دارد.
3.‌احکام؛ یعنى دستورهایى که به فعالیتهاى خارجى و عینى انسان، اعم از معاش و معاد و امور فردى و اجتماعى وى مربوط است.[43]این سه‌بخش خود نیز با یکدیگر مرتبط است؛ به این معنا که اعتقادات مناسب زمینه ساز پیدایش اخلاق فاضله و اخلاق فاضله نیز با احکام و تکالیف شرعى مسانخ است و این رابطه از طرف مقابل نیز وجود دارد؛ یعنى عمل به تکالیف شرعى زمینه را براى دستیابى به مراحل برتر اخلاق و به تبع آن مرتبه بالاترى از اعتقاد فراهم مى‌کند.[44]
در بیان حقیقت اسلام و ویژگیهاى آن آراى گوناگونى از سوى مفسران ارائه شده که منشأ آنها در بسیارى از موارد برداشتهاى متفاوت از آیات یا مبانى خاص کلامى است. برخى حقیقت اسلام را صرفاً اظهار شهادتین و امرى صورى دانسته‌اند. بر این اساس وصف اسلام براى هر فردى به صرف اداى الفاظى خاص (شهادتین) حاصل مى‌شود: «قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولـکِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الایمـنُ فى قُلوبِکُم». (حجرات/49،14) مفاد این آیه با نقلهاى تاریخى که افراد با شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)در شمار مسلمانان قرار مى‌گرفتند کاملا مطابق است.[45] برخى مفسران در بیان حکمت اینکه چرا خداوند دروازه‌هاى ورودى به اسلام را چنین فراخ و گسترده قرار داده است گفته‌اند: هدف از آن تقویت و توسعه و شکوه هرچه بیشتر امت اسلامى است.[46] برخى دیگر حقیقت اسلام را امرى فراتر از الفاظ و امور ظاهرى دانسته، مى‌گویند: آنچه به عنوان اسلام در آیه 14 حجرات /49 آمده «اسلام» به معناى لغوى است.[47] به عقیده این گروه اسلام عبارت است از اذعان عملى به شریعت نبى‌اکرم(صلى الله علیه وآله)، و این اذعان هنگامى اسلام صحیح و پذیرفته خداوند است که تصدیقى وجدانى و نفسانى بوده، ایمان به نبوت نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)آن را همراهى کند. البته اذعان عملى به احکام اسلام، با ترک برخى واجبات، که گاهى بر اثر جهالت صورت مى‌پذیرد و پشیمانى و توبه را در پى دارد منافاتى ندارد.[48] گروهى دیگر حقیقت اسلام را داراى مراتب مى‌دانند که پایین‌ترین مرتبه آن اظهار شهادتین و بالاترین مرتبه آن تسلیم محض در برابر خداوند متعالى‌است.[49]
از آنچه در بیان حقیقت اسلام گفته شد به دست مى‌آید که «اسلام» وصفى خاص با مفهومى مستقل در کنار اوصافى چون ایمان و احسان است. این وصف گرچه به لحاظ کمى و معناى خاص خود در برابر مفاهیمى چون «کفر» یا «جاهلیت» قرار مى‌گیرد؛ ولى در قرآن مشخصاً گاهى در برابر وصف قاسط (ظالم): «واَنّا مِنَّا المُسلِمونَ ومِنَّا القـسِطونَ...» (جنّ/72،14)[50] و گاهى در مقابل وصف مجرم آمده است:«اَفَنَجعَلُ المُسلِمینَ کالمُجرِمین» (قلم/68،35)[51]، به‌هر‌حال در هر دو وصف قاسط و مجرم به‌نحوى عدم انقیاد مطرح است که آن را در برابر وصف اسلام قرار مى‌دهد.

اسلام، تنها دین پذیرفته خداوند:
قرآن کریم دین اسلام را تنها دین مقبول نزد خداوند مى‌داند: «ومَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ» (آل‌عمران/3،85)، «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ». (آل‌عمران/3،19) گروهى از مفسران بدون هیچ تردیدى مفهوم اسلام را در این آیات بر خصوص شریعت نبى‌اکرم(صلى الله علیه وآله)تطبیق کرده و تنها دین مقبول نزد خداوند را همین دین دانسته‌اند.[52]
برخى نیز با اذعان به عام بودن معناى اسلام، یعنى انقیاد و تسلیم در برابر خداوند، در آیه 85 آل‌عمران/3 گفته‌اند: اسلام به معناى عام خود هنگامى تحقق مى‌یابد که شخص در برابر همه حقایقى که از سوى خداوند آمده تسلیم و پذیرا باشد، و کسى که به تعالیم پیامبر اسلام ایمان نیاورد اسلام به معناى عام نیز در حق او محقق نخواهد شد[53]، ازاین‌رو کسانى که در گفتار و رفتار، پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) را تصدیق نکنند وصف اسلام را به هیچ یک از معانى آن نخواهند داشت.
بر این اساس برخى مفسران اصولا اطلاق اسلام را پس از نسخ سایر شرایع بر آنها صحیح ندانسته[54]، آنها را مرضى خداوند نمى‌دانند؛ ولى برخى دیگر با توجه به سیاق آیات، مراد از اسلام را در این آیات تسلیم شدن در برابر حق و همان دین واحد و مشترک همه انبیا دانسته‌اند.[55]
با فرض پذیرش این قول نیز مى‌توان گفت که کامل‌ترین مصداق چنین تسلیم و انقیادى در شریعت محمد(صلى الله علیه وآله)وجود دارد. با استفاده از آیه‌ولایت مى‌توان گفت کامل‌ترین مصداق این انقیاد و تسلیم هنگامى محقق مى‌شود که مسلمان پس از ولایت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، ولایت اولواالامر را پذیرفته باشد: «اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِى‌الاَمرِ مِنکُم». (نساء/4،59) با ولایت، دین تمام و نعمت کامل مى‌گردد: «الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم واَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتى ورَضیتُ لَکُمُ الاِسلـمَ دینـًا» (مائده/5،3)[56] و شاید از‌همین‌روست که در برخى روایات نیز اسلام در آیات گذشته بر خصوص مذهب شیعه تطبیق شده است.[57]
در آیات قرآن سبقت جستن در اتصاف به اسلام، فضیلت و ارزشى مهم براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)شمرده شده است: «قُل اِنّى اُمِرتُ اَن اَکونَ اَوَّلَ مَن اَسلَمَ». (انعام/ 6، 14 و نیز انعام/6،163؛ زمر/39،13) برخى مفسران سبقت و تقدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در اسلام دلیلى بر شرافت اسلام دانسته‌اند[58] و بعضى بر این عقیده‌اند که اگر این سبقت و تقدم در میان امت نبى‌اکرم(صلى الله علیه وآله)باشد زمانى و رتبى است؛ ولى اگر به‌طور مطلق و در میان همه انسانها باشد اول بودن فقط به لحاظ رتبه خواهد بود[59]؛ همچنین افزون بر فضیلت و ارزش سبقت جستن و تقدم در اسلام، حفظ و استمرار این وصف تا هنگام مرگ نیز در آیاتى چند مورد تأکید قرار گرفته است. نمونه آن خطاب قرآن به امت پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) است: «و‌لا‌تَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون». (آل‌عمران/3،102) برخى مفسران در ذیل این آیه تأکید کرده‌اند که مراد از‌این امر، وجوب حفظ و استمرار بخشیدن به وصف اسلام است؛ نه تنها تحصیل آن در هنگام‌مرگ.[60]

رابطه اسلام با ایمان:
بسیارى از محققان، مفسران و متکلمان به بررسى رابطه اسلام با ایمان پرداخته‌اند. در این میان متکلمان به لحاظ تناسب قسمتى از این مباحث با بحثهاى کلامى در فصلى با عنوان «اسماء و احکام» دو اسم ایمان و اسلام را بررسى کرده‌اند.[61]
1. بسیارى از متفکران امامیه و گروهى فراوان از مفسران و متکلمان اهل سنت با استناد به آیه 14 حجرات/49 و ادله دیگرى مفهوم اسلام را با مفهوم ایمان مغایر و نسبت آن‌دو را عموم و خصوص دانسته، اسلام را نسبت به ایمان عام مى‌دانند.[62] در روایاتى در قالب تمثیل نسبت اسلام و ایمان به موقعیت کعبه در مسجدالحرام[63] یا به نسبت دو دایره که یکى در درون دیگرى است تشبیه شده، که در هر دو مثال، اسلام عام‌تر و شامل‌تر نسبت به ایمان فرض شده است.[64] عمومیت اسلام نسبت به ایمان از آن‌روست که اسلام مرحله ابتدایى و ظاهرى در پذیرش شریعت‌خاتم با اظهار شهادتین است؛ اما ایمان افزون بر این، اعتقاد باطنى را نیز به همراه دارد.[65] در روایات نیز اسلام قبل از ایمان و داراى آثار دنیوى مطرح‌شده است؛ مانند اینکه به وسیله آن ارث برده مى‌شود و نکاح جایز مى‌گردد، درحالى‌که ایمان حقیقتى است که براساس آن ثواب و اجر داده مى‌شود.[66] برخى گفته‌اند: اسلام اظهار خضوع و قبول است؛ اما ایمان تصدیق باطنى است.[67] به‌عبارت دیگر اسلام متابعت زبانى و جوارحى است؛ خواه همراه با اعتقاد باشد یا نه؛ اما ایمان انقیاد توأم با اعتقاد قلبى است[68]: «قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولـکِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الایمـنُ فى قُلوبِکُم» (حجرات/49،14)
باقلانى از این آیات چنین نتیجه مى‌گیرد که اسلام نسبت به ایمان عام و جایگاه ایمان قلب و محل اسلام جوارح‌است.[69]
از دیگر آیاتى که براى عام بودن مفهوم اسلام به آن استدلال شده آیه 35 احزاب/33 است که وصف مؤمن در آن پس از مسلم ذکر شده است: «اِنَّ المُسلِمینَ والمُسلِمـتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ» ابن‌کثیر از قرار گرفتن وصف ایمان پس از اسلام چنین نتیجه مى‌گیرد که اسلام نسبت به ایمان عام است. او افزون بر این، به روایاتى استشهاد مى‌کند که بر اساس آن شخص گناهکار از دایره ایمان خارج شمرده شده و چنین استدلال مى‌کند که این شخص به اجماع مسلمانان کافر نیست و هنوز مسلمان است، پس اسلام مى‌تواند بدون ایمان تحقق یابد؛ اما قطعاً هرجا ایمان باشد اسلام هم خواهد بود.[70]
ابن‌تیمیه با استناد به روایتى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت میان مفهوم اسلام، ایمان و احسان را چنین بیان مى‌کند که هرکس داراى مقام احسان باشد ایمان نیز دارد و هرکه ایمان داشته باشد اسلام را هم داراست؛ ولى عکس این نسبتها صادق نیست.[71]
شهرستانى نیز اسلام را نقطه شروع حرکت انسان براى کسب کمالات دانسته، مى‌گوید: پس از این مرحله انسان به وسیله اخلاص و تصدیق قلبى به قضا و قدر الهى به مقام ایمان رسیده، پس از آن با مجاهده و مشاهده، مقام احسان را درمى‌یابد.[72]
2. ابتدا در میان خوارج و بعدها بین معتزله نیز چنین شهرت یافت که ایمان و اسلام تساوى و وحدت مفهومى دارد. این قول را به قدریّه نیز نسبت داده‌اند.[73]
مى‌توان گفت انگیزه اصلى خوارج در انتخاب این عقیده رنگ و صبغه‌اى سیاسى داشته و هدف نهایى آنان تکفیر دشمنانشان و خارج کردن آنها از جرگه مسلمانان و در مواردى مهدور‌الدم دانستن آنان بوده است. آنان چنین استدلال مى‌کردند که انجام تکالیف شرعى در تحقق حقیقت ایمان نقش دارد و حقیقت ایمان هم با اسلام یکى است، از این‌رو هرکس واجبى را ترک کند یا حرامى را مرتکب شود کافر شده، از دایره مسلمانان خارج مى‌شود.[74] آنان براى اثبات عقیده خود به آیاتى از جمله 85 آل‌عمران/3 استدلال کرده‌اند.
شهید ثانى استدلال ایشان را به شکل قیاسى منطقى چنین نقل مى‌کند: بر اساس آیه «و مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یُقبَلَ مِنهُ» (آل‌عمران/3،85) مى‌توان گفت که ایمان، دین‌است؛ چون ایمان نزد خداوند متعالى امرى مقبول است. از سوى دیگر بر اساس آیه «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل‌عمران/3،19) دین نیز اسلام است. حال با ضمیمه کردن این دو‌مقدمه بر هم که ایمان دین است و دین هم اسلام است مى‌توان نتیجه گرفت که ایمان همان اسلام‌است.[75]
این استدلال داراى اشکالاتى فراوان است؛ از‌جمله اینکه صحت حمل اسلام بر ایمان (نتیجه قیاس) لزوماً به این معنا نیست که این دو حقیقتاً یکى باشند، زیرا در قضایاى منطقى، حمل اعم بر اخص نیز جایز است؛ همچنین اگر مراد از صغراى قیاس (ایمان، دین است) آن باشد که ایمان خود دین است پذیرفته نیست، زیرا ایمان تنها مى‌تواند جزئى از دین یا شرط دین باشد.[76]
این گروه براى اثبات مدعاى خود به آیاتى دیگر استدلال کرده‌اند که در آنها دو وصف ایمان و اسلام به‌گونه‌اى آمده است که گویا هیچ تفاوت معنایى میان آن دو نیست؛ مانند آیات[77]«فَاَخرَجنا مَن کانَ فیها مِنَ المُؤمِنین فَما وجَدنا فیها غَیرَ بَیت مِنَ المُسلِمین». (ذاریات /51، 35‌ـ‌36)
گرچه در برخى آیات قرآن، اسلام و ایمان به‌گونه‌اى آمده که بیانگر نوعى یگانگى میان آن دو است؛ اما چنان که برخى متکلمان اشعرى گفته‌اند مضمون این آیات مى‌تواند تنها ناظر به وحدت مصداقى اسلام و ایمان باشد و لزوماً تساوى مفهومى را نمى‌رساند[78]، گذشته از این، پذیرش این عقیده به‌طور مطلق با توجه به ظاهر بسیارى از آیات، نظیر 14 حجرات/49 مشکل است، زیرا در این آیه گروهى خود را «مؤمن» خوانده‌اند و خداوند با ردّ این ادعا آنان را «مسلمان» دانسته و روشن است که خداوند در این مقام در پى بیان حدود مفهومى اسلام و ایمان بوده؛ نه استعمال لفظ اسلام تنها به معناى لغوى. علامه‌طباطبایى افزون بر آیه مذکور، آیه 35 احزاب/33 را که وصف «مؤمنین و مؤمنات» را از عنوان «مسلمین و مسلمات» تفکیک کرده دلیل محکمى بر تغایر این دو وصف قلمداد مى‌کند.[79]
3. گروهى از مفسران با توجه به اختلاف معناى اسلام در موارد گوناگون یا به سبب نقل لغوى و اشتراک معنوى یا لفظى یا به سبب مرتبه‌دار بودن آن، نسبت واحدى را در بیان رابطه اسلام و ایمان تصویر نکرده‌اند، بلکه در موارد گوناگون کاربرد اسلام، نسبتهایى متفاوت را براى آن در رابطه با ایمان طرح کرده‌اند. این گروه دو‌دسته‌اند: دسته نخست بدون توجه به تفاوت مراتب، رابطه اسلام و ایمان را بیان کرده‌اند. غزالى مى‌گوید: اسلام و ایمان گاهى مترادف است؛ مانند: «یـقَومِ اِن کُنتُم ءامَنتُم بِاللّهِ فَعَلَیهِ تَوَکَّلوا اِن کُنتُم مُسلِمین» (یونس/10، 84) و گاهى متغایر؛ مانند:«قالَتِ الاَعرابُ...» (حجرات/ 49، 14) و گاهى با هم تداخل دارد؛ نظیر روایتى که در آن از نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)پرسیده شد: برترین عمل کدام است؟ پاسخ دادند: «الاسلام» و باز سؤال شد: چه اسلامى برتر است؟ پاسخ دادند: «الایمان».[80] قرطبى نیز مى‌گوید: اسلام گاهى به لحاظ مفهومى بر معنایى بیش از ایمان یعنى ایمان توأم با طاعت دلالت دارد و گاهى مترادف‌اند و گاهى تداخل معنایى دارند.[81] بعضى دیگر از مفسران بین معناى لغوى و اصطلاحى اسلام فرق گذاشته و سپس به بیان نسبت بین آن دو پرداخته‌اند. در تفسیر المنار آمده است: اسلام در معناى اصطلاحى به معناى اخلاص در توحید و عبادت است که این همان دین انبیا و مرسلین است و ایمان نیز تصدیق یقینى به وحدانیت خدا و حقانیت رسول(صلى الله علیه وآله) است و بر این اساس، ایمان و اسلام حقیقتى واحد هستند؛ چنان‌که در آیات 16‌ـ‌17 حجرات/49 همین گونه است؛ یعنى اسلام و ایمان به یک معنا به‌کار رفته است؛ امّا این دو به لحاظ معناى لغوى متغایر است و در مواردى که در قرآن بین اسلام و ایمان تغایر معنایى وجود دارد ناظر به معناى لغوى اسلام‌است.[82]
دسته دوم از این گروه اختلاف معنایى اسلام را نتیجه آن مى‌دانند که اسلام مراتبى دارد و به لحاظ هر مرتبه از آن، نسبتى خاص با ایمان پیدا مى‌شود. راغب اصفهانى مى‌گوید: اسلام به لحاظ اختلاف رتبه دو معنا دارد که مرتبه اول آن همان امر صورى و ظاهرى است که در آیه 14 حجرات/49 طرح گردیده و این معنا پایین‌تر از رتبه ایمان است و مرتبه بالاى اسلام آن است که در آیات 131 بقره/2 و 19 آل‌عمران/ 3 آمده و این مرتبه فوق ایمان است[83]؛ به عبارت دیگر، اسلام دو گونه است: یکى اقرار زبانى که نسبت به ایمان عام است، چون ایمان، معرفت قلبى توأم با اقرار زبانى و عمل به ارکان است و دومى اسلام انبیا و اصفیاست و این اخص از ایمان و برتر از آن است.[84] البته همیشه همراه چنین اسلامى، ایمان نیز هست. بعضى براى اسلام مراتب بیشترى ذکر کرده‌اند و ایمان را هم مانند آن داراى مراتبى مشابه مى‌دانند. در مناهج‌المعارف آمده است که حقیقت اسلام و ایمان یکى است؛ ولى همواره مرتبه اسلام از ایمان پایین‌تر است و به عبارت دیگر هر حقیقت نسبت به مرتبه بالاتر اسلام و نسبت به مرتبه پایین‌تر از خود ایمان است.[85] علامه طباطبایى هر یک از اسلام و ایمان را به 4‌مرتبه تقسیم کرده و هر مرتبه از اسلام را با مرتبه‌اى از ایمان ملازم مى‌داند.[86]

پی نوشت:
[1]. لسان‌العرب، ج‌6، ص‌345، «سلم»؛ تفسیر ماوردى، ج‌1، ص‌379‌ـ‌380؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌715.
[2]. مقاییس اللغه، ج‌3، ص‌90‌ـ 91؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌715؛ التحقیق، ج‌5 ص‌191‌ـ 192، «سلم».
[3]. لسان العرب، ج‌6، ص‌345؛ مجمع البحرین، ج‌2، ص‌407؛ مقاییس اللغه، ج‌3، ص‌90، «سلم».
[4]. تفسیر ماوردى، ج1، ص379‌ـ‌380؛ مبادى‌الاسلام، ص‌7.
[5]. خدا وانسان در قرآن، ص‌256.
[6]. مجمع البحرین، ج‌2، ص‌407، «سلم».
[7]. مجمع البیان، ج‌2، ص‌715؛ تفسیر مراغى، مج‌1، ج‌3، ص‌117.
[8]. التحقیق، ج‌5، ص‌191، «سلم».
[9]. الوجوه و النظائر، ج‌1، ص‌246.
[10]. مبادى الاسلام، ص‌7.
[11]. مقاییس اللغه، ج‌3، ص‌90، 91.
[12]. لسان العرب، ج‌6، ص‌345.
[13]. خدا و انسان در قرآن، ص‌256.
[14]. همان، ص‌257‌ـ‌277.
[15]. کشف الاسرار، ج‌2، ص‌52، 196؛ منهج الصادقین، ج‌2، ص‌194؛ روح‌المعانى، مج3، ج‌3، ص‌288.
[16]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌2، ص‌426؛ الملل و النحل، ج‌1، ص‌39؛ المیزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[17]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237؛ التحریر و التنویر، ج‌3، ص‌189‌ـ‌190.
[18]. المیزان، ج‌3، ص‌253.
[19]. الملل و النحل، ج‌1، ص‌41.
[20]. واژه‌هاى دخیل، ص‌120‌ـ‌121.
[21]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌2، ص‌426؛ دقائق التفسیر، ج‌1، ص‌215.
[22]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌276؛ تفسیر المنار، ج‌3، ص‌361؛ المیزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[23]. المیزان، ج‌18، ص‌29.
[24]. الملل و النحل، ج‌1، ص‌39.
[25]. تفسیر موضوعى، ج‌12، ص‌146.
[26]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌274.
[27]. تفسیر المنار، ج‌3، ص‌361.
[28]. المیزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[29]. تفسیر موضوعى، ج‌12، ص‌146؛ الملل و النحل، ج‌1، ص‌38‌ـ‌39؛ تفسیر المنار، ج‌3، ص‌361.
[30]. تفسیر المنار، ج‌3، ص‌361؛ تفسیر موضوعى، ج‌12، ص‌146؛ مجموعه آثار، ج‌3، ص‌156، «ختم نبوت».
[31]. تفسیر موضوعى، ج‌12، ص‌146.
[32]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌274‌ـ‌275.
[33]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237؛ الکشاف، ج‌1، ص‌605؛ التحریر و التنویر، ج‌6، ص‌108.
[34]. المیزان، ج‌17، ص‌247.
[35]. التحریر والتنویر، ج‌29، ص‌236؛ المنیر، ج‌29، ص‌170.
[36]. المیزان، ج‌7، ص‌32.
[37]. جامع البیان، مج‌13، ج‌16، ص‌187؛ مجمع البیان، ج‌9، ص‌209.
[38]. المیزان، ج‌16، ص‌313.
[39]. جامع البیان، مج‌10، ج‌17، ص‌268‌ـ‌270.
[40]. المیزان، ج‌10، ص‌133.
[41]. همان، ج‌16، ص‌178.
[42]. مجموعه آثار، ج‌2، ص‌63، «مقدمه‌اى بر جهان‌بینى اسلامى».
[43]. مجموعه آثار، ج‌2، ص‌63؛ «مقدمه‌اى بر جهان‌بینى اسلامى».
[44]. المیزان، ج‌11، ص‌155‌ـ‌158؛ قرآن در اسلام، ص‌13‌ـ‌14.
[45]. جامع‌البیان، مج‌13، ج‌26، ص‌182‌ـ‌184؛ التحریر والتنویر، ج‌2، ص‌277.
[46]. من وحى القرآن، ج‌21، ص‌164‌ـ‌165.
[47]. تفسیر المنار، ج‌3، ص‌358.
[48]. همان، ج‌10، ص‌170.
[49]. المیزان، ج‌1، ص‌301‌ـ‌302.
[50]. التحریر والتنویر، ج‌29، ص‌236؛ المنیر، ج‌29، ص‌170.
[51]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌508.
[52]. کشف الاسرار، ج‌2، ص‌190؛ منهج الصادقین، ج‌2، ص‌286؛ الکشاف، ج‌1، ص‌345.
[53]. من وحى القرآن، ج‌6، ص‌138‌ـ‌139.
[54]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237.
[55]. المیزان، ج‌3، ص‌338‌ـ‌339.
[56]. المیزان، ج‌5، ص‌181‌ـ‌182؛ نمونه، ج‌4، ص‌263‌ـ‌269.
[57]. التبیان، ج2، ص521؛ بحارالانوار، ج‌66، ص128.
[58]. التبیان، ج‌4، ص‌336.
[59]. المیزان، ج‌7، ص‌33.
[60]. تفسیر بیضاوى، ج‌1، ص‌143؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌1، ص394.
[61]. شرح المقاصد، ج‌5، ص‌175، 206‌ـ‌210.
[62]. نور الثقلین، ج‌5، ص‌101‌ـ‌103؛ المیزان، ج‌18، ص‌328؛ المنیر، ج‌1، ص‌318.
[63]. نورالثقلین، ج‌5، ص‌102.
[64]. همان، ج‌1، ص‌323؛ دعائم الاسلام، ج‌1، ص‌12.
[65]. مجمع‌البیان، ج‌9، ص‌207؛ نورالثقلین، ج‌5، ص‌102‌ـ‌103؛ المیزان، ج‌18، ص‌328.
[66]. المیزان، ج‌18، ص‌330.
[67]. مجمع البیان، ج‌9، ص‌207.
[68]. المیزان، ج‌18، ص‌328.
[69]. الانصاف، ص‌89‌ـ‌90.
[70]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌3، ص‌496.
[71]. الایمان، ص‌8.
[72]. الملل و النحل، ص‌41.
[73]. المنیر، ج‌1، ص‌318؛ تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌134.
[74]. مجموعه آثار، ج‌16، ص‌604‌ـ‌605، «مشکلات على(علیه السلام)».
[75]. حقائق الایمان، ص‌122.
[76]. همان، ص‌122‌ـ‌123.
[77]. تفسیر نسفى، ج‌4، ص‌180.
[78]. شرح مقاصد، ج‌5، ص‌207.
[79]. المیزان، ج‌16، ص‌313‌ـ‌314.
[80]. احیاء علوم الدین، ج‌1، ص‌203‌ـ‌205.
[81]. تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌133.
[82]. تفسیر المنار، ج‌3، ص‌358‌ـ‌359.
[83]. مفردات، ص‌423.
[84]. الفرقان، ج‌26‌ـ‌27، ص‌260.
[85]. مناهج المعارف، ص‌869‌ـ‌870.
[86]. المیزان، ج‌3، ص‌204.

منبع:
- سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com

منابع

افراد و مشاهیر

مناطق

ساختار درختی

مطالب

تعداد: 925
» 
1
2
3
4
5

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر